قرار بود که با بچه های بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران بزرگ، ساعت 8:30 جلوی امیرکبیر جمع شویم و به سمت لانه ی جاسوسی برویم. به علت خستگی از کارهایی که دیروز انجام داده ام (هماهنگی بچه ها برای دیدار با آقا و میزگرد بعد از ظهر توی دانشگاه) صبح خواب می مانم!
ساعت حدود 9:30 است که با موتور کرایه ای به هفت تیر می رسم. در بدو ورود ناجا با گاز اشک آور به استقبال می آیند! با محمد.ذ و علی.ش که از جلوی دانشگاه امیرکبیر راه افتاده اند، تماس می گیرم. می گویند که دارند به سمت هفت تیر حرکت می کنند، از طرفی تعجب می کنم (چون قرار نبود هفت تیر بیایند!) و از طرفی خوشحال می شوم! از اتفاقات داخل میدان می گویم از اتفاقات در راه می پرسم. از دانشگاه تهران هم خبر میگیرم که جمع حدود 200 نفره ای در حال حرکت به سمت سر در دانشگاه هستند.
در 4گوشه ی میدان، سبزها موضع گرفته اند. تعدادشان واقعاً کم است و بعضا از آنها می شنوم که به دیگر هم پیاله هایشان، بد و بیراه می گویند که چرا آنها را تنها گذاشته اند!
حدود سی دقیقه می گذرد تا اولین شعار دشمن شکن( بخوانید دشمن شاد کن!) «مرگ بر روسیه» سر داده می شود. با شنیدن این شعار سبزها به سمت مرکز شعار حرکت می کنند تا مجتمع شوند. کمی موفق می شوند ولی هنوز بسیار کم و متفرق هستند. در این بین امت حزب الله به سمت خیابان مفتح و محل برگزاری برنامه ی رسمی سرازیر اند و با دیدن این سبزها کوبنده تر «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر منافق» و «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» سر می دهند.
ساعت حدود 10:30 است که 30 نفر از بچه های مدرسه فرهنگ به رهبری محسن.ر وارد میدان می شوند. به آنها می گویم که کمی صبر کنند تا جمع بیش از 500 نفره ی بسیج دانشجویی از خیابان مفتح به هفت تیر برسند. ساعت 11 است که دانشجویان بسیجی وارد میدان می شوند. فضای میدان به کل عوض می شود. شعار «جنبش سبز اموی، جیره خورای اجنبی» شنیده می شود. در هفت تیر، طواف می کنیم! از حالا به بعد موبایلها قطع شده و کار برای ارتباط گیری بین تصمیم گیران تجمع سختتر می شود.
5-6 دور در هفت تیر می گردیم. به نیروی انتظامی که میرسیم شعار «نیروی انتظامی، تشکر تشکر» و هر جا که جمع 10-20 نفره ای از سبزها شکل گرفته است، بچه ها می ایستند و شعار می دهند. بچه ها بعضاً منتظر کروبی هستند تا از او استقبال کنند ولی خبری از او نیست! (بعداً شنیدم که از شمال میدان آمده ولی به خاطر استقبال گسترده(!) مجبور به فرار شده!)
در دور آخر است که تصمیم می گیریم که جلوی دفتر روزنامه کلمه سبز(وابسته به موسوی) تجمعی اعتراض آمیز داشته باشیم. یکی از بچه های علم و صنعت به روی صندوق پست می رود و برای جمع پرشور صحبت می کند. صحبتهای او با تکبیرهای متعدد بچه ها تایید می گردد. بچه ها شعار می دهند: «آمریکای فریبکار، نقاب سبز رو بردار». «مرگ بر قلم به دست مزدور» و ...
از میدان هفت تیر به سمت کریمخان می رویم. جمعیتمان اکنون بالغ بر 2000 نفر است. امت حزب الله هم به دانشجویان پیوسته اند. در راه در جلوی جمعیت هر لحظه با توجه به اتفاقات، مدیریت هوشمند انجام می شود. بچه ها (محمد.ذ، محمد.گ، محمد امین.آ ، مجتبی.ب و ...) جمع می شوند و برای ادامه ی راهپیمایی تصمیم گیری می کنند. خبر می رسد دانشجویانی که در دانشگاه تهران جمع شده بودند، از دانشگاه خارج شده اند. به همین خاطر تصمیم بر آن می شود که به دانشگاه برویم و نماز را آنجا بخوانیم.
به سمت میدان ولیعصر می رویم. گ. و ب. به سمت میدان می روند تا از تعداد سبزها خبر بیاورند. با اطلاعی که بدست میاوریم تصمیم گرفته می شود که به سمت ولیعصر برویم. جمعی حداکثر 200 نفره در ورودی میدان ولیعصر هستند. با رسیدن ما به آنها و شنیدن شعار «حیدر، حیدر»، پابه فرار می گذارند. درگیری محدودی بین سبزها و برخی از بچه ها (اکثرا امت حزب الله) رخ می دهد. سنگ فرشهایی که شهرداری در شمال خیابان کریمخان استفاده می کند، شکسته شده و به سمت بچه ها پرت می شود. خدا را شکر مصدومی را نمی بینم.به میدان ولیعصر می رسیم.
با موتور کرایه ای دیگری به سمت دانشگاه می روم تا هماهنگی برای ورود دانشجویان به دانشگاه انجام گیرد. به بسیج دانشجویی دانشگاه می روم. به مهدی.م میگویم که تا حداکثر 20دقیقه دیگر، بچه ها به دانشگاه می رسند و قصد اقامه نماز دارند. آنجاست که متوجه می شوم خبر قبلی مبنی بر خروج دانشجویان از دانشگاه اشتباه بوده است و جمعی 100 نفره در مقابل سر در حضور دارند. مهدی با دفتر مسئول حراست دانشگاه تماس می گیرد و از او می خواهد که اجازه داده شود تا دانشجویان دانشگاه، وارد دانشگاه شوند. به دلیل احتمال درگیری، مخالفت می شود!
از دفتر بیرون می آییم. زمانی که از پورسینا به سر خیابان قدس می رسیم، ابتدای راهپیمایی به خیابان رسیده و قصد ورود به خیابان قدس را دارند. شعار میدهند: «الله الله الله، الله اکبر، جانم فدای یک لحظه، عمر تو رهبر»و «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای اسلام».
به گ. و ب. خبر می دهیم که امکان ورود به دانشگاه وجود ندارد و تصمیم جدید مبنی بر حضور در مقابل سر در است. از ماشینها می خواهیم که در یک خط حرکت کنند و بچه از پیاده رو و از خط دیگر به سمت خیابان انقلاب می آیند. مهدی.م داخل دانشگاه می رود و بچه ها در حال نزدیک شدن به خیابان انقلاب هستند. مسئولین انتظامات با دیدن جمعیت درهای دانشگاه در خیابان قدس را قفل می کنند! در همین اثناست که مهدی می آید و می گوید که با حضور در مقابل سر در موجبات تحریک بیشتر سبزها می شویم و بهتر است به آن سمت نرویم.
به همین خاطر تصمیم گرفته می شود که به خیابان انقلاب وارد نشویم و در همان خیابان قدس نماز ظهر و عصر اقامه شود. به بچه ها اعلام می شود ولی به طور غیر منتظره جمعی چند ده نفره به سمت خیابان انقلاب و بعضی به سمت سر در حرکت می کنند. به دنبال آنها بقیه به راه می افتند. به سمت سر در می روم و از بچه ها می خواهم که به آن طرف نروند. عده ای که نمی شناختمشان قبول نکرده و عده ای دیگر گفتند که قصد عزیمت به میدان انقلاب دارند و با سر در کاری ندارند!
جمعیت به سمت خط ویژه اتوبوس رانی سرازیر شده و غیر قابل کنترل بود. تصمیم میگیریم که به سمت انقلاب برویم و تجمع را آنجا تمام کنیم و در مقابل سر در دقایقی شعار بدهیم. «مرگ بر اسلام آمریکایی»، «دانشجو بیدار است از آمریکا بیزار است» را همه شنیدند. پس از آن به سمت میدان انقلاب حرکت کردیم و تجمع حدود ساعت 14 به پایان رسید تا با این راهپیمایی پرشور، گسترده و از لحاظ مسافت طولانی(!) بار دیگر آمریکا به خود بلرزد...
این مطلب جهت درج در نشریه دانشجویی سپیدار(بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران) نگاشته شده...
سالن، سالن چمران بود اما چمران نبود. چه خوب که نبود و نشنید. چه خوب که شهد شهادت نوشید و نشنید که معدودی آهنگین می خوانند «نه غزه، نه لبنان...» و اگر می شنید، چه بر او که نمی گذشت؟ دفترچه ی دل باز می کرد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قلههای بلند کوههای جبلعامل و مرزهای فلسطین اشغال شده می گفت. از پایه گذاری جنبش «حرکةالمحرومین» و سازمان نظامی « امل» (افواج المقاومة البنانیة) یاد می کرد.]1[ فریاد می زد: باید با ظالم و متجاوز به حریم «اسلام» مبارزه کرد، چه در غزه باشد، چه در لبنان و چه در ایران.
چقدر افسوس می خورد به حال افرادی که ادعای مسلمانی دارند و به فرمایش پیامبرشان مسلمان نیستند. بانگ می زد مگر پیامبرتان نگفته است که:
« من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم. هر کس ندای مردی را بشنود که فریاد برآورد که ای مسلمانان به دادم برسید اما اجابتش نکند، هرگز مسلمان نیست. »]2[
با تعجب و تحیر می پرسید شما که ادعای مسلمانی دارید، مگر نشنیده اید سخن رسولی که « هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد و سخن او به غير از وحي خدا چيزي نيست»]3[ می فرماید: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم. کسي که هر صبحگاهي بر وي بگذرد و به امور مسلمين اهتمام نورزد، مسلمان نيست.»]4[
به افرادی که شبانه روز در فکر تحصیل در دانشگاه برکلی آمریکا هستند، یادآوری می کرد که شاگرد اول این دانشگاه بوده ولی هیچگاه آرمانهای «اسلام» را به دست فراموشی نسپرده و با وجود آن همه امکانات عالیه، رهسپار مصر و لبنان شده.
خوب شد که امام(ره) هم نبود و نشنید شعار در حمایت شیخ حسینعلی منتظری را که اگر بود داغ سالهای 65 تا 68 برایش تازه می شد. آنجا که «با دلي شكسته و سينه اي گداخته از آتش بي مهريها با اتكا به خداوند متعال»، «حاصل عمر» خود را از قائم مقامی عزل می کند و می نویسد: « از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مي سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده ايد.» امام اگر بود منبر می رفت و می پرسید مگر من او را طرد نکردم، پس چرا شما که ادعای پیرویتان از من، گوش فلک را کر کرده، از این «شیخ ساده لوح» حمایت می کنید و برایش نامه می نویسید؟ منتظری عزل شد که انقلاب به دست شما نیفتد.]5[
راستی خوب شد که همت هم نبود و نشنید که می گویند «بسیجی واقعی، همت بود و باکری». مگر همت می توانست این شعار را بشنود و از خود نپرسد که شما چگونه من را به عنوان یک بسیجی واقعی می ستایید و دم از «فدای ایران شدن» می زنید؟ منی که در اوج جنگ تحمیلی برای «جهاد در راه خدا» به لبنان رفتم و در آن جبهه مشغول خدمت به «اسلام» شدم. این شعار، آتش زیر خاکستر قلبش را روشن و غم فراق حاج احمد متوسلیان را به یادش می آورد. حاج احمدی که او هم بسیجی بود و در لبنان اسیر گرگهای صهیونیست شد.
نه، بسیجی واقعی «وطن پرست» نیست بلکه به فرموده ی پیغمبرش که «حب الوطن من الایمان، وطن دوستی از ایمان است»]6[ میهنش را دوست دارد اما «فدای وطن» نمی شود، بلکه «فدای اسلام» می شود.
خوب شد که هیچ کدام نبودند...
منابع:
1. زندگی نامه شهید چمران، سایت www.chamran.org
2. وسائل الشیعه ج15 ص141
3. قرآن مجید، سوره نجم، آیه 3 و 4
4. اصول كافى، ج 3، ص 238.
5. نامه امام به منتظری، صحیفه امام، ج21، صفحه 330
6. کتاب امل الآمل، شیخ حرعاملی، ج1، ص 11
خبر بسیار عجیب به نظرم آمد: دیدار میرحسین موسوی با مهدی کروبی در منزل کروبی و بی درنگ این جمله به ذهنم آمد: اموات به دیدار هم می روند!!
والسلام

اهل هنر گویند که فیلمنامه ای که نوشته می شود باید به صورت کامل در مقابل دوربین به نمایش درآید و اگر هم در جایی بازیگری بداهه گفت، نباید این بداهه ها آسیبی به روند نمایش زند.
تمام فیلمنامه نویسهای خبره در جلسات شوراهای مرکزی جمع شدند، عده ای در لندن و لس آنجلس جلسه گذاشتند، از جرج سوروس گرفته تا جین شارپ همه و همه باید تمام تجربیاتشان را در اختیار دوستانشان می گذاشتند و گذاشتند، سناریو نوشتند که باید بگوییم بازیگر فعلی دروغگو و بی عرضه است و گفتند، نوشتند که باید نمایش فعلی را به حد اعلی سیاه جلوه دهیم و جلوه دادند، نوشتند که باید اعلام نگرانی کنیم که در انتخابات تقلب گسترده و سازماندهی شده روی می دهد و اعلام نگرانی کردند، نوشتند که ما برای زیباتر شدن صحنه های فیل برداری نیاز به انتخاب رنگ داریم و انتخاب کردند، نوشتند که ...
سناریو پیش رفت تا جایی که سناریو نویسها از نوشتن بیشتر منع شدند. التهابات میدانی فروکش کرد اما هنوز تهیه کننده و فرزندانش، کارگردان و دوستانش، بازیگر نقش اول مرد و نقش مکملش و ... بودند که باید سناریوی نوشته شده طی سالیان متمادی را به اجرا می گذاشتند و به اجرا گذاشتند؛ طرح عدم مشروعیت دولت و عدم حضور در مراسم تنفیذ و تحلیف، برگزاری چهلم کشته شدگان، طرح عقده های 20 ساله در مراسم سالگرد شهید مظلوم بهشتی، طرح هفتاد و دو تن سازی با ترانه موسوی ها، علیرضا توسلی ها، سعیده پورآقایی ها، محسن ایمانی ها، فاطمه براتی ها و ده ها تن که جز نامی بیش نیستند و در این بین گافهای بازیگران با بداهه هایی که بعضاً در فیلنامه اصلی نیامده بود، آبروی نداشته ی سوپراستارها را بیشتر برد...
بازیگر نقش مکمل که به حقوق و مزایای نقش اول حسادت می ورزید، پایش را فراتر گذاشت، به نظام اسلامی تهمت تجاوز به زندانیان زد، اتهامی که هیچگاه اثبات نشد و دور از انتظار نیست که در آینده نه چندان دور این بازیگر ممنوع التصویر شود و به حق این خواسته ی ملتی است که برای نمایشهای اسلامی شهید داده باشد...
بازیگران نهان و آشکار به دستور بازیگردانان نهان و آشکار دست بر روی نقطه حساسی گذاشته اند، نماز جمعه روز قدس. می خواهند رنگ وجودیشان را در مقابل دوربین فیلمبردارانی قرار دهند که ماههاست نزدیکترین ارتباط را با هم دارند ولی بدانند که ملت به مشتی کمترین اجازه ی پیش بری این فیلم را نخواهند داد و این سکانس به دست ملت توقیف خواهد شد...
خاندان هاشمی رفسنجانی و وابستگان نسبی و سببی،
میرحسین موسوی،
سید محمد خاتمی،
شیخ مهدی کروبی،
خدا به صراط مستقیم هدایتشان کند که اگر اینها و فتنه گریهایشان نبود در ایام ماه رمضان به جای درس خواندن یا بهتر بگویم آرزو(!) برای درس خواندن، در حال عبادت بودم! (نومکم فیه عبادة)
که اگر اینها و فتنه گریهایشان نبود، مجبور نبودیم در گرمای تابستان در حال روزه داری امتحان ترم بدهیم!
که اگر اینها و فتنه گریهایشان نبود...
امروز قرار بود که با جمعی از دوستان هم دانشکده ای در مورد انتخابات و حوادث بعد از اون بحث و گفتگو کنیم، دو نفر (ع.خ و پ.ا) از دوستان طرفدار انتخاباتی آقای مهندس موسوی و دو نفر (ینده و ع.ل) از طرفداران دکتر احمدی نژاد!
حواشی این جلسه ی خودمونی:
1. قرار بود که جلسه ساعت 9:30 آغاز بشه ولی به خاطر خوش قولی یکی از دوستان سبز ساعت 11:15 شروع شد!
2. دوستی که زودتر اومده بود حاضر نشد که بحث طبق زمان مقرر خودش شروع بشه و منتظر دوست دومش شد؛ شاید که کمتر کم بیارن!!
3. قرار بود به جز افرادی که بحث میکنن، چند نفری هم که دوست دارن که شبهاتشون مطرح بشه و مورد جواب و نقد قرار بگیره بیان و توی جلسه شرکت کنن ولی نیامدند تا عملاً بحث نتیجه ای جز "یک مورد" نداشته باشه!
4. قرار بود که صوت جلسه ضبط بشه تا در اختیار دوستانی قرار بگیره که شهرستان بودن و نمیتونستن که در جلسه حاضر بشن ولی دوستان قبول نکردن، شاید از "مستند شدن شکست" هراسان بودن!!
5. قبل از جلسه یه چیزی رو شک داشتم ولی تا حالا وقت نشده بود که در مورد اون جایی تحقیق عملی کنم به خاطر همین اول جلسه گفتم که: "من فکر کنم این که تقلب شده یا نه، تظاهرات خوبه یا بده، موسوی کاراش درست بوده یا نبوده، احمدی نژاد چه جور آدمیه و ... همش "بازیه" و اصل قضیه در مورد یه چیزه و اون "ولایت فقیه" هست و نه حتی "ولی فقیه" فعلی"
برای این قضیه پیش خودم خیلی تحلیل دارم و داشتم ولی تا حالا جایی بیانش نکرده بودم؛ امروز که اینو گفتم و مورد تایید طرف مقابل قرار گرفت، تاییدی بود به یه تحلیل...
6. همون طور که انتظار بود بحث از حالت تئوریک که اولش در مورد ولایت فقیه شکل گرفت به خاطر ضعف تئوریک طرف مقابل به بحثای حوادث روز کشیده شد و یه سری آمار و ارقام تحریف شده و بدون سندیت توسط دوستان ارائه گشت!! البته برای این موضوعات هم پیشاپیش آمادگی ذهنی داشتم! ارقامی که وقتی آمار رسمی و صحیح رو در مقابلش ارائه می دادم، مورد قبول قرار نمی گرفت!! و در مقابل به آمار رسمی سایتهای "بالاترین"، "بی بی سی"، "رادیو فردا" و ... تاکید می شد!!
7. از اینکه در واقع احمدی نژاد 6 تا 10 میلیون رای داشته گرفته تا اینکه احمدی نژاد با سیب زمینی و سهام عدالت رای خریده! از اینکه رهبری توی کردستان به مردم میگه به چه کسی رای بدن تا اینکه ایشون نه "مقبولیت" داره و نه "مشروعیت"!! از اینکه کلاً یه سری آرای دیگه خونده شده (مستقل از آرای داخل صندوقها) تا اینکه برای خریدن آرا تطمیع انجام شده!(دوستان اگه توجه بکنن همه این ادعاها نقیض هم هستن یعنی اگه رای روستاییها رو خریده که رای کل روستایی ها و شهرستانهای کوچیک چیزی حدود 16میلیونه! یا اینکه رهبری که مقبولیت نداره چرا میاد میگه که به کی رای بدین؟!! یا اینکه اگه قراره کلاً یه صندوقای دیگه خونده بشن، پس اصلاً چرا باید تطمیع و تهدید توسط "لشکر 300هزار نفری یک شیخ " وجود خارجی داشته باشد؟! یا اینکه؟!!)
جمع بندی: از خود میرحسین موسوی گرفته تا این دوستان ما، همه یه جمله میگن و در ادامش هم یه جمله ی دیگه میگن: جمله اول اینه که: "حتماً تقلب بزرگ انجام شده است" و اگر بپرسی با کدوم سند و مدرک و دلیلتون چیه که با این همه ناظر و مجری و ناظر کاندیدا و... این همه تقلب تونسته انجام بشه هم میگن: "انجام شده دیگه!!"
ولی بحث اصلی از جای دیگه آب میخوره و اون هم چیزی جز بغض از یادگاره امام خمینی(سلام الله علیه) نیست: "ولایت مطلقه فقیه"
بعد از نوشت: حقیر امشب بی آنکه لایق باشم به پابوس امام رضا(علیه آلاف التحیه و الثنا) مشرف میشوم، انشالله...
در دو پست قبلی به بحث پیرامون دو شبهه در مورد انتخابات و حواشی آن پرداختم:
اما سوال سوم: چرا برخی سایتهای خبری و خبرگزاریها نیمه شب جمعه شب پیروزی آقای احمدینژاد را اعلام کردند؟
برخی خبرگزاری ها و سایتهای خبری اصولگرا با نظرسنجی میدانی از شرکت کنندگان در انتخابات به آمارهایی از میزان آرای کاندیداها دست یافته بودند. (از افراد پس از شرکت در انتخابات نظرسنجی صورت می پذیرفت، گفتنیست این نظرسنجی موثقترین نوع نظرسنجی می باشد.)
در زمان برگزاری انتخابات خبرگزاری فارس این خبر را منتشر نمود که موجب جنجال آفرینی شد:
زمان انتشار: 22 خرداد ساعت 18:36 : بر
اساس گزارشهاي واصله از مراكز استانها، شهرها و روستاهاي كشور، يكي از
كانديداهاي مطرح با پيشي گرفتن از 3 كانديداي ديگر توانسته است تا زمان ارسال اين
خبر، حائز اكثريت آراء شود.
اين گزارش ميافزايد: ميزان آراي اين كانديدا در روستاها و
شهرهاي كوچك حدود 85 درصد است كه با احتساب آراي مراكز استان، ميانگين آراي اين كانديدا
كه شعار مبارزه با فساد داده است، بيش از 60 درصد است.
همانطور که ملاحظه می شود این خبرگزاری بدون اشاره به نام کاندیدای پیروز اقدام به تهیه خبر نموده و از لحاظ قانونی برای آن منعی وجود ندارد.
بدون شک اینکه برخی سایتهای خبری و خبرگزاریها اقدام به اعلام خبر پیروزی احتمالی نمایند، پذیرفته تر از آن نمی باشد که خود شخص آقای احمدی نژاد این عمل را انجام دهد؟
متاسفانه در شامگاه جمعه 22خرداد بیانیه ای به این شرح توسط شخص آقای موسوی صادر شده است: "ضمن تشکر از حضور پر شور و استقبال گسترده شما از انتخابات ریاست جمهوری، به اطلاع میرساند طبق گزارشها و مستندات واصله علی رغم تخلفات و کارشکنیهای متعدد و نارساییهای گسترده، مستندات واصله حاکی از آن است که رای اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمتگزارشان بوده است. ... همینجا فرصت را مغتنم میشمارم و از ملت شریف ایران میخواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند." زمان انتشار این بیانیه در سایت رسمی ایشان(قلم نیوز با کد خبری 21086) ساعت 23:01:54 می باشد.
- ایشان تنها به این عمل نیز اکتفا نکردند و در کنفرانس خبری در ساعت 23 جمعه 22خرداد در خیابان آفریقا، خیابان طاهری، پلاک 76 واحد1 (قلم نیوز کد خبر: 21080) اقدام به مصاحبه به عنوان کاندیدای پیروز نمودند.
در این بین خبرهای زیر که عیناً از سایتهای قلم نیوز و یاری نیوز نقل می شود قابل توجه است:
- قلم نیوز کد خبر 21099 زمان انتشار: شنبه 23 خرداد ساعت 1:44:58 : سیدمحمود میرلوحی عضو کمیته ی صیانت از آرا در گفت و گو با قلم نیوز گفت: آنچه امروز 50 هزار نماینده ی ما در صندوقهای رای گزارش دادند و آنچه در شعب اخذ رای قابل حس بود و خود ما و دیگران نیز آن را احساس کردیم حاکی از یک پیروزی قطعی است.
- قلم نیوز کد خبر 21097 زمان انتشار: شنبه 23خرداد ساعت 1:07:07: میرحسین موسوی گفت: بدیهی است و بنا به اطلاعات رسیده، برنده قطعی این انتخابات بنده هستم و در این انتخابات مردم به من رای دادهاند و نتایج آن نیز اعلام خواهد شد.
- یاری نیوز کد خبر 164 زمان انتشار: 22خرداد ساعت 21:25: به گزارش پایگاه خبری یاری، گزارشهای متعدد از شهرهای بزرگ حاکی از آرای 65 تا 75درصدی میرحسین موسوی و آرای 60درصد میرحسین در روستاهاست و در مجموع حداقل رای میرحسین در کشور 65درصد است. گفتنی است لحظه به لحظه بر جمعیتی که خواهان رای دادن به مهندس میرحسین موسوی هستند در حال افزایش است اما ساعت رای گیری رو به پایان است.
- یاری نیوز کد خبر 174 زمان انتشار 22 خرداد ساعت 23:33: یك منبع موثق در ستاد انتخابات كشور اعلام كرد كه پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات قطعی است. به گزارش ستاد خبری یاران خاتمی، به گفته این مقام آگاه تأخیر در اعلام این موضوع به برخی تردیدها در مورد نحوه اعلام و شیوه كنترل اغتشاشات احتمالی هواداران احمدی نژاد بازمیگردد. بر اساس آخرین گزارشات از سراسر كشور 65 درصد آرا متعلق به میرحسین موسوی است.
این ها چند نمونه از فضاسازی های رسانه ای آقای میرحسین موسوی و حامیانشان است که بسیار قابل توجه است.