تبليغاتX
از ايران

با حضور مشایی در دولت نهم، 4سال پر از درد بر ما گذشت...

دردی که می رفت تا سرخوشی انتخاب 25میلیونی آن را درمان کند اما هزار حیف و دریغ که انتصاب مشایی به سمت معاون اولی ریاست جمهوری مجددا به سان پتکی محکم بر پیکره ی نحیف عدالتخواهی وارد شد، ضرباتی که به واسطه ی عملکردهای مشایی در طول دولت نهم کم و زیاد وارد شده بود. 

http://www.asriran.ir/content/img/news/57407_491.jpg

اما آن که این درد را دو چندان می کند نه انتقادات اصولگرایان (از شریعتمداری تا مطهری)، دانشجویان ولایی( از بسیج دانشجویی تا جامعه و انجمن مستقل) و ملت انقلابیست، نه... انتقادات کسانیست که:

طیف و گروهشان تجسم تفکر "مشاییسم" است و "مشایی های" دولتهایشان خارج از شمارایی؛
آنان که در لباس روحانیت و سیادت کم دسته گل به آب نداده اند؛
آنان که افتخار حضور در کنفرانس برلین ها و اجلاس بیلدربرگ ها را دارند؛
آنان که از اعضای ارشد تیم مذاکره کننده ی هسته ای شان اطلاعات طبقه بندی شده به بیگانه درز می کرد؛
آنان که دوستانشان از عقده های چند ده ساله برای ایجاد تجمع و راهپیمایی خبر می دهند؛
آنان که پرونده های رهبرانشان در باب اغتشاشات اخیر در دادگاه عدل الهی مفتوح است؛
آنان که چند صباحی است به جای "اسرائیل عدو الله" ، "روسیه عدو الله" سر می دهند؛
آنان که پرز (رئیس رژیم صهیونیستی) آنان را خطاب مردم می دهد و کاندید هوادارشان را پیروز می داند؛
آنان که فلسطین را موضوع ایران اسلامی نمی دانند؛
آنان که حمایتهای جمهوری اسلامی را از لبنان و فلسطین مسخره می کنند و آن را حرام می دانند؛
آنان که حامیانشان بوش، سروش و گوگوش هستند؛
انتخاب بدون سلیقه و غلط احمدی نژاد را بر سر دولت و ملت می کوبند.

این است که درد را دو چندان می کند و گرنه انتقادات ما و دوستان انقلابیمان از سر علاقه و عشق به دولتمان است، دولتی که آن را در مسیر ولایت می دانیم و اگر روزی از مسیر خارج شود و به ترکستان رود...

بعد از نوشت1: خدایا بر دل احمدی نژاد وارد کن آنچه را باید وارد کنی، الهی آمین

بعد از نوشت2: مشایی برکنار شد...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:48 توسط صلحايي |

مقدمه: دوستان من در دانشگاه تهران با ایمان ملکا آشنا هستند، عضو (سابق) شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران. آقای ملکا دوشنبه 6 آبان ماه سال 87 در وبلاگشان اینگونه می نویسند:

"امروز می خواهم یک حدس تاریخی بزنم. عنوانش رو میزارم:

227 روز مانده تا غروب دولت محمودی"

پیشنهاد می کنم که دوستان متن کامل مقاله ایشان را بخوانند: 227 روز تا غروب آفتاب دولت محمودی

بعد از مقدمه: در کامنتهای این مقاله یک مناظره تقریباً جالبی بین من و ایشان انجام شد که قصدم از این پست، بازخوانی آن مطالب رد و بدل شده بین بنده و ایشان است:

1. نوشتم: سلام
نمی دونم شاید شمام از اون دست بچه های فنی باشین که وزنه ی ریاضی 1 رو دوضرب زدن, چون اشتباه محاسباتیتون زیاده!
(365×4)+227 روز مانده تا غروب دولت دکتر احمدی نژاد, انشاالله.
موفق باشید

1. نوشت: خدمت جناب آقای مهندس صلحایی عرض کنم که لیست نمرات بنده در دروس ریاضیات کارشناسی به این قراره:
ریاضی 1- (18)، ریاضی 2- (15/5)، معادلات دیفرانسیل (20)، ریاضیات مهندسی(19/75)، محاسبات عددی(19/5)
ضمن اینکه 6 سال حل تمرین ریاضی مهندسی در دانشکده فنی بودم(و همین طور در حال حاضر) و در این زمینه کتاب نوشتم، که ظاهرا در دید تیزبین شما مکتوم مانده.
اگر خواستید می توانم لیست نمرات تحصیلات تکمیلی خودم رو هم ارائه کنم. شک ندارم هنوز به دیسیپلین دانشکده فنی عادت نکردید که از چنین ادبیاتی استفاده می کنید.
موفق باشید

2. نوشتم: سلام مجدد:
از اینکه این نمرات درخشان شما رو دیدم، خوشحال شدم ولی برام یه سوال باقیه:
شما با این هوش بالاتون چه طور اشتباه محاسباتی به این بزرگی انجام دادین!!
اون مقام معظم رهبری که لینکشون رو به نام "آقا" دادین مگه نفرمودن که "
البته در برخی دوره ها، غبارهایی برروی اصول انقلاب نشسته بود اما اصول و مبانی انقلاب، امروز زنده تر و برجسته تر از همیشه در قول و عمل دولت مطرح و پیگیری می شود و فضای اصولگرایی و وفاداری به مبانی انقلاب و امام را بر جامعه حاکم کرده است" (86/6/4) یا امسال با اشاره به انگيزه هاي متفاوت طيف وسيعي كه به تخريب دولت مشغول است افزودند: " دولت نهم به اين علت، هدف حملات بيوقفه،‌ قرار دارد كه گفتمان آن،‌گفتمان امام و انقلاب است .برخي از اين افراد مغرض نيستند بلكه كم اطلاع يا بي اطلاع هستند،‌ برخي هم غرضهاي شخصي و سطحي دارند، اما بعضي، يا از اول امام را قبول نداشته اند و يا در وسط راه با انقلاب دچار مشكل شده اند، بهمين علت با غرضهاي عمقي و كينه امام، به تخريب دولت نهم مشغولند." (87/6/2)
حالا شما جزو کدوم دسته هستین؟ کم اطلاع( با نمراتتون جور در نمیاد!)، غرض ورز شخصی و سطحی یا نسبت به امام کینه دارید؟
موفق باشید

(توضیح اینکه ایشان در پستشان اینگونه می آورند: شک ندارم که محمد خاتمی از مقام معظم رهبری حرف شنوی بیشتری داشت در حالی که برادر محمود آنچه را می خواهند می گوید و آنچه را می خواهد انجام می دهد. او ضربه بزرگی به اعتماد رهبری و حمایت های بی دریغ و بی نظیری که از دولت او توسط معظم له شده بود زد.)

2. نوشت: جناب آقای مهندس صلحایی
1-مقام معظم رهبری از تمام دولت ها دفاع کرده اند. در این زمینه می توانید به تعاریف دولت اصلاحات نیز بنگرید، پس اگر اینگونه است آدم دفاع رهبری از دولت خاتمی را باور کند یا انتقادات تند ایشان را؟
در ثانی معتقدم اگر مقام معظم رهبری اینگونه محکم از دولت نهم دفاع نمی کردند به دلیل تنها ماندن دولت(به دلیل رویه آن) توسط مخالفان تکه تکه می شد. حتی موضع خنثی رهبری هم احتمالا نتیجه ای مشابه داشت
2-من در زمینه دغدغه ها و شعارهای برادر محمود حرف نزدم چه اینکه بسیاری از آنها مطالبه عمومی بوده و هست، مثل عدالت، اشکال بنده شیوه های اجرایی و نگاه تنگ ایشان به مقوله اجتماع و سیاست بود که نتیجه ای محتوم به دنبال دارد
3-ما از اول و وسط و آخر خط امامی بودیم و خواهیم بود. انجمن تهران در تمام کشور خط امامی بودن معروف است، فکر نمی کنم نشنیده باشید.

3. نوشتم: اولاَ ما خیلی مونده تا مهندس بشیم!
ثانیاَ قصد بحث کردن ندارم چون می دونم تغییر دولت برای دوستان ما در انجمن اسلامی به آرزو تبدیل شده و از قدیم گفتن که "آرزو بر جوانان عیب نیست!"
ثالثاَ از انصاف به دوره که حمایت های "خاص" و "بی سابقه" مقام معظم رهبری از دولت نهم رو با دولت جناب آقای خاتمی مقایسه کنین(البته خوشحال میشم که این حمایت ها رو از دولت ایشان برای ما ذکر کنین، البته اگه چیزی برای ذکر کردن داشته باشین!)
ثالثاَ در 22 خرداد 88 معلوم میشه که مردم دولت رو تنها گذاشتن یا نه، البته توی سفرهای استانی هم اگه یه ذره(خیلی کم) دقت کنین این حمایت مردمی رو میبینین!
رابعاَ من که نفهمیدم شما توی کدوم دسته ی مخالفین دولت هستین! اونجوری که نمراتتون میگن و خودتون میگین که بی اطلاع نیستین و خط امامی هستین، پس طبق فرمایشات معظم له غرض ورز شخصی یا سطحی هستین دیگه!!!

3. نوشت: برادر صلحایی!
1-از شما که معتقد به حضرت آقا هستید بعید بود حرف های کسانی را که التزام به ایشان هم ندارند تکرار کنید! واقعا حمایت های ایشان از دولت و آقای خاتمی و برخی وزرای ایشان را نشنیده اید؟! به روزنامه ها و متون دوره اصلاحات(علی الخصوص اول) رجوع کنید
2-شک نکنید که ما از روی غرض با دولت نهم چالش داریم! کار بدون غرض شعار است. غرضش هم عمیق است! اما دقیقا در راستای منویات حضرت امام است. دلایل مخالفت ما هم روشن است.
3-اتفاقا رفتن دولت نهم آرزوی من هم هست! واقعا خوشحال می شوم! تا بیشتر از این کشور عقب گرد نکرده! در ثانی آرزو نه تنها بر جوان که بر پیر و ... هم عیب نیست. اساسا انسان به امید و آرزو زنده است برادر!
4-من تنها یک حدس ساده زدم! ظاهرا دوستان اصولگرای ما از طرح تخمین رفتن دولت برادر محمود هم ابا دارند! من هم که چیزی نگفتم! 225 روز دیگر معلوم می شود که حدس من درست است یا نه! همین!

و چقدر حدس دوست خوب ما که از اعضای فعال ستاد آقای مهندس موسوی بود با حقیقت فاصله داشت و ملت در 22 خرداد تصمیمی دیگر گرفت...

بعد از نوشت: این پست آقای ملکا با این جمله شروع میشه: "این جمله از حضرت چرچیل روایت شده که سیاستمدار واقعی کسی است که بتواند آینده رو پیش بینی کنه و وقتی که پیش بینی هاش رخ نداد این توانایی رو داشته باشه که علت اتفاق نیفتادن رو توجیه کنه!" البته بعد از آن ایشان می نویسند که: "ولی من سیاستمدار نیستم! پیشگو هم نیستم! اما حدس زدن همیشه یکی از بهترین علاقه ها و سرگرمی هام بوده و جالب اینکه در بالای ۸۰٪ موارد حدسیاتم درست از آب در میآد!"

وعده ای که کماکان بعد از یک ماه از انتخابات توسط ایشان عملی نشده است!!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:19 توسط صلحايي |

برای ما نسل سومیها که از انقلاب و دهه ی اول آن جز شنیده ها و اندک مطالعات پیرامون آن اطلاع زیادتری نداریم، بعضی از اتفاقات آن دوره عجیب و دور از ذهن است و بعضی افراد ناشناخته باقی مانده اند!

اما یکی از الطاف خفیه (یا شاید هم جلیه) الهی در این انتخابات بازتعریف شخصیتی و تفکری عده ای از مدعیان اصولگرایی، اصلاح طلبی، خط امامی، انقلابی و ... بود.

در این ایام انتخابات و پس از آن به عوض تمام سالهای پس از امام یک نام بیشتر شنیده شد( مخصوصاٌ در سایتهای ضدانقلاب): شیخ حسینعلی منتظری، شیخی که به جرئت می توان گفت بزرگ مغضوب درگاه امام روح الله بود و از لطایف روزگار این است که وی بعد از عدم حضور در چندین انتخابات، در انتخابات ریاست جمهوری دهم شرکت کرد و به دردانه ی خط امامی ها (!) رای داد!

http://rayeman.files.wordpress.com/2009/06/4hx6ih0.jpg

همیشه برای خودم این سوال مطرح بود که شیخ حسینعلی منتظری که بود و به واسطه چه تفکرات و اظهارنظرهایی اینگونه موستوجب طرد توسط حضرت امام شد:

"ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. جلد بیست و یکم - صفحه 330"

اخیراً وی در پاسخ به پرسشهای فقهی(!)-سیاسی(!) محسن کدیور که به سان پاس بلند برای یک بازیکن پشت خط زن در زمین والیبال بود و با آبشار سنگین وی در زمین اسلام و انقلاب مواجه شد! (و اگر دقیقتر بگویم این ضربه بر خرابه ی دین و دنیای خود شیخ خوابید...) چه زیبا خود را برای نسل ما معرفی نمود و گذشته ها را برایمان ترجمه نمود و من شک ندارم که اگر بارها و بارها نامه 1368/1/6 را می خواندیم متوجه نمی شدیم که امام چه روزهایی را می دیدند:
"از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعا تحريك مي شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ، ولي در آن وقت شما را ساده لوح مي دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزه هاي علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي كنم. جلد بیست و یکم - صفحه 331"
به راستی "تکلیف دیگر امام" جز اعلام عدم توانایی و صلاحیت شیخ در مباحث علمی و فقهی بود؟

این شیخ ساده لوح در پاسخ به نامه ی دختر سعید حجاریان از تلخی "روزگار سیطره ظالمان متظاهر به دین بر مظلومان دیندار" سخن گفته، "نامردمان" حاکم زمان را با "فرعون" مقایسه کرده و امثال سعید حجاریان را "چشم و چراغ ملت رشید ما" نامیده و در پایان "تجدیدنظر مسئولین کشور در سیاستهای خشونت بار خود"  را خواسته! و چه زیبا امام ما این حرفها و ... توسط ایشان را با خیانت به ظاهر بزرگان اسلام در طول تاریخ مقایسه کرده و خطاب به ملت ایران در تاریخ فرموده اند:
" تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام ؛ (مردم خوب و شريف و نجيب) سعي كنند تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي كنند نگردند."

امام در جای دیگری از همین نامه با عزل منتظری از قائم مقامیت رهبری می فرمایند:
"از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مي سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده ايد. شما در اكثر نامه ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. جلد بیست و یکم - صفحه 330"

در تحلیل انتخابات دهم یک موضوع بزرگ مورد غفلت واقع شده و آن حمایت این شیخ از میرحسین موسوی است، با توجه به فرمایشات امام در نامه ی تاریخیشان به منتظری، موسوی لیبرال است یا منافق...؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 20:47 توسط صلحايي |

آقای دکتر احمدی نژاد، سلام؛

خیلی وقت بود که می خواستم مطلبی بنویسم و در آن انتظاراتم را از کسی مطرح کنم که همیشه محکومِ محکمه ای بودم که حکمِ حاکم آن محکومیتِ من و امثال من برای حمایت بی قید و شرط از او بوده است...
خیلی وقت بود که می خواستم برای شما بنویسم که من و امثال من برای حمایت 4ساله از شما کم هزینه نداده ایم و اینها را نه به خاطر شخص شما که به خاطر تفکر شما، منش شما و اعتقادات قلبی و دینی خود دادیم...

آن روزها که کمترین اتهام ما برای حمایت از شما "تحجر"، "تفکرات عوامانه"، "بی اطلاعی"، "فریب خوردگی"، "شستشوی مغزی(!)" و هزار هزار دیگر بود برایمان سخت نمی گذشت، آن روزها که در همه جا از جمع دوست و آشنا گرفته تا جمع فامیل، هم کلاسی ها و هم دانشگاهی ها انتظار داشتند تا پاسخگوی تمام رویکردها و عملکردهای شما باشیم، برای ما سخت نبود چون اکثر قریب به اتفاق رویکردهای شما را  در مسیر ولایت و قابل دفاع می دانستیم و برای اکثر عملکردهای شما توجیه مناسبی وجود داشت و به شهادت تاریخ هر جا که کمترین انحرافی از مسیرتان داشتید از سر خیرخواهی نامه نوشتیم، تجمع کردیم و فریاد زدیم که راه کجاست و بیراهه کجا...

حال این روزها زمانیست که آن روزها گذشته و فرداهایی در پیش روست. شک نداشته باشید که توهین ها هر چه باشد در مسیر ما خللی وارد نمی کند تا زمانی که شما را در صراط مستقیم "ولایت" ببینیم و خوشحالیم که رهبرمان در خطبه های نماز جمعه تفکرات شما را به خود نزدیکتر از سایرین اعلام می کند. و از شما جز این انتظار نبود...

خبر از تغییرات گسترده در کابینه دادید و چه شاد شدم از این خبر؛ امیدوارم اولینش حذف مشایی و دومینش حذف رحیمی باشد که تحمل این دو در کابینه دهم برای من و امثال من قابل تحمل نیست.
جمعی از اعضای فعلی هم که در خدمتگزاریشان به دین و مملکت شکی نیست نیاز به تعویض با نیروهای ارزشی و کارآزموده دیگر دارند تا با نفسی تازه، دولت دهم به قله های عزت و اقتدار برسد، انشاالله...

در جلسه ای که اعضای بسیج دانشجویی دانشکده فنی دانشگاه تهران حدوداً 2ماه قبل از انتخابات با آقای دکتر الهام پیرامون عملکرد 4ساله دولت داشت به ایشان گفتم که انتخاب اکثریت ملت برای ما روشن است و از امروز باید برای سال 92 برنامه ریزی کرد و حضور ما در این جلسه و انتقادات ما از دولت اولاً انشاالله مصداق  حدیث "المؤمن مرآة المؤمن" باشد، ثانیاً برای آن است که "گفتمان اصولگرایی" از امروز باید خود را برای دولت یازدهم به بعد آماده کند و چه چیزی از تداوم خط انقلاب، گفتمان امام و رهبری برای ما و شما مهمتر است؟

تداوم گفتمان اصولگرایی مهمترین دغدغه و آرزوی قلبی ماست، گفتمانی که حزبی سیاسی نیست و بر پایه های استوار "جمهوریت" و "اسلامیت" و "ایرانیت" ایستاده و خواهد ایستاد. عملکرد امروز ما و شما، سرنوشت فرداهای این مرز و بوم را رقم خواهد زد. کاری نکنیم که فردا حسرت امروز را بخوریم...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:15 توسط صلحايي |

در این ایام بسیاری از بزرگان نظام و در صدر آنان رهبری تلاش بسیاری کردند که موسوی در دایره نیروهای انقلابی باقی بماند، اما نشد، خودش نخواست...

او نخواست که به قریب 25 میلیون نفر، نه بل 40 میلیون نفر احترام بگذارد، به قانون احترام بگذارد، به رهبری عزیز و صبور احترام بگذارد، به مراجع عظام احترام بگذارد...
او خود آغوش باز غرب و ایادی داخلیشان را به آغوش پر مهر نظام اسلامی و  رهبری ترجیح داد...

خدایا! این چه سرنوشتی ست که برای مهندس نگاشته شده ، مهندسی که خود را بسیجی می دانست، خط امامی می دانست، انقلابی می دانست و هزار هزار دیگر اما چه دعای نیکوییست که "اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا"...
آبروی 30 ساله اش را به حراج گذاشت و  به ثمن بخس فروخت آنچه را نباید می فروخت...

چقدر دلم برایش می سوزد که گرد سیاست خورده بود ولی طوفان سیاست بازان او را برد و بر نگرداند به دامان ملت؛ در برابر نسیمهای رحمانی ایستاد و نفسانیتش به او اجازه نداد که بیاندیشد و عملکردش را با ادعاهایش مقایسه کند...

با عدم تمکین به قانون و شورای نگهبان و عدم پذیرش رای و نظر ملت و دولت قانونی و شرعی برآمده از آن وارد بیراهه ای شد که انتهایش چیزی جز نیستی در تاریخ نیست، فرزندان این خاک نام او را به نیکی نخواهند برد. بدون شک میرحسین با بیانیه ی نهمش آخرین میخ را بر تابوتی نواخت که فردا کسی نیست که برایش اشکی بریزد؛

به راستی اصلاحات آمریکایی از دنیا رفت و موسوی به تاریخ پیوست...

بعد از نوشت 1: بدون شک "تاریخ" بهترین قاضی و داور بر اعمال منافقین و معاندین این نظام خواهد بود، به همین خاطر من از تمامی دوستانی که قصد نظر دادن دارند (یا ندارند!) خواهش می کنم از دادن شعار مرگ به اشخاص جداً خودداری کنند، من با اکثر دوستان هم عقیده هستم که بعضی از بزرگان اصلاحات آمریکایی ننگ ابدی را برای خودشان خریداری کرده اند اما همه با هم برای هدایت خودمان و دیگران به راه راست و آخر و عاقبت نیکو دست به دعا بر می داریم...
بعد از نوشت 2: بعضی بحثا که توی کامنتا پی گرفته شده، مربوط به قبل از انتخاباته نه حالا که 40 میلیون نفر همه پیروز و جشن وحدت تحت بیرق ایران برگزار شده...
بعد از نوشت 3: از ساعت 17 تا 17:30 امروز (شنبه)، متاسفانه چند تا کامنت حاوی توهین و بی احترامی درج شد که حذف گردید، امیدوارم دیگر شاهد این نوع کامنتها نباشیم...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:31 توسط صلحايي |

آقای میرحسین موسوی

امان از اینکه انسان تنها "خود" را ببیند، امان از زمانی که "نفسانیت" بر "عقلانیت" مسلط شود و سواری بگیرد، امان از هنگامی که ندای "نفسانی" بر "رحمانی" چیره شود، امان از ...

نمی دانم در این ایام از چه کسی مشاوره می گیرید و از که تأثیر می پذیرید، نمی دانم... اما علم به این موضوع که مشاورانتان شما را در سرازیری "سقوط" قرار داده و با نامه ها، بیانیه ها و پیامهایتان آرزوی سقوط "نظام" در سر می پرورانند، از بدیهیات است.

آقای مهندس

نامه شما به شورای نگهبان که از آن عدم معرفی نماینده برای بازشماری آرا به مشام رسید، آخرین حلقه های وصلتان به نظام را هدف قرار داد، حلقه هایی که یک به یک گسسته شده و دور از ذهن نیست افرادی که قبل تر ها خود را از ملت و نظام جدا شده دیده اند، به دنبال جدا نمودن شما از "یادگار خمینی کبیر" باشند.

آقای معترض

روند اعتراض شما که ابتدا به دولت بود به همه جا تسری یافت، به بسیج و سپاه، به رهبری و مراجع تقلید که به نفع شما بیانیه ندادند، به قانون و شورای نگهبانش و در همه جا از یک کمیته ای سخن به میان آوردید که شورای نگهبان نباشد و در آنجا شکایات بررسی شود. حال که این هیئت ویژه توسط این شورا تشکیل شده اعلام می کنید: "رسیدن به یک داوری منصفانه در این مورد اساساً نمی تواند در حیطه شورای نگهبان و به طریق اولی در حیطه هیأتی باشد که منتخب این شوراست".

مهندس موسوی

شما نه برای کلام رهبری احترامی قائلید که شورای "حکمیت ملی" را ایشان شکل دهند و نه برای شورای نگهبان! ای کاش در این همه بیانیه و نامه و پیام می نوشتید که چگونه این شورا تشکیل شود و نظر خودتان را هم برای اعضایش اعلام می کردید. به نظر شما ترکیب زیر مناسب است؟

1. آقای میرحسین موسوی خامنه به جای آقای حدادعادل
2. آقای سید محمد خاتمی به جای آقای ولایتی
3. آقای موسوی خوئینی ها به جای آقای دری نجف آبادی
4. آقای بهزاد نبوی به جای آقای ابوترابی
5. آقای علیرضا بهشتی به جای آقای رحیمیان
6. خانم فائزه هاشمی رفسنجانی به جای آقای افتخارجهرمی

البته با توجه به نظرات شما، این هیئت پیشنهادی حتما باید با آقایان صانعی و موسوی اردبیلی هماهنگی کامل بنمایند و هماهنگی با سایر آیات عظام اعم از خامنه ای، جوادی آملی، مکارم شیرازی، نوری همدانی،  سیستانی، صافی گلپایگانی، یزدی، مهدوی کنی و ... نیازی نمی باشد.

آقای میرحسین موسوی

به نامه اعمال خود نگاهی بیاندازید. بر روی آن نقاط تاریکی می بینید که از به وجود آمدن آن 3 ماه نمی گذرد،  آه بی گناهانی را می بینید که در آتش "نفسانیت" شما سوخته اند و مظلومانه به بهانه آنچه شما آن را "نافرمانی مدنی" می خوانید ، نتوانستند دم برآورند. شیشه های دل ملت را می بینید که شکست شده و بر زمین ریخته است و...

شما هم به "فردا" فکر کنید قبل از آنکه "امروزی" نباشد...

وای اگر از پس "امروز" بود "فردایی"...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:45 توسط صلحايي |