تبليغاتX
از ايران

دیروز بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، اقدام به برگزاری مناظره ای مابین، ایمان ملکا، قائم مقام ستاد دانشجویی میرحسین موسوی و سجاد صفارهرندی، عضو ستاد دانشجویی احمدی نژاد برگزار نمود. حواشی این مناظره بسیار خواندنیست:

۱. حوالی ساعت ۱۳بود که وارد پردیس مرکزی دانشگاه شدم، در بدو ورود دوستانی را دیدم با مچ بند "سبز" در حال پخش تعداد زیادی تراکت کوچک، که بر روی آن نوشته بود:

"مناظره انتخاباتی، نقد دولت نهم، ایمان ملکا، عضو دانشجویی ستاد موسوی و سجاد صفار هرندی، عضو ستاد دانشجویی احمدی نژاد و فرزند وزیر ارشاد دولت نهم، ساعت ۱۳:۳۰ دانشکده فنی، سالن شهید چمران، حامیان مهندس موسوی در دانشگاه تهران."
 
اینکه حامیان "صداقت"، در یک تراکت کوچک، ۷ "دروغ" را جا داده بودند، خود از میزان "صداقتشان" پرده برمی داشت! صداقت و دروغ رد هفت بند:
اول: برنامه با مجوز رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران برگزار می شد نه حامیان مهندس موسوی در دانشگاه تهران!
دوم: نام برنامه در مجوز دریافتی از دانشگاه، "جمهوری دهم" بوده نه "نقد دولت نهم"!
سوم: سجاد صفار هرندی به عنوان یک دانشجوی مدافع دولت در جلسه شرکت کرده بود نه به عنوان "فرزند وزیر دولت نهم"!
چهارم: اگر حامیان "قانون و قانون مداری" نمی دانند که در ایران فردی به عنوان "وزیر ارشاد" وجود ندارد، بهتر است دم از "قانون" نزنند و بیشتر مطالعه کنند تا دیگر "وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی" را "وزیر ارشاد" نخوانند!
پنجم: ساعت رسمی برای برنامه ۱۴ تا ۱۶ بود نه ۱۳:۳۰!
ششم: با توجه به اینکه در تراکت روز برنامه ذکر نشده بود نمی توان فهمید که این عمل، (پخش تراکت و تحت فشار قرار دادن بسیج دانشجویی برای جابجایی زمان و مکان برنامه) ساعاتی قبل از برنامه، "برنامه ریزی" شده بوده است؟!
هفتم: مجوز این برنامه برای برگزاری در دانشکده علوم و تالار دهشتور صادر شده بود نه دانشکده فنی و تالار شهید چمران!

۲.حامیان شخصی که شعار " مبارزه با قانون شکنی در ۴سال اخیر" وی، گوش فلک را کر کرده است، الحق در متن و حواشی این مناظره، نمایشگاهی از "قانون مداری"  و "اخلاق مداری در سیاست" را به نمایش گذاردند که در صحبتهایی که با اعضای ارشدشان داشتیم، خود نیز به "شوری آش" اذعان می کردند!

۳. طرفداران موسوی در حالی که عقربه های ساعت حدود ۱۳:۳۰ را نمایش می داد، وارد سالن شهید چمران (محلی که برای "خود" در نظر گرفته بودند!) شدند و در آنجا به انتظار نشستند اما در دیگر سوی دانشگاه تهران و در صحن دانشکده علوم عده ی کثیری از دانشجویان منتظر برگزاری مراسم بودند.

۴. حدود ساعت ۱۴ بود و پخش تراکت یاد شده و اصرار هواداران موسوی برای برگزار شدن مراسم در تالار چمران ادامه داشت.
بسیج دانشجویی نیز در ابتدا قصد برگزاری این مراسم در تالار چمران داشت ولی به دلیل برگزاری "کنفرانس سالانه بین المللی مهندس مکانیک"، سالن قبلاْ برای برگزاری کنفرانس رزرو شده بود اما رئیس دانشکده مکانیک که سخنران افتتاحیه این کنفرانس بوده، تصمیم بر این می گیرد که سخنرانی خود را کوتاه کند( و بقیه ی آن را به اختتامیه موکول نماید) و افتتاحیه این کنفرانس برخلاف برنامه ریزی قبلی، تا ظهر به پایان برسد و همین موجب شده بود که برخلاف گفته مسئولین دانشکده فنی، در ساعت ۱۴ این تالار خالی باشد.

۵. اگر دوستان "سبز پوش" انصاف را رعایت می کردند، خیلی زودتر می پذیرفتند که برای تغییر سالن یک مراسم، ۵ دقیقه قبل از  آغاز برنامه زمان مناسبی نیست و این در حالیست که عده ی زیادی از دانشجویان که بر اساس اعلام "رسانه ای، رسمی و پوسترهای تبلیغاتی برنامه"( و نه بر اساس تراکتهای توزیعی) به تالار دانشکده علوم آمده بودند، منتظر شروع مناظره بودند. مناظره ای که پیش از آغاز آن، ایمان ملکا در تماس های مکرر با برگزار کنندگان مراسم اعلام می کرد که در تالار دانشکده علوم حاضر به مناظره نخواهد شد و قطعا در صورتی که برنامه به دانشکده فنی منتقل نشود، وی در جمع حامیان مهندس موسوی در تالار چمران، "سخنرانی" خواهد کرد.

۶. بسیج دانشجویی که تجربه عدم حضور نمایندگان میرحسین موسوی در مناظره ی قبلی را داشت (یکشنبه هم قرار بود مناظره ای بین "علی وفقی" مسئول ستاد دانشجویی استان تهران میرحسین و از اعضای سابق طیف علامه دفتر تحکیم وحدت و "علی نادری" از اعضای دانشجویی ستاد احمدی نژاد برگزار شود که "علی وفقی" برخلاف همانگی های انجام شده، در آن حاضر نشد و "ایمان ملکا" در آنجا به جای وفقی شرکت کرده بود.)، می رفت تا سخنرانی "سجاد صفارهرندی" را برگزار کند که به یکباره حامیان موسوی و اعضای ارشد انجمن اسلامی، زمانی که نقشه ی خود برای جابجایی سالن مراسم را شکست خورده دیدند، راهی جز حضور در سالن دانشکده علوم برای خود متصور نشدند و تصمیم به حضور در برنامه را گرفتند و اینگونه شد که بیش از ۳۰ دقیقه تاخیر به برنامه تحمیل شد.

۷. بیش از ۵۰۰ نفر در مراسم حضور داشتند که ترکیب جمعیتی حاضرین، بین طرفداران دو نامزد انتخاباتی به طور مساوی تقسیم شده بود. عده ای از حامیان موسوی که دیر به سالن "اصلی" آمده بودند، در جلوی سالن حضور پیدا کردند و مابقی در انتها و گوشه های سالن ایستاده به تماشای مناظره مشغول بودند.

۸. در ابتدای مراسم ستاد موسوی در میان حاضران پرچمهای سبز با نوشته های مذهبی و دست نوشته هایی با مضامین مختلف (حمایت از موسوی و نقد دولت نهم) را تقسیم کرد. ملکا نیز با تی شرت آستین کوتاه و سبز رنگ در این مناظره شرکت کرد.

۹. در اواسط مناظره، ملکا نقل قولی از کلهر در مناظره تلوزیونی با مرعشی(سال ۸۴) طرح کرد که در همان لحظه صفارهرندی با درخواست "سند" این صحبت، از ملکا خواست تا حرفهایش را بدون سند و مدرک مطرح نکند، که با شعار "دروغگو، دروغگو" توسط جمعی از حاضرین، صحبت صفار مورد تایید قرار گرفت. صفار در ادامه  گفت:"در صورتی که این جمله ای که آقای ملکا فرمودند، در مناظره تلوزیونی مطرح شده باشد، من به ستاد آقای موسوی خواهم پیوست." که با تشویق شدید طرفدرانش مواجه شد. از سوی دیگر، حامیان ملکا نیز اینگونه شعار دادند: "صفار خوش اومدی!، صفار خوش اومدی!".

۱۰. عده ی معدودی در اواسط سالن که خود را به عنوان حامیان موسوی می نامیدند، چندین بار با قطع سخنان صفارهرندی، طرح سوال و شعار، جلسه را از نظم خود خارج کردند. یکی از این افراد در حالیکه ادعا می کرد از صفار سوال دارد، در انتهای مراسم به روی سن آمد و همه چیز گفت به جز سوال مشخصی از صفارهرندی تا پاسخ بگیرد. مجری برنامه نیز چندین بار از وی خواست به جای سخنرانی، سوال خود را مطرح کند اما وی کار خود را می کرد!

۱۱. فرد دیگری که برای سوال از ملکا به روی سن آمده بود، سوال خود را با "بسم رب المستضعفین" آغاز کرد و از او دلیل توهین به کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی را خواستار شد که در پاسخ سوال خود از "بیانیه گفتگوی تمدنها" و عزت ملی در دولت خاتمی شنید. حاضرین که با فریاد "نامه۲۰۰۳" خواهان توضیح ملکا در مورد نامه ی ننگین سال ۲۰۰۳ دولت خاتمی به بوش بودند، پاسخی دریافت نکردند.

۱۲. عقربه ی کوچک ساعت، بر روی عدد ۵ ایستاده بود و مجری برنامه پایان برنامه را اعلام می کرد که در یک لحظه فردی که چند بار در طی برنامه می خواست به بالای سن برود، بالاخره بالای سن رفت و از روی میز برنامه، میکروفون را برداشت و می خواست به دوست خود تحویل بدهد که در این امر موفق نشد. وی در حالی به سمت پایین سن هدایت می شد که به مقامهای ارشد نظام توهین می نمود. حاضرین در سالن شعار می دادند: "آشوبگر حیا کن، دانشگاه رو رها کن". در پایان برنامه که به تشنج منجر شده بود، حامیان موسوی شعر "یار دبستانی من" را خواندند و دیگر سوی سالن "الله و اکبر" سر می دادند.

و اینگونه بود که تمامی اعمال قانونی و اخلاقی توسط حامیان "قانون و اخلاق" در طول حدود ۵ ساعت، به بروز رسید...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:5 توسط صلحايي |

{این مقاله جهت درج در نشریه "راه مستضفین" نوشته شد...}

در باب انتخابات دهم ریاست جمهوری تصمیم نهایی خود را گرفتم به دلایل زیر:

به میرحسین موسویِ "ما" باید "فرصت" داد تا برنامه ها و تفکرات مدیریتی، اجرایی و سیاسی خود را "تکمیل" کند. این یک قاعده کلی است که باید به هر کس که "بی آلایش" خواهان خدمتگزاری است، فرصت خدمتگزاری داد و این به دور از انصاف نیست که این فرصت طلایی را به احمدی نژادِ "شما" بدهیم تا بعد از 20 سال دوری از میدان مدیریت و اجرا، برای مدیریت 4 سال آینده "سعی و خطا" بکند؟

در دوره ی میرحسین شاهد ملی شدن تکنولوژی هسته ای بودیم و دستیابی به این علم به یک درخواست ملی تبدیل شد، با ایستادگی شخص وی در این عرصه و حمایتی به وسعت یک ملت، به اعضای محدود باشگاه هسته ای جهان اضافه شدیم. شک ندارم که اگر در دولت احمدی نژاد، موضوع هسته ای به یکی از مهمترین مطالب تبدیل می شد، جز شکست غرور ملت، عقب نشینی و تعلیق چیز دیگری رخ نمی داد.

احمدی نژاد پس از آنکه مجلس شورای اسلامی به چند وزیرش رای اعتماد نداد، در اوج مشکلات کشور به "ولی فقیه" نامه نوشت که استعفا می دهم و "ولی فقیه" کوبنده جواب داد: "در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند، چه وقت گله و استعفاست؟... این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود رای دهد." البته احمدی نژاد هیچگاه پاسخ نداد که چرا نامه ی استعفایش برای اولین بار از اخبار سراسری رادیو، خطاب به "ملت قهرمان ایران" پخش شد؛ مگر طبق سلسله مراتب اداری شناخته شده - نه تنها در ایران که در تمام جهان - نمی بایستی نامه استعفای خود را به مقام مافوق تقدیم می کرد یا حداقل قبل از این عمل، "ولی فقیهش" را در جریان موضوع قرار می داد؟ اما میرحسین در حالی که به 4 وزیر ابتدای دوره اش رای اعتماد داده نشد، آن را حق قانونی مجلس دانست و استعفا نکرد!

موسوی قدم در راه جراحی بزرگ و صد البته پر درد اقتصاد گذاشته، طرح تحول اقتصادی را با 7 محور (1-هدفمندكردن يارانه‌ها، 2-اصلاح نظام مالياتي، 3-اصلاحات گمركي، 4-اصلاح نظام توزيع، 5-اصلاح نظام بانكي، 6-ارتقاي چرخه بهره‌وري و 7-ارزشگذاري پول ملي) پایه ریزی کرده، با سهمیه بندی بنزین، مصرف بی رویه ی بنزین را مدیریت کرده، طرح هدفمند کردن یارانه ها را که دولتهای قبلی آرزویشان، حرکت به سویش بود، به مرحله ی اجرایی رسانده و ... و در پاسخ به دوستان خود که او را از این اعمال پر ریسک منع می کنند، پاسخی جز "تکلیف گرایی بر اساس تشخیص کارشناسان" نمی دهد. در حالیکه احمدی نژاد، شجاعت، شهامت و جسارت این قبیل اقدامات را در کارنامه ی مدیریتش به یادگار نگذاشته است.

آقای مهندس به اقتصاد خصوصی و صدر و ذیل اصل 44 اعتقاد راسخ دارد اما دکتر نه تنها اصل 44 را قبول ندارد، به اصل 43 توجه مدیریتی دارد و نظام مالی و اداری دولت سالارانه را (اقتصاد دولتی را) راه نجات اقتصاد می داند.

میرحسین "خط امام(ره)" را نه در قول، بلکه عملاً در تمامی تصمیمات خود ملاک قرار می دهد. میرحسین از تمامی تریبونهای جهانی، به قوت از اندیشه ی امام دفاع می کند، بر "غده ی سرطانی" می تازد، پیش بینی از "محوی" می کند که رهبرش در ابتدای نهضت انقلاب گفته بود، در اجلاس دوربان2 در ژنو شرکت می کند و چه خوب که شرکت می کند چرا که اوباما -جانشین خلف بوش- و همدستانش به خاطر حضور میرحسین در این اجلاس شرکت نکردند و چه خوب شد که شرکت نکردند، اجلاسی که سازمان ملل آن را برگزار کرد و رئیسش (chairman) دبیر کل سازمان ملل بود و در آن میرحسین ما، در مقابل دیدگان 700میلیون نفر که به طور زنده سخنرانی را تماشا می کردند، نژادپرستی در تفکرات "نژاد صهیون" را فریاد زد و دلقکهای رنگ شده توسط صهیونیست، باز هم رنگ شدند و نتوانستند ژنو را رنگ کنند. فرض کنید احمدی نژاد در این جلسه سخنرانی می کرد، چه می شد؟ با اولین مخالفتها صحنه ی "نبرد" را خالی می کرد، همانطور که در 21 سال پیش صحنه "جنگ" را خالی کرده بود و با حضور منفعلش نظاره گر سخنرانی اوباما و پرز (رئیس رژیم صهیونیستی) می شد که در آن کودک کشی در غزه، دفاع از خود نام می گرفت و .... نکته ای که احمدی نژاد باید پاسخ دهد این است که چطور موضعش در قبال اتفاقات ژنو که آن را "افتضاح سوئیس" و "تهدید کننده ی کیفیت جمهوری اسلامی" لقب داده بود، با موضع سران رژیم صهیونیستی اتفاقاً یکسان بود؟!

چه کسی منکر این است که میرحسین مطلع ترین مقام اجرایی کشور است که به واسطه ی  دو دور سفرهای استانیش به تمام استان های کشور، حتی از ریزترین موضوعات روستایی دورافتاده نیز با خبر است و این در حالیست که احمدی نژاد با 20 سال سکوت و عدم حضور در مناصب مدیریتی و اجرایی کشور، از کمترین اطلاع مورد نیاز هم برخوردار نیست!

مسئول ستاد دانشجویی میرحسین، "علیرضا زاهدی" است که در زمان حملات رژیم صهیونیستی به غزه، شبها و روزهایی را در اعتراض به این "کافر حربی"، در مقابل سفارتخانه های غربی و منافقین امت اسلامی ایستاد اما "علی وفقی" مسئول ستاد دانشجویی استان تهران احمدی نژاد، در  تدفین شهدای گمنام دانشگاه شریف مقابل تابوت "فرزندان روح الله" ایستاد و جسارت کرد.

میرحسین موسوی به نظر امام در مورد فرزندان معنوی مهندس بازرگان(نهضت آزادی) احترام می گذارد و آنها را برای تمامی مناصب بدون صلاحیت می داند، اما احمدی نژاد صحبت از هم فکری با آنها می کند تا جایی که دختر حضرت امام (زهرا مصطفوی) در دیدار هفته گذشته خود با وی از این موضوع سؤال می کند و البته پاسخی نمی شنود، تا جایی که جلسه 20دقیقه به طول می کشد و احمدی نژاد نیز از خبرنگاران می خواهد که این سؤال مهم را مخابره نکنند اما چه حیف که "دیوار موش داره، موش هم گوش داره!".

و چه دیر احمدی نژاد احساس خطر کرد و وارد عرصه انتخابات شد و چقدر حیف که چشمان خود را 20 سال بر روی بسیاری از قانون شکنی ها بست تا نبیند: تورم 49 درصدی دولت سازندگی را، فشار مضاعف بر قشر مستضعف جامعه به خاطر سیاستهای تعدیل را، لوایح دوقلوی افزایش اختیارات رئیس جمهور را، 18 تیر و موج سواری اراذل و اوباش با بیسیمهای سازمانی وزارت کشور بر احساسات پاک دانشجویان را، مجلس ششم و تحصنش را بر علیه نظام جمهوری اسلامی را، تعلیق داوطلبانه ی تمام فعالیتهای هسته ای برای اعتماد سازی(!) را، پلمپ "اره برقی" در نطنز را، توهین و تمسخر خدا، پیامبر، ائمه ی اطهار، امام، رهبری، شهدا و... در روزنامه های "استحاله طلب" را، اما از بد حادثه، احمدی نژاد آن روزها قصد کاندیداتوری نداشت و 20 سال سکوتش را سپری می کرد. دیگر از میرحسین نمی گویم که سکوت نکرده و نخواهد کرد.

دوستی گفت: "اسامی را برعکس نوشتی!" گفتم: "اسامی" برای من اهمیتی ندارد، من به خاطر تمام دلایل پیش گفته، به میرحسین موسوی که "احمدی نژاد" است، رای خواهم داد، نه احمدی نژادی که "میرحسین موسوی" است...  

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:0 توسط صلحايي |

انتخاباتی نمادین در صحن دانشکده های دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران توسط دوستانمان در انجمن اسلامی برگزار شد. جدا از نحوه تبلیغات، برگزاری انتخابات و شمارش آرا چند موضوع بسیار مهم و قابل ذکر  است:

1. دوستان انجمنی به هیچ وجه بی طرفی خود در انتخابات نمادین خود را حتی لفظاً هم اعلام نکردند و از دلایل برگزاری این انتخابات دلایلی را ذکر می کردند که نشان از لحظه شماریشان برای اعلام نتایج مورد دلخواهشان پرده برمی داشت، دلایلی مثل: می خواهیم ثابت کنیم که احمدی نژاد در دانشگاه و در بین نخبگان رای ندارد، می خواهیم ثابت کنیم دانشگاهیان طرفدار میرحسین هستند و کروبی باید به نفع میرحسن کنار رود، می خواهیم ثابت کنیم ... . آنها در این هدف خود الحق هم کم نگذاشتند، آنجایی که تبلیغات انتخابات را در میان عکسهای میرحسین قرار دادند و دعوت برای شرکت در انتخابات را با لفظ "بیاین به میرحسین رای بدین" آمیختند.

2. با توجه به دلایل برگزاری این انتخابات توسط دوستان انجمنی که به جای ایجاد شور و نشاط انتخاباتی و در راستای حضور حداکثری در انتخابات باشد، دلایل حزبی و گروهی جایگزین آن شده بود، بدون شک حضور من و امثال من در انتخابات محلی از اعراب نداشت و بهترین کار بی محلی به این انتخابات نمادین بود که توسط بسیاری از طرفداران احمدی نژاد پیش گرفته شد. البته بسیج دانشجویی هیچگونه تصمیم تشکیلاتی در این مورد نگرفت و این یک تصمیم شخصی اکثر دوستان بود.

3. صحنه های زیادی را شاهد بودیم که کسی از وسط صحن دانشکده رد می شد و مسئولین برگزاری به طور رفاقتی دست او را می گرفتند و پای صندوق می آوردند تا در انتخابت شرکت کند!

4. امروز داشتم نتایج نهایی انتخابات نمادین را نگاه می کردم، احمدی نژاد 17.6%، کروبی 6.9% و میرحسین 72.1% آرا. اینکه بدون حضور وسیع طرفداران احمدی نژاد در انتخابات نمادین، وی 900رای دارد، قابل توجه است.

5. شاید از همه مهمتر و آنالیز پذیرترین نکته در مورد انتخابات ریز نتایج بر اساس دانشکده ها بود. قابل پیش بینی بود  ولی دوستداران مذهبی میرحسین باید در مورد این نتایج و مسیر حرکت میرحسین بیشتر فکر کنند:

بیشترین درصد آرای احمدی نژاد در دانشکده ی الهیات بود و کمترین رای میرحسین هم آنجا!
کمترین درصد آرای احمدی نژاد در پردیس هنرهای زیبا بود و بیشترین رای میرحسین هم آنجا!

برای همه ی دانشگاه تهرانی ها تفاوت بین دوستانمان در پردیس هنرها و دانشکده الهیات ملموس است. سبد آرای احمدی نژاد کجاست و میرحسین کجا!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:20 توسط صلحايي |

چقدر به ایرانی بودنم، افتخار می کنم... چقدر به مسلمان بودنم افتخار می کنم...

چقدر به انقلاب اسلامیم افتخار می کنم، چقدر به عقاید و اصولی که نظام کشورم بر پایه آنها استوار شده، افتخار می کنم، چقدر به حمایت کشورم از مستضعفین عالم افتخار می کنم، چقدر به هموطنانم که در رو شدن مواضع دروغین استکبار جانانه ایستادند، افتخار می کنم...

چقدر به اعتقادم بر وجود حجتی از طرف خدا بر روی این زمین که "یاری رسان یاری رسانندگان دین خدا" هست، افتخار می کنم...

چقدر به رئیس جمهور ایران اسلامی، افتخار می کنم که او در عمل به اعتقاد من عمل می کند که: "یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم..."

آیا احمدی نژاد خودش توانست کنترل جلسه را در اختیار بگیرد و از یک برنامه ی از پیش طراحی شده برای برهم زدن سخنرانیش، تریبونی برای محکومیت نژاد پرستان صهیونیست و حامیانش ایجاد کند؟

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:4 توسط صلحايي |