شعری که در زیر می خوانید سروده ی جناب استاد دکتر بشارتی، استاد دانشکده مکانیک دانشگاه تهران ميباشد. این شعر در دومین سالگرد پیروزی حزب الله سروده شده است.
دکتر بشارتی
با کمال تشکر از ایشان که شعر بسیار زیبای خود را در اختیار ما قرار دادند. اما پوزش من اینکه نتوانستم ویرایش درستی داشته باشم.
مرحبا عزم و ثبات قدم این ملت علم و فرهنگ و سرافرازی جاویدان را

دیده ام فوج دلیران که به یمن ایمان دوش بر دوش، به خط کرده صف گردان را

تابش و سوزش گرما و تب "حرب تموز" بارش و رویش و آمادگی نیسان را پرچم نصر برافراشته بر "بنت جبیل" رود خون ساخته از خون عدو "لیتان" را
اهتزاز علم نصر به "مارون الراس" آتش افکنده به جان، خیل تبهکاران را
همت بازوی رزمنده ی "حزب اللهی" است که به خورشید نشانده علم لبنان را رزمتان جنگ نه، اسطوره ی پیروزی بود پایکوبان به نمایش بگذارید آن را

قلب تهران به خدا "ضاحیه ی بیروت" است داغ بر سینه نهادست "قانا" تهران را
از غم "صور" ورم کرده سهند و سبلان درد "صیدا"ست که سوزانده دل تفتان را
نازم آن شیر زنی را که به روز پیکار کوی در کوی فراخواند همه مردان را

گفت:"من پیرو و فرمانبر "نصراللهم" رهبر عزت و فرزانگی و ایمان را
آن عبا پرچم آزادگی ملت ماست آن نه تن پوش، که بر دوش بود ایشان را
بلکه هر قطعه از آن، هموطنانم به غرور شرف است آنکه کند بیرق خود ایوان را"


ننگ و نفرین به دغل بازی بیگانه پرست دست بر سینه زند، نوکری شیطان را
مرد آن است که شب گرم نگهبانی خلق روز در معرکه خالی نکند میدان را
************************
نبرم از دل خود یاد فلسطین و حماس شوق دیدار نماینده ی مظلومان را

صحن دانشکده ی فنی و "خالد مشعل" موج دریای جوانان، سالن چمران را
گفت:"لعنت به همه قافله ی استعمار زان میان، گله ی بوزینه ی سرگردان را

کرده اند غارت و اموال و زمینم اشغال خانه ای نیست کنم دعوت یک مهمان را
خرم آن روز که در "جامعة الغزه" همه گرم آغوش برادر، بکشد اخوان را"
گفتم از رود ارس تا گذر اروندم خانه ی خویش بدانید همه ایران را
وین نه دانشکده، آتشکده ی عشق شماست جان و مالم بپذیرید به خود قربان را
خصمت، اولاد یهوداست و جنگت "احزاب" در کنارش بنگر آل ابوسفیان را

خیبری ساخته با نام "جدار حائل" بـازوان علوی برکندش بنیان را
باز این مسجد الاقصی ست و فتح اسلام ور "بشارت" طلبی نیک بخوان قرآن را





