تبليغاتX
از ايران

قرار بود که با بچه های بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران بزرگ، ساعت 8:30 جلوی امیرکبیر جمع شویم و به سمت لانه ی جاسوسی برویم. به علت خستگی از کارهایی که دیروز انجام داده ام (هماهنگی بچه ها برای دیدار با آقا و میزگرد بعد از ظهر توی دانشگاه) صبح خواب می مانم!

ساعت حدود 9:30 است که با موتور کرایه ای به هفت تیر می رسم. در بدو ورود ناجا با گاز اشک آور به استقبال می آیند! با محمد.ذ و علی.ش که از جلوی دانشگاه امیرکبیر راه افتاده اند،  تماس می گیرم. می گویند که دارند به سمت هفت تیر حرکت می کنند،  از طرفی تعجب می کنم (چون قرار نبود هفت تیر بیایند!) و از طرفی خوشحال می شوم! از اتفاقات داخل میدان می گویم از اتفاقات در راه می پرسم. از دانشگاه تهران هم خبر میگیرم که جمع حدود 200 نفره ای در حال حرکت به سمت سر در دانشگاه هستند.

در 4گوشه ی میدان، سبزها موضع گرفته اند. تعدادشان واقعاً کم است و بعضا از آنها می شنوم که به دیگر هم پیاله هایشان، بد و بیراه می گویند که چرا آنها را تنها گذاشته اند!

حدود سی دقیقه می گذرد تا اولین شعار دشمن شکن( بخوانید دشمن شاد کن!) «مرگ بر روسیه» سر داده می شود. با شنیدن این شعار سبزها به سمت مرکز شعار حرکت می کنند تا مجتمع شوند. کمی موفق می شوند ولی هنوز بسیار کم و متفرق هستند. در این بین امت حزب الله به سمت خیابان مفتح و محل برگزاری برنامه ی رسمی سرازیر اند و با دیدن این سبزها کوبنده تر «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر منافق» و «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» سر می دهند.

ساعت حدود 10:30 است که 30 نفر از بچه های مدرسه فرهنگ به رهبری محسن.ر وارد میدان می شوند. به آنها می گویم که کمی صبر کنند تا جمع بیش از 500 نفره ی بسیج دانشجویی از خیابان مفتح به هفت تیر برسند. ساعت 11 است که دانشجویان بسیجی وارد میدان می شوند. فضای میدان به کل عوض می شود. شعار «جنبش سبز اموی، جیره خورای اجنبی» شنیده می شود. در هفت تیر، طواف می کنیم! از حالا به بعد موبایلها قطع شده و کار برای ارتباط گیری بین تصمیم گیران تجمع سختتر می شود.

 5-6 دور در هفت تیر می گردیم. به نیروی انتظامی که میرسیم شعار «نیروی انتظامی، تشکر تشکر» و هر جا که جمع  10-20 نفره ای از سبزها شکل گرفته است، بچه ها می ایستند و شعار می دهند. بچه ها  بعضاً منتظر کروبی هستند تا از او استقبال کنند ولی خبری از او نیست! (بعداً شنیدم که از شمال میدان آمده ولی به خاطر استقبال گسترده(!) مجبور به فرار شده!)

در دور آخر است که تصمیم می گیریم که جلوی دفتر روزنامه کلمه سبز(وابسته به موسوی) تجمعی اعتراض آمیز داشته باشیم. یکی از بچه های علم و صنعت به روی صندوق پست می رود و برای جمع پرشور صحبت می کند. صحبتهای او با تکبیرهای متعدد بچه ها تایید می گردد. بچه ها شعار می دهند: «آمریکای فریبکار، نقاب سبز رو بردار». «مرگ بر قلم به دست مزدور» و ...

از میدان هفت تیر به سمت کریمخان می رویم. جمعیتمان اکنون بالغ بر 2000 نفر است. امت حزب الله هم به دانشجویان پیوسته اند. در راه در جلوی جمعیت هر لحظه با توجه به اتفاقات، مدیریت هوشمند انجام می شود. بچه ها (محمد.ذ، محمد.گ، محمد امین.آ ، مجتبی.ب و ...) جمع می شوند و برای ادامه ی راهپیمایی تصمیم گیری می کنند. خبر می رسد دانشجویانی که در دانشگاه تهران جمع شده بودند، از دانشگاه خارج شده اند. به همین خاطر تصمیم بر آن می شود که به دانشگاه برویم و نماز را آنجا بخوانیم.

به سمت میدان ولیعصر می رویم. گ. و ب. به سمت میدان می روند تا از تعداد سبزها خبر بیاورند. با اطلاعی که بدست میاوریم تصمیم گرفته می شود که به سمت ولیعصر برویم. جمعی حداکثر 200 نفره در ورودی میدان ولیعصر هستند. با رسیدن ما به آنها و شنیدن شعار «حیدر، حیدر»، پابه فرار می گذارند. درگیری محدودی بین سبزها و برخی از بچه ها (اکثرا امت حزب الله) رخ می دهد. سنگ فرشهایی که شهرداری در شمال خیابان کریمخان استفاده می کند، شکسته شده و به سمت بچه ها پرت می شود. خدا را شکر  مصدومی را نمی بینم.به میدان ولیعصر می رسیم.

با موتور کرایه ای دیگری به سمت دانشگاه می روم تا هماهنگی برای ورود دانشجویان به دانشگاه انجام گیرد. به بسیج دانشجویی دانشگاه می روم. به مهدی.م میگویم که تا حداکثر 20دقیقه دیگر، بچه ها به دانشگاه می رسند و قصد اقامه نماز دارند. آنجاست که متوجه می شوم خبر قبلی مبنی بر خروج دانشجویان از دانشگاه اشتباه بوده است و جمعی 100 نفره در مقابل سر در حضور دارند. مهدی با دفتر مسئول حراست دانشگاه تماس می گیرد و از او می خواهد که اجازه داده شود تا دانشجویان دانشگاه، وارد دانشگاه شوند. به دلیل احتمال درگیری، مخالفت می شود!

از دفتر بیرون می آییم. زمانی که از پورسینا به سر خیابان قدس می رسیم، ابتدای راهپیمایی به خیابان رسیده و قصد ورود به خیابان قدس را دارند. شعار میدهند: «الله الله الله، الله اکبر، جانم فدای یک لحظه، عمر تو رهبر»و «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای اسلام».

به گ. و ب. خبر می دهیم که امکان ورود به دانشگاه وجود ندارد و تصمیم جدید مبنی بر حضور در مقابل سر در است. از ماشینها می خواهیم که در یک خط حرکت کنند و بچه از پیاده رو و از خط دیگر به سمت خیابان انقلاب می آیند.  مهدی.م داخل دانشگاه می رود و بچه ها در حال نزدیک شدن به خیابان انقلاب هستند. مسئولین انتظامات با دیدن جمعیت درهای دانشگاه در خیابان قدس را قفل می کنند! در همین اثناست که مهدی می آید و می گوید که با حضور در مقابل سر در موجبات تحریک بیشتر سبزها می شویم و بهتر است به آن سمت نرویم.

به همین خاطر تصمیم گرفته می شود که به خیابان انقلاب وارد نشویم و در همان خیابان قدس نماز  ظهر و عصر اقامه شود. به بچه ها اعلام می شود ولی به طور غیر منتظره جمعی چند ده نفره به سمت خیابان انقلاب و بعضی به سمت سر در حرکت می کنند. به دنبال آنها بقیه به راه می افتند. به سمت سر در می روم و از بچه ها می خواهم که به آن طرف نروند. عده ای که نمی شناختمشان قبول نکرده و عده ای دیگر گفتند که قصد عزیمت به میدان انقلاب دارند و با سر در کاری ندارند!

جمعیت به سمت خط ویژه اتوبوس رانی سرازیر شده و غیر قابل کنترل بود. تصمیم میگیریم که به سمت انقلاب برویم و تجمع را آنجا تمام کنیم و در مقابل سر در دقایقی شعار بدهیم. «مرگ بر اسلام آمریکایی»، «دانشجو بیدار است از آمریکا بیزار است» را همه شنیدند. پس از آن به سمت میدان انقلاب حرکت کردیم و تجمع حدود ساعت 14 به پایان رسید تا با این راهپیمایی پرشور، گسترده و از لحاظ مسافت طولانی(!) بار دیگر آمریکا به خود بلرزد...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:3 توسط صلحايي |

این مطلب جهت درج در نشریه دانشجویی سپیدار(بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران) نگاشته شده...

سالن، سالن چمران بود اما چمران نبود. چه خوب که نبود و نشنید. چه خوب که شهد شهادت نوشید و نشنید که معدودی آهنگین می خوانند «نه غزه، نه لبنان...»  و اگر می شنید، چه بر او که نمی گذشت؟ دفترچه ی دل باز می کرد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله‏های بلند کوه‏های جبل‏عامل و مرزهای فلسطین اشغال شده می گفت. از  پایه گذاری جنبش «حرکةالمحرومین» و سازمان نظامی « امل» (افواج المقاومة البنانیة) یاد می کرد.]1[ فریاد می زد: باید با ظالم و متجاوز به حریم «اسلام» مبارزه کرد، چه در غزه باشد، چه در لبنان و چه در ایران.

چقدر افسوس می خورد به حال افرادی که ادعای مسلمانی دارند و به فرمایش پیامبرشان مسلمان نیستند. بانگ می زد مگر پیامبرتان نگفته است که:

« من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم. هر کس ندای مردی را بشنود که فریاد برآورد که ای مسلمانان به دادم برسید اما اجابتش نکند، هرگز مسلمان نیست. »]2[

 با تعجب و تحیر می پرسید شما که ادعای مسلمانی دارید، مگر نشنیده اید سخن رسولی که « هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد و سخن او به غير از وحي خدا چيزي نيست»]3[ می فرماید: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم. کسي که هر صبحگاهي بر وي بگذرد و به امور مسلمين اهتمام نورزد، مسلمان نيست.»]4[

به افرادی که شبانه روز در فکر تحصیل در دانشگاه برکلی آمریکا هستند، یادآوری می کرد که شاگرد اول این دانشگاه بوده ولی هیچگاه آرمانهای «اسلام» را به دست فراموشی نسپرده و با وجود آن همه امکانات عالیه، رهسپار مصر و لبنان شده.

خوب شد که امام(ره) هم نبود و نشنید شعار در حمایت شیخ حسینعلی منتظری را که اگر بود داغ سالهای 65 تا 68 برایش تازه می شد. آنجا که «با دلي شكسته و سينه اي گداخته از آتش بي مهريها با اتكا به خداوند متعال»، «حاصل عمر» خود را از قائم مقامی عزل می کند و می نویسد: « از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مي سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده ايد.» امام اگر بود منبر می رفت و می پرسید مگر من او را طرد نکردم، پس چرا شما که ادعای پیرویتان از من، گوش فلک را کر کرده، از این «شیخ ساده لوح» حمایت می کنید و برایش نامه می نویسید؟ منتظری عزل شد که انقلاب به دست شما نیفتد.]5[

راستی خوب شد که همت هم نبود و نشنید که می گویند «بسیجی واقعی، همت بود و باکری». مگر همت می توانست این شعار را بشنود و از خود نپرسد که شما چگونه من را به عنوان یک بسیجی واقعی می ستایید و دم از «فدای ایران شدن» می زنید؟ منی که در اوج جنگ تحمیلی برای «جهاد در راه خدا» به لبنان رفتم و در آن جبهه مشغول خدمت به «اسلام» شدم. این شعار، آتش زیر خاکستر قلبش را روشن و غم فراق حاج احمد متوسلیان را به یادش می آورد. حاج احمدی که او هم بسیجی بود و در لبنان اسیر گرگهای صهیونیست شد.

نه، بسیجی واقعی «وطن پرست» نیست بلکه به فرموده ی پیغمبرش که «حب الوطن من الایمان، وطن دوستی از ایمان است»]6[ میهنش را دوست دارد اما «فدای وطن» نمی شود، بلکه «فدای اسلام» می شود.

خوب شد که هیچ کدام نبودند...

منابع:

1.       زندگی نامه شهید چمران، سایت www.chamran.org

2.       وسائل الشیعه ج15 ص141

3.       قرآن مجید، سوره نجم، آیه 3 و 4

4.       اصول كافى، ج 3، ص 238.

5.       نامه امام به منتظری، صحیفه امام، ج21، صفحه 330

6.       کتاب امل الآمل، شیخ حرعاملی، ج1، ص 11

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:30 توسط صلحايي |


خبر بسیار عجیب به نظرم آمد: دیدار میرحسین موسوی با مهدی کروبی در منزل کروبی و بی درنگ این جمله به ذهنم آمد: اموات به دیدار هم می روند!!

والسلام

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:14 توسط صلحايي |

اهل هنر گویند که فیلمنامه ای که نوشته می شود باید به صورت کامل در مقابل دوربین به نمایش درآید و اگر هم در جایی بازیگری بداهه گفت، نباید این بداهه ها آسیبی به روند نمایش زند.

تمام فیلمنامه نویسهای خبره در جلسات شوراهای مرکزی جمع شدند، عده ای در لندن و لس آنجلس جلسه گذاشتند، از جرج سوروس گرفته تا جین شارپ همه و همه باید تمام تجربیاتشان را در اختیار دوستانشان می گذاشتند و گذاشتند، سناریو نوشتند که باید بگوییم بازیگر فعلی دروغگو و بی عرضه است و گفتند، نوشتند که باید نمایش فعلی را به حد اعلی سیاه جلوه دهیم و جلوه دادند، نوشتند که باید اعلام نگرانی کنیم که در انتخابات تقلب گسترده و سازماندهی شده روی می دهد و اعلام نگرانی کردند، نوشتند که ما برای زیباتر شدن صحنه های فیل برداری نیاز به انتخاب رنگ داریم و انتخاب کردند، نوشتند که ...

سناریو پیش رفت تا جایی که سناریو نویسها از نوشتن بیشتر منع شدند. التهابات میدانی فروکش کرد اما هنوز تهیه کننده و فرزندانش، کارگردان و دوستانش، بازیگر نقش اول مرد و نقش مکملش و ... بودند که باید سناریوی نوشته شده طی سالیان متمادی را به اجرا می گذاشتند و به اجرا گذاشتند؛ طرح عدم مشروعیت دولت و عدم حضور در مراسم تنفیذ و تحلیف، برگزاری چهلم کشته شدگان، طرح عقده های 20 ساله در مراسم سالگرد شهید مظلوم بهشتی، طرح هفتاد و دو تن سازی با ترانه موسوی ها، علیرضا توسلی ها، سعیده پورآقایی ها، محسن ایمانی ها، فاطمه براتی ها و ده ها تن که جز نامی بیش نیستند و در این بین گافهای بازیگران با بداهه هایی که بعضاً در فیلنامه اصلی نیامده بود، آبروی نداشته ی سوپراستارها را بیشتر برد...

بازیگر نقش مکمل که به حقوق و مزایای نقش اول حسادت می ورزید، پایش را فراتر گذاشت، به نظام اسلامی تهمت تجاوز به زندانیان زد، اتهامی که هیچگاه اثبات نشد و دور از انتظار نیست که در آینده نه چندان دور این بازیگر ممنوع التصویر شود و به حق این خواسته ی ملتی است که برای نمایشهای اسلامی شهید داده باشد...

بازیگران نهان و آشکار به دستور بازیگردانان نهان و آشکار دست بر روی نقطه حساسی گذاشته اند، نماز جمعه روز قدس. می خواهند رنگ وجودیشان را در مقابل دوربین فیلمبردارانی قرار دهند که ماههاست نزدیکترین ارتباط را با هم دارند ولی بدانند که ملت به مشتی کمترین اجازه ی پیش بری این فیلم را نخواهند داد و این سکانس به دست ملت توقیف خواهد شد...


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:5 توسط صلحايي |

چند روزیست که بیش از گذشته به دعای خیر(!) برای این افراد مشغولم:

خاندان هاشمی رفسنجانی و وابستگان نسبی و سببی،

میرحسین موسوی،

سید محمد خاتمی،

شیخ مهدی کروبی،

خدا به صراط مستقیم هدایتشان کند که اگر اینها و فتنه گریهایشان نبود در ایام ماه رمضان به جای درس خواندن یا بهتر بگویم آرزو(!) برای درس خواندن، در حال عبادت بودم! (نومکم فیه عبادة)

که اگر اینها و فتنه گریهایشان نبود، مجبور نبودیم در گرمای تابستان در حال روزه داری امتحان ترم بدهیم!

که اگر اینها و فتنه گریهایشان نبود...

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 22:1 توسط صلحايي |

امروز قرار بود که با جمعی از دوستان هم دانشکده ای در مورد انتخابات و حوادث بعد از اون بحث و گفتگو کنیم، دو نفر (ع.خ و پ.ا) از دوستان طرفدار انتخاباتی آقای مهندس موسوی و دو نفر (ینده و ع.ل) از طرفداران دکتر احمدی نژاد!

حواشی این جلسه ی خودمونی:

1. قرار بود که جلسه ساعت 9:30 آغاز بشه ولی به خاطر خوش قولی یکی از دوستان سبز ساعت 11:15 شروع شد!

2. دوستی که زودتر اومده بود حاضر نشد که بحث طبق زمان مقرر خودش شروع بشه و منتظر دوست دومش شد؛ شاید که کمتر کم بیارن!!

3. قرار بود به جز افرادی که بحث میکنن، چند نفری هم که دوست دارن که شبهاتشون مطرح بشه و مورد جواب و نقد قرار بگیره بیان و توی جلسه شرکت کنن ولی نیامدند تا عملاً بحث نتیجه ای جز "یک مورد" نداشته باشه!

4. قرار بود که صوت جلسه ضبط بشه تا در اختیار دوستانی قرار بگیره که شهرستان بودن و نمیتونستن که در جلسه حاضر بشن ولی دوستان قبول نکردن، شاید از "مستند شدن شکست" هراسان بودن!!

5. قبل از جلسه یه چیزی رو شک داشتم ولی تا حالا وقت نشده بود که در مورد اون جایی تحقیق عملی کنم به خاطر همین اول جلسه گفتم که: "من فکر کنم این که تقلب شده یا نه، تظاهرات خوبه یا بده، موسوی کاراش درست بوده یا نبوده، احمدی نژاد چه جور آدمیه و ... همش "بازیه" و اصل قضیه در مورد یه چیزه و اون "ولایت فقیه" هست و نه حتی "ولی فقیه" فعلی"

برای این قضیه پیش خودم خیلی تحلیل دارم و داشتم ولی تا حالا جایی بیانش نکرده بودم؛ امروز که اینو گفتم و مورد تایید طرف مقابل قرار گرفت، تاییدی بود به یه تحلیل...

6. همون طور که انتظار بود بحث از حالت تئوریک که اولش در مورد ولایت فقیه شکل گرفت به خاطر ضعف تئوریک طرف مقابل به بحثای حوادث روز کشیده شد و یه سری آمار و ارقام تحریف شده و بدون سندیت توسط دوستان ارائه گشت!! البته برای این موضوعات هم پیشاپیش آمادگی ذهنی داشتم! ارقامی که وقتی آمار رسمی و صحیح رو در مقابلش ارائه می دادم، مورد قبول قرار نمی گرفت!! و در مقابل به آمار رسمی سایتهای "بالاترین"، "بی بی سی"، "رادیو فردا" و ... تاکید می شد!!

7. از اینکه در واقع احمدی نژاد 6 تا 10 میلیون رای داشته گرفته تا اینکه احمدی نژاد با سیب زمینی و سهام عدالت رای خریده! از اینکه رهبری توی کردستان به مردم میگه به چه کسی رای بدن تا اینکه ایشون نه "مقبولیت" داره و نه "مشروعیت"!! از اینکه کلاً یه سری آرای دیگه خونده شده (مستقل از آرای داخل صندوقها) تا اینکه برای خریدن آرا تطمیع انجام شده!(دوستان اگه توجه بکنن همه این ادعاها نقیض هم هستن یعنی اگه رای روستاییها رو خریده که رای کل روستایی ها و شهرستانهای کوچیک چیزی حدود 16میلیونه! یا اینکه رهبری که مقبولیت نداره چرا میاد میگه که به کی رای بدین؟!! یا اینکه اگه قراره کلاً یه صندوقای دیگه خونده بشن، پس اصلاً چرا باید تطمیع و تهدید توسط "لشکر 300هزار نفری یک شیخ " وجود خارجی داشته باشد؟! یا اینکه؟!!)

جمع بندی: از خود میرحسین موسوی گرفته تا این دوستان ما، همه یه جمله میگن و در ادامش هم یه جمله ی دیگه میگن: جمله اول اینه که: "حتماً تقلب بزرگ انجام شده است" و اگر بپرسی با کدوم سند و مدرک و دلیلتون چیه که با این همه ناظر و مجری و ناظر کاندیدا و... این همه تقلب تونسته انجام بشه هم میگن: "انجام شده دیگه!!"

ولی بحث اصلی از جای دیگه آب میخوره و اون هم چیزی جز بغض از یادگاره امام خمینی(سلام الله علیه) نیست: "ولایت مطلقه فقیه"

بعد از نوشت: حقیر امشب بی آنکه لایق باشم به پابوس امام رضا(علیه آلاف التحیه و الثنا) مشرف میشوم، انشالله...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:18 توسط صلحايي |

در دو پست قبلی به بحث پیرامون دو شبهه در مورد انتخابات و حواشی آن پرداختم:

1. چرا بعد از انتخابات با درخواست آقای موسوی برای برگزاری تجمع موافقت نشد؟ مگر طبق قانون اساسی برگزاری تجمع حق ایشان نبود؟

2. چرا رهبر انقلاب روز 23 خرداد و قبل از اینکه شورای نگهبان نتیجه انتخابات را تایید کند، به نامزد پیروز تبریک گفتند؟

اما سوال سوم: چرا برخی سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها نیمه شب جمعه شب پیروزی آقای احمدی‌نژاد را اعلام کردند؟

برخی خبرگزاری ها و سایتهای خبری اصولگرا با نظرسنجی میدانی از شرکت کنندگان در انتخابات به آمارهایی از میزان آرای کاندیداها دست یافته بودند. (از افراد پس از شرکت در انتخابات نظرسنجی صورت می پذیرفت، گفتنیست این نظرسنجی موثقترین نوع نظرسنجی می باشد.)

در زمان برگزاری انتخابات خبرگزاری فارس این خبر را منتشر نمود که موجب جنجال آفرینی شد:  

زمان انتشار: 22 خرداد ساعت 18:36 : بر اساس گزارش‌هاي واصله از مراكز استان‌ها، شهرها و روستاهاي كشور، يكي از كانديداهاي مطرح با پيشي گرفتن از 3 كانديداي ديگر توانسته است تا زمان ارسال اين خبر، حائز اكثريت آراء شود.
اين گزارش مي‌افزايد: ميزان آراي اين كانديدا در روستاها و شهرهاي كوچك حدود 85 درصد است كه با احتساب آراي مراكز استان، ميانگين آراي اين كانديدا كه شعار مبارزه با فساد داده است، بيش از 60 درصد است.

همانطور که ملاحظه می شود این خبرگزاری بدون اشاره به نام کاندیدای پیروز اقدام به تهیه خبر نموده و از لحاظ قانونی برای آن منعی وجود ندارد.

بدون شک اینکه برخی سایتهای خبری و خبرگزاریها اقدام به اعلام خبر پیروزی احتمالی نمایند، پذیرفته تر از آن نمی باشد که خود شخص آقای احمدی نژاد این عمل را انجام دهد؟

متاسفانه در شامگاه جمعه 22خرداد بیانیه ای به این شرح توسط شخص آقای موسوی صادر شده است: "ضمن تشکر از حضور پر شور و استقبال گسترده شما از انتخابات ریاست جمهوری، به اطلاع می‌رساند طبق گزارش‌ها و مستندات واصله علی رغم تخلفات و کارشکنی‌های متعدد و نارسایی‌های گسترده، مستندات واصله حاکی از آن است که رای اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‌گزارشان بوده است. ... همین‌جا فرصت را مغتنم می‌شمارم و از ملت شریف ایران می‌خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند." زمان انتشار این بیانیه در سایت رسمی ایشان(قلم نیوز با کد خبری 21086) ساعت 23:01:54 می باشد.

- ایشان تنها به این عمل نیز اکتفا نکردند و در کنفرانس خبری در ساعت 23 جمعه 22خرداد در خیابان آفریقا، خیابان طاهری، پلاک 76 واحد1  (قلم نیوز کد خبر: 21080) اقدام به مصاحبه به عنوان کاندیدای پیروز نمودند. 

در این بین خبرهای زیر که عیناً از سایتهای قلم نیوز و یاری نیوز نقل می شود قابل توجه است:

- قلم نیوز کد خبر 21099 زمان انتشار: شنبه 23 خرداد ساعت 1:44:58 : سیدمحمود میرلوحی عضو کمیته ی صیانت از آرا در گفت و گو با قلم نیوز گفت: آنچه امروز 50 هزار نماینده ی ما در صندوق‌های رای گزارش دادند و آنچه در شعب اخذ رای قابل حس بود و خود ما و دیگران نیز آن را احساس کردیم حاکی از یک پیروزی قطعی است.

- قلم نیوز کد خبر 21097 زمان انتشار: شنبه 23خرداد ساعت 1:07:07:  میرحسین موسوی گفت: بدیهی است و بنا به اطلاعات رسیده، برنده قطعی این انتخابات بنده هستم و در این انتخابات مردم به من رای داده‌اند و نتایج آن  نیز اعلام خواهد شد.

- یاری نیوز کد خبر 164 زمان انتشار: 22خرداد ساعت 21:25: به گزارش پایگاه خبری یاری، گزارش‌های متعدد از شهرهای بزرگ حاکی از آرای 65 تا 75درصدی میرحسین موسوی و آرای 60درصد میرحسین در روستاهاست و در مجموع حداقل رای میرحسین در کشور 65درصد است. گفتنی است لحظه به لحظه بر جمعیتی که خواهان رای دادن به مهندس میرحسین موسوی هستند در حال افزایش است اما ساعت رای گیری رو به پایان است.

- یاری نیوز کد خبر 174 زمان انتشار 22 خرداد ساعت 23:33: یك منبع موثق در ستاد انتخابات كشور اعلام كرد كه پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات قطعی است. به گزارش ستاد خبری یاران خاتمی، به گفته این مقام آگاه تأخیر در اعلام این موضوع به برخی تردیدها در مورد نحوه اعلام و شیوه كنترل اغتشاشات احتمالی هواداران احمدی ن‍‍ژاد بازمی‌گردد. بر اساس آخرین گزارشات از سراسر كشور 65 درصد آرا متعلق به میرحسین موسوی است.

این ها چند نمونه از فضاسازی های رسانه ای آقای میرحسین موسوی و حامیانشان است که بسیار قابل توجه است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 0:22 توسط صلحايي |

قبل از نوشت: در مطلب قبلی به بحث در مورد اینکه تجمع طبق قانون حق آقای موسوی بود یا نه پرداختم(+)

حالا پرسش دوم:

2.  چرا رهبر انقلاب روز 23 خرداد و قبل از اینکه شورای نگهبان نتیجه انتخابات را تایید کند، به نامزد پیروز تبریک گفتند؟

درباره این سوال که یکی از مهمترین شبهات انتخاباتی می باشد، چند نکته قبال توجه و تامل است:

1. در متن پیام مقام معظم رهبری در روز 23 خرداد هیچگونه جمله ای که در آن به نامزد پیروز تبریک گفته شده باشند، وجود ندارد. (لینک پیام معظم له از سایت رسمی ایشان)

2. مطمئناً شخص مقام معظم رهبری به واسطه ی نوع مسئولیت و وظایفی که بر عهده دارند، بیش از هر فرد و مسئول دیگری از کم و کیف برگزاری و صحت انتخابات با خبر می باشند و پیامی که در تمام ادوار برگزاری انتخابات در روز شنبه (فردای برگزاری انتخابات و پیش از بررسی صحت آن) صادر می شود، ناظر به همین اطلاعات موثقشان می باشد. لازم به یادآوری بوده که برای وجود خدشه ی چند میلیونی در یک انتخابات نیاز به تقلب سازمان یافته و بسیار بزرگ است که با توجه به ساز و کار فعلی انتخابات محال می باشد.

3. با بررسی دقیقتر پیام های معظم له در ادوار گذشته ی انتخابات به این جملات برمی خوریم:

1376/03/03 - ۱۲:۱۵: به رئيس جمهور منتخب مردم، جناب حجةالاسلام آقاى حاج سيّد محمّد خاتمى، توفيق خدمتگزارى ملت عظيم‏الشأن ايران و تحمل اين امانت بزرگ را صميمانه تبريك مى‏گويم.

۱۳۸۰/۰۳/۱۹- ۱۲:۰۸: به رئيس جمهور محترم(آقای سید محمد خاتمی)، توفيق دوباره‏ى خدمتگزارى به مردم و كشور عزيز را تبريک مى‏گويم.

۱۳۸۴/۰۴/۰۴ - ۰۰:۰۰: با تبريك اين مسئوليت خطير به رئيس جمهور منتخب جناب آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد، نكاتي را به ايشان و همه‌ي آحاد ملت عرض ميكنم...

۱۳۸۸/۰۳/۲۳- ۱۵:۵۸: (هیچگونه جمله ی تبریک آمیز به رئیس جمهور منتخب وجود ندارد...)

4. معظم له همانطور که در نماز جمعه ی 27 خرداد نیز تاکید نمودند، راه بررسی صحت نتیجه ی انتخابات شورای نگهبان می باشد و موافقت ایشان با تمدید 5 روزه ی مهلت بررسی صحت انتخابات توسط شورای نگهبان و تشکیل هیئت ویژه نیز در همین راستا است.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 1:17 توسط صلحايي |

قبل از نوشت: دوستی چندین سوال در مورد حوادث انتخابات و بعد از آن را برایم فرستاد، چند پاسخ به آن سوالات را در وبلاگ خواهم گذاشت:

سوال 1 : چرا بعد از انتخابات با درخواست آقای موسوی برای برگزاری تجمع موافقت نشد؟ مگر طبق قانون اساسی برگزاری تجمع حق ایشان نبود؟

http://www.kamyabnews.com/files/fa/news/1388/3/23/2957_121.jpg

پاسخ:

در اصل27  قانون اساسی آمده است تشکیل راهپیمایی و تجمع بدون حمل سلاح و عدم اختلال به مبانی اسلام آزاد است. بر طبق این اصل برگزاری تجمعات مسالمت آمیز منع قانونی ندارد اما متاسفانه اتفاقاتی که از بعد از ظهر 23 خرداد (قبل از اعلام رسمی نتایج نهایی انتخابات) تا به امروز به وقوع پیوسته ، نشانی از تجمعات و راهپیمایی های مسالمت آمیز نداشته است! مستندات، تصاویر و فیلمهای روز 23 خرداد حاکی از به آتش کشیده شدن مخازن زباله شهری، شکسته شدن شیشه های بانکها و ادارات دولتی و خصوصی و به آتش کشیده شدن چندین دستگاه اتوبوس شهری، خودروی سواری و موتورسیکلت است.

http://www.aviny.com/Occasion/Melli/Ashob/88/Image/5926_236.jpg

بدیهی می باشد در چنین شرایطی، برگزاری یک اجتماع وسیع، محمل مناسبی برای منافقین، ازاذل و اوباش و حتی دزدها و سارقان بوده تا با ورود به صفوف ملت، دست به التهاب آفرینی، تخریب اموال عمومی و اعمال مجرمانه زنند (هیچکس منکر آن نیست که هیچ سارقی در ایام عادی سال به خود این اجازه را نمی دهد که شیشه های بانک بشکند و سپس به سرقت بپردازد!)، اتفاقی که اوج آن در روز دوشنبه 25 خرداد به وقوع پیوست و راهپیمایی بدون مجوز "سکوت" را متشنج نمود.

رهبر معظم انقلاب نیز در نماز جمعه ی تاریخی تهران با اشاره به وقایع پس از انتخابات به نکته ی مهمی اشاره فرمودند. ایشان با نهی از اردوکشی های خیابانی، حل و فصل تمام اختلافات را پای صندوقهای رای دانستند و نه در خیابانها و راه حل قانونی برای بررسی شکایات را "مطابق با قاون اساسی" ساز و کار شورای نگهبان اعلام کردند.

از لحاظ عقلی و عرفی این سخن کاملاً حکیمانه است، یعنی اینکه انتخاباتی برگزار شده و نتایج آن اعلام شده، اولاً این نتایج، نتایج قطعی و نهایی نیست، ثانیاً برای اعتراض به این نتایج راه قانونی و همیشگی آن مفتوح است و مطمئناً راه آن راهپیمایی، تجمع و تحصن نیست. همه ی ما با دیکتاتوری مخالفیم و آن را نه با اسلامیت و شرع مقدس سازگار می دانیم و نه با مردم سالاری و جمهوریت نظام. بدون شک احترام به آرای اکثریت از ابتدایی ترین اصول مردم سالاری (دموکراسی) بوده و مقابله مدنی یا غیرمدنی با اکثریت، آخرین قدم به سمت دیکتاتوری.

حال باید از درخواست کنندگان این راهپیمایی ها و تجمعات دلیل آن را جویا شد، اگر بحث اعتراض به نتایج انتخابات است که مجاری قانونی که در نص قانون اساسی به آن اشاره شده صحت آن را با مستندات قانونی بررسی می کنند، اگر بحث اعلام حضور و موجودیت است که طبق نتایج رسمی انتخابات در شهرتهران آقای مهندس موسوی حدود 300هزار رای از نامزد پیروز بیشتر داشته اند، اگر بحث... . به واقع بحث حضور و برگزاری تجمعات برای چیست؟!

پاسخ به بقیه سوالات ادامه دارد...

بعد از نوشت: اگر دوستان سوالات و شبهات خودشان را از طریق قسمت نظرات یا ایمیل برایم ارسال نمایند، در حد توانم سعی در پاسخگویی آنها خواهم داشت...

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:55 توسط صلحايي |

با حضور مشایی در دولت نهم، 4سال پر از درد بر ما گذشت...

دردی که می رفت تا سرخوشی انتخاب 25میلیونی آن را درمان کند اما هزار حیف و دریغ که انتصاب مشایی به سمت معاون اولی ریاست جمهوری مجددا به سان پتکی محکم بر پیکره ی نحیف عدالتخواهی وارد شد، ضرباتی که به واسطه ی عملکردهای مشایی در طول دولت نهم کم و زیاد وارد شده بود. 

http://www.asriran.ir/content/img/news/57407_491.jpg

اما آن که این درد را دو چندان می کند نه انتقادات اصولگرایان (از شریعتمداری تا مطهری)، دانشجویان ولایی( از بسیج دانشجویی تا جامعه و انجمن مستقل) و ملت انقلابیست، نه... انتقادات کسانیست که:

طیف و گروهشان تجسم تفکر "مشاییسم" است و "مشایی های" دولتهایشان خارج از شمارایی؛
آنان که در لباس روحانیت و سیادت کم دسته گل به آب نداده اند؛
آنان که افتخار حضور در کنفرانس برلین ها و اجلاس بیلدربرگ ها را دارند؛
آنان که از اعضای ارشد تیم مذاکره کننده ی هسته ای شان اطلاعات طبقه بندی شده به بیگانه درز می کرد؛
آنان که دوستانشان از عقده های چند ده ساله برای ایجاد تجمع و راهپیمایی خبر می دهند؛
آنان که پرونده های رهبرانشان در باب اغتشاشات اخیر در دادگاه عدل الهی مفتوح است؛
آنان که چند صباحی است به جای "اسرائیل عدو الله" ، "روسیه عدو الله" سر می دهند؛
آنان که پرز (رئیس رژیم صهیونیستی) آنان را خطاب مردم می دهد و کاندید هوادارشان را پیروز می داند؛
آنان که فلسطین را موضوع ایران اسلامی نمی دانند؛
آنان که حمایتهای جمهوری اسلامی را از لبنان و فلسطین مسخره می کنند و آن را حرام می دانند؛
آنان که حامیانشان بوش، سروش و گوگوش هستند؛
انتخاب بدون سلیقه و غلط احمدی نژاد را بر سر دولت و ملت می کوبند.

این است که درد را دو چندان می کند و گرنه انتقادات ما و دوستان انقلابیمان از سر علاقه و عشق به دولتمان است، دولتی که آن را در مسیر ولایت می دانیم و اگر روزی از مسیر خارج شود و به ترکستان رود...

بعد از نوشت1: خدایا بر دل احمدی نژاد وارد کن آنچه را باید وارد کنی، الهی آمین

بعد از نوشت2: مشایی برکنار شد...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:48 توسط صلحايي |

مقدمه: دوستان من در دانشگاه تهران با ایمان ملکا آشنا هستند، عضو (سابق) شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران. آقای ملکا دوشنبه 6 آبان ماه سال 87 در وبلاگشان اینگونه می نویسند:

"امروز می خواهم یک حدس تاریخی بزنم. عنوانش رو میزارم:

227 روز مانده تا غروب دولت محمودی"

پیشنهاد می کنم که دوستان متن کامل مقاله ایشان را بخوانند: 227 روز تا غروب آفتاب دولت محمودی

بعد از مقدمه: در کامنتهای این مقاله یک مناظره تقریباً جالبی بین من و ایشان انجام شد که قصدم از این پست، بازخوانی آن مطالب رد و بدل شده بین بنده و ایشان است:

1. نوشتم: سلام
نمی دونم شاید شمام از اون دست بچه های فنی باشین که وزنه ی ریاضی 1 رو دوضرب زدن, چون اشتباه محاسباتیتون زیاده!
(365×4)+227 روز مانده تا غروب دولت دکتر احمدی نژاد, انشاالله.
موفق باشید

1. نوشت: خدمت جناب آقای مهندس صلحایی عرض کنم که لیست نمرات بنده در دروس ریاضیات کارشناسی به این قراره:
ریاضی 1- (18)، ریاضی 2- (15/5)، معادلات دیفرانسیل (20)، ریاضیات مهندسی(19/75)، محاسبات عددی(19/5)
ضمن اینکه 6 سال حل تمرین ریاضی مهندسی در دانشکده فنی بودم(و همین طور در حال حاضر) و در این زمینه کتاب نوشتم، که ظاهرا در دید تیزبین شما مکتوم مانده.
اگر خواستید می توانم لیست نمرات تحصیلات تکمیلی خودم رو هم ارائه کنم. شک ندارم هنوز به دیسیپلین دانشکده فنی عادت نکردید که از چنین ادبیاتی استفاده می کنید.
موفق باشید

2. نوشتم: سلام مجدد:
از اینکه این نمرات درخشان شما رو دیدم، خوشحال شدم ولی برام یه سوال باقیه:
شما با این هوش بالاتون چه طور اشتباه محاسباتی به این بزرگی انجام دادین!!
اون مقام معظم رهبری که لینکشون رو به نام "آقا" دادین مگه نفرمودن که "
البته در برخی دوره ها، غبارهایی برروی اصول انقلاب نشسته بود اما اصول و مبانی انقلاب، امروز زنده تر و برجسته تر از همیشه در قول و عمل دولت مطرح و پیگیری می شود و فضای اصولگرایی و وفاداری به مبانی انقلاب و امام را بر جامعه حاکم کرده است" (86/6/4) یا امسال با اشاره به انگيزه هاي متفاوت طيف وسيعي كه به تخريب دولت مشغول است افزودند: " دولت نهم به اين علت، هدف حملات بيوقفه،‌ قرار دارد كه گفتمان آن،‌گفتمان امام و انقلاب است .برخي از اين افراد مغرض نيستند بلكه كم اطلاع يا بي اطلاع هستند،‌ برخي هم غرضهاي شخصي و سطحي دارند، اما بعضي، يا از اول امام را قبول نداشته اند و يا در وسط راه با انقلاب دچار مشكل شده اند، بهمين علت با غرضهاي عمقي و كينه امام، به تخريب دولت نهم مشغولند." (87/6/2)
حالا شما جزو کدوم دسته هستین؟ کم اطلاع( با نمراتتون جور در نمیاد!)، غرض ورز شخصی و سطحی یا نسبت به امام کینه دارید؟
موفق باشید

(توضیح اینکه ایشان در پستشان اینگونه می آورند: شک ندارم که محمد خاتمی از مقام معظم رهبری حرف شنوی بیشتری داشت در حالی که برادر محمود آنچه را می خواهند می گوید و آنچه را می خواهد انجام می دهد. او ضربه بزرگی به اعتماد رهبری و حمایت های بی دریغ و بی نظیری که از دولت او توسط معظم له شده بود زد.)

2. نوشت: جناب آقای مهندس صلحایی
1-مقام معظم رهبری از تمام دولت ها دفاع کرده اند. در این زمینه می توانید به تعاریف دولت اصلاحات نیز بنگرید، پس اگر اینگونه است آدم دفاع رهبری از دولت خاتمی را باور کند یا انتقادات تند ایشان را؟
در ثانی معتقدم اگر مقام معظم رهبری اینگونه محکم از دولت نهم دفاع نمی کردند به دلیل تنها ماندن دولت(به دلیل رویه آن) توسط مخالفان تکه تکه می شد. حتی موضع خنثی رهبری هم احتمالا نتیجه ای مشابه داشت
2-من در زمینه دغدغه ها و شعارهای برادر محمود حرف نزدم چه اینکه بسیاری از آنها مطالبه عمومی بوده و هست، مثل عدالت، اشکال بنده شیوه های اجرایی و نگاه تنگ ایشان به مقوله اجتماع و سیاست بود که نتیجه ای محتوم به دنبال دارد
3-ما از اول و وسط و آخر خط امامی بودیم و خواهیم بود. انجمن تهران در تمام کشور خط امامی بودن معروف است، فکر نمی کنم نشنیده باشید.

3. نوشتم: اولاَ ما خیلی مونده تا مهندس بشیم!
ثانیاَ قصد بحث کردن ندارم چون می دونم تغییر دولت برای دوستان ما در انجمن اسلامی به آرزو تبدیل شده و از قدیم گفتن که "آرزو بر جوانان عیب نیست!"
ثالثاَ از انصاف به دوره که حمایت های "خاص" و "بی سابقه" مقام معظم رهبری از دولت نهم رو با دولت جناب آقای خاتمی مقایسه کنین(البته خوشحال میشم که این حمایت ها رو از دولت ایشان برای ما ذکر کنین، البته اگه چیزی برای ذکر کردن داشته باشین!)
ثالثاَ در 22 خرداد 88 معلوم میشه که مردم دولت رو تنها گذاشتن یا نه، البته توی سفرهای استانی هم اگه یه ذره(خیلی کم) دقت کنین این حمایت مردمی رو میبینین!
رابعاَ من که نفهمیدم شما توی کدوم دسته ی مخالفین دولت هستین! اونجوری که نمراتتون میگن و خودتون میگین که بی اطلاع نیستین و خط امامی هستین، پس طبق فرمایشات معظم له غرض ورز شخصی یا سطحی هستین دیگه!!!

3. نوشت: برادر صلحایی!
1-از شما که معتقد به حضرت آقا هستید بعید بود حرف های کسانی را که التزام به ایشان هم ندارند تکرار کنید! واقعا حمایت های ایشان از دولت و آقای خاتمی و برخی وزرای ایشان را نشنیده اید؟! به روزنامه ها و متون دوره اصلاحات(علی الخصوص اول) رجوع کنید
2-شک نکنید که ما از روی غرض با دولت نهم چالش داریم! کار بدون غرض شعار است. غرضش هم عمیق است! اما دقیقا در راستای منویات حضرت امام است. دلایل مخالفت ما هم روشن است.
3-اتفاقا رفتن دولت نهم آرزوی من هم هست! واقعا خوشحال می شوم! تا بیشتر از این کشور عقب گرد نکرده! در ثانی آرزو نه تنها بر جوان که بر پیر و ... هم عیب نیست. اساسا انسان به امید و آرزو زنده است برادر!
4-من تنها یک حدس ساده زدم! ظاهرا دوستان اصولگرای ما از طرح تخمین رفتن دولت برادر محمود هم ابا دارند! من هم که چیزی نگفتم! 225 روز دیگر معلوم می شود که حدس من درست است یا نه! همین!

و چقدر حدس دوست خوب ما که از اعضای فعال ستاد آقای مهندس موسوی بود با حقیقت فاصله داشت و ملت در 22 خرداد تصمیمی دیگر گرفت...

بعد از نوشت: این پست آقای ملکا با این جمله شروع میشه: "این جمله از حضرت چرچیل روایت شده که سیاستمدار واقعی کسی است که بتواند آینده رو پیش بینی کنه و وقتی که پیش بینی هاش رخ نداد این توانایی رو داشته باشه که علت اتفاق نیفتادن رو توجیه کنه!" البته بعد از آن ایشان می نویسند که: "ولی من سیاستمدار نیستم! پیشگو هم نیستم! اما حدس زدن همیشه یکی از بهترین علاقه ها و سرگرمی هام بوده و جالب اینکه در بالای ۸۰٪ موارد حدسیاتم درست از آب در میآد!"

وعده ای که کماکان بعد از یک ماه از انتخابات توسط ایشان عملی نشده است!!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:19 توسط صلحايي |

آقای دکتر احمدی نژاد، سلام؛

خیلی وقت بود که می خواستم مطلبی بنویسم و در آن انتظاراتم را از کسی مطرح کنم که همیشه محکومِ محکمه ای بودم که حکمِ حاکم آن محکومیتِ من و امثال من برای حمایت بی قید و شرط از او بوده است...
خیلی وقت بود که می خواستم برای شما بنویسم که من و امثال من برای حمایت 4ساله از شما کم هزینه نداده ایم و اینها را نه به خاطر شخص شما که به خاطر تفکر شما، منش شما و اعتقادات قلبی و دینی خود دادیم...

آن روزها که کمترین اتهام ما برای حمایت از شما "تحجر"، "تفکرات عوامانه"، "بی اطلاعی"، "فریب خوردگی"، "شستشوی مغزی(!)" و هزار هزار دیگر بود برایمان سخت نمی گذشت، آن روزها که در همه جا از جمع دوست و آشنا گرفته تا جمع فامیل، هم کلاسی ها و هم دانشگاهی ها انتظار داشتند تا پاسخگوی تمام رویکردها و عملکردهای شما باشیم، برای ما سخت نبود چون اکثر قریب به اتفاق رویکردهای شما را  در مسیر ولایت و قابل دفاع می دانستیم و برای اکثر عملکردهای شما توجیه مناسبی وجود داشت و به شهادت تاریخ هر جا که کمترین انحرافی از مسیرتان داشتید از سر خیرخواهی نامه نوشتیم، تجمع کردیم و فریاد زدیم که راه کجاست و بیراهه کجا...

حال این روزها زمانیست که آن روزها گذشته و فرداهایی در پیش روست. شک نداشته باشید که توهین ها هر چه باشد در مسیر ما خللی وارد نمی کند تا زمانی که شما را در صراط مستقیم "ولایت" ببینیم و خوشحالیم که رهبرمان در خطبه های نماز جمعه تفکرات شما را به خود نزدیکتر از سایرین اعلام می کند. و از شما جز این انتظار نبود...

خبر از تغییرات گسترده در کابینه دادید و چه شاد شدم از این خبر؛ امیدوارم اولینش حذف مشایی و دومینش حذف رحیمی باشد که تحمل این دو در کابینه دهم برای من و امثال من قابل تحمل نیست.
جمعی از اعضای فعلی هم که در خدمتگزاریشان به دین و مملکت شکی نیست نیاز به تعویض با نیروهای ارزشی و کارآزموده دیگر دارند تا با نفسی تازه، دولت دهم به قله های عزت و اقتدار برسد، انشاالله...

در جلسه ای که اعضای بسیج دانشجویی دانشکده فنی دانشگاه تهران حدوداً 2ماه قبل از انتخابات با آقای دکتر الهام پیرامون عملکرد 4ساله دولت داشت به ایشان گفتم که انتخاب اکثریت ملت برای ما روشن است و از امروز باید برای سال 92 برنامه ریزی کرد و حضور ما در این جلسه و انتقادات ما از دولت اولاً انشاالله مصداق  حدیث "المؤمن مرآة المؤمن" باشد، ثانیاً برای آن است که "گفتمان اصولگرایی" از امروز باید خود را برای دولت یازدهم به بعد آماده کند و چه چیزی از تداوم خط انقلاب، گفتمان امام و رهبری برای ما و شما مهمتر است؟

تداوم گفتمان اصولگرایی مهمترین دغدغه و آرزوی قلبی ماست، گفتمانی که حزبی سیاسی نیست و بر پایه های استوار "جمهوریت" و "اسلامیت" و "ایرانیت" ایستاده و خواهد ایستاد. عملکرد امروز ما و شما، سرنوشت فرداهای این مرز و بوم را رقم خواهد زد. کاری نکنیم که فردا حسرت امروز را بخوریم...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:15 توسط صلحايي |

در این ایام بسیاری از بزرگان نظام و در صدر آنان رهبری تلاش بسیاری کردند که موسوی در دایره نیروهای انقلابی باقی بماند، اما نشد، خودش نخواست...

او نخواست که به قریب 25 میلیون نفر، نه بل 40 میلیون نفر احترام بگذارد، به قانون احترام بگذارد، به رهبری عزیز و صبور احترام بگذارد، به مراجع عظام احترام بگذارد...
او خود آغوش باز غرب و ایادی داخلیشان را به آغوش پر مهر نظام اسلامی و  رهبری ترجیح داد...

خدایا! این چه سرنوشتی ست که برای مهندس نگاشته شده ، مهندسی که خود را بسیجی می دانست، خط امامی می دانست، انقلابی می دانست و هزار هزار دیگر اما چه دعای نیکوییست که "اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا"...
آبروی 30 ساله اش را به حراج گذاشت و  به ثمن بخس فروخت آنچه را نباید می فروخت...

چقدر دلم برایش می سوزد که گرد سیاست خورده بود ولی طوفان سیاست بازان او را برد و بر نگرداند به دامان ملت؛ در برابر نسیمهای رحمانی ایستاد و نفسانیتش به او اجازه نداد که بیاندیشد و عملکردش را با ادعاهایش مقایسه کند...

با عدم تمکین به قانون و شورای نگهبان و عدم پذیرش رای و نظر ملت و دولت قانونی و شرعی برآمده از آن وارد بیراهه ای شد که انتهایش چیزی جز نیستی در تاریخ نیست، فرزندان این خاک نام او را به نیکی نخواهند برد. بدون شک میرحسین با بیانیه ی نهمش آخرین میخ را بر تابوتی نواخت که فردا کسی نیست که برایش اشکی بریزد؛

به راستی اصلاحات آمریکایی از دنیا رفت و موسوی به تاریخ پیوست...

بعد از نوشت 1: بدون شک "تاریخ" بهترین قاضی و داور بر اعمال منافقین و معاندین این نظام خواهد بود، به همین خاطر من از تمامی دوستانی که قصد نظر دادن دارند (یا ندارند!) خواهش می کنم از دادن شعار مرگ به اشخاص جداً خودداری کنند، من با اکثر دوستان هم عقیده هستم که بعضی از بزرگان اصلاحات آمریکایی ننگ ابدی را برای خودشان خریداری کرده اند اما همه با هم برای هدایت خودمان و دیگران به راه راست و آخر و عاقبت نیکو دست به دعا بر می داریم...
بعد از نوشت 2: بعضی بحثا که توی کامنتا پی گرفته شده، مربوط به قبل از انتخاباته نه حالا که 40 میلیون نفر همه پیروز و جشن وحدت تحت بیرق ایران برگزار شده...
بعد از نوشت 3: از ساعت 17 تا 17:30 امروز (شنبه)، متاسفانه چند تا کامنت حاوی توهین و بی احترامی درج شد که حذف گردید، امیدوارم دیگر شاهد این نوع کامنتها نباشیم...

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:31 توسط صلحايي |

آقای میرحسین موسوی

امان از اینکه انسان تنها "خود" را ببیند، امان از زمانی که "نفسانیت" بر "عقلانیت" مسلط شود و سواری بگیرد، امان از هنگامی که ندای "نفسانی" بر "رحمانی" چیره شود، امان از ...

نمی دانم در این ایام از چه کسی مشاوره می گیرید و از که تأثیر می پذیرید، نمی دانم... اما علم به این موضوع که مشاورانتان شما را در سرازیری "سقوط" قرار داده و با نامه ها، بیانیه ها و پیامهایتان آرزوی سقوط "نظام" در سر می پرورانند، از بدیهیات است.

آقای مهندس

نامه شما به شورای نگهبان که از آن عدم معرفی نماینده برای بازشماری آرا به مشام رسید، آخرین حلقه های وصلتان به نظام را هدف قرار داد، حلقه هایی که یک به یک گسسته شده و دور از ذهن نیست افرادی که قبل تر ها خود را از ملت و نظام جدا شده دیده اند، به دنبال جدا نمودن شما از "یادگار خمینی کبیر" باشند.

آقای معترض

روند اعتراض شما که ابتدا به دولت بود به همه جا تسری یافت، به بسیج و سپاه، به رهبری و مراجع تقلید که به نفع شما بیانیه ندادند، به قانون و شورای نگهبانش و در همه جا از یک کمیته ای سخن به میان آوردید که شورای نگهبان نباشد و در آنجا شکایات بررسی شود. حال که این هیئت ویژه توسط این شورا تشکیل شده اعلام می کنید: "رسیدن به یک داوری منصفانه در این مورد اساساً نمی تواند در حیطه شورای نگهبان و به طریق اولی در حیطه هیأتی باشد که منتخب این شوراست".

مهندس موسوی

شما نه برای کلام رهبری احترامی قائلید که شورای "حکمیت ملی" را ایشان شکل دهند و نه برای شورای نگهبان! ای کاش در این همه بیانیه و نامه و پیام می نوشتید که چگونه این شورا تشکیل شود و نظر خودتان را هم برای اعضایش اعلام می کردید. به نظر شما ترکیب زیر مناسب است؟

1. آقای میرحسین موسوی خامنه به جای آقای حدادعادل
2. آقای سید محمد خاتمی به جای آقای ولایتی
3. آقای موسوی خوئینی ها به جای آقای دری نجف آبادی
4. آقای بهزاد نبوی به جای آقای ابوترابی
5. آقای علیرضا بهشتی به جای آقای رحیمیان
6. خانم فائزه هاشمی رفسنجانی به جای آقای افتخارجهرمی

البته با توجه به نظرات شما، این هیئت پیشنهادی حتما باید با آقایان صانعی و موسوی اردبیلی هماهنگی کامل بنمایند و هماهنگی با سایر آیات عظام اعم از خامنه ای، جوادی آملی، مکارم شیرازی، نوری همدانی،  سیستانی، صافی گلپایگانی، یزدی، مهدوی کنی و ... نیازی نمی باشد.

آقای میرحسین موسوی

به نامه اعمال خود نگاهی بیاندازید. بر روی آن نقاط تاریکی می بینید که از به وجود آمدن آن 3 ماه نمی گذرد،  آه بی گناهانی را می بینید که در آتش "نفسانیت" شما سوخته اند و مظلومانه به بهانه آنچه شما آن را "نافرمانی مدنی" می خوانید ، نتوانستند دم برآورند. شیشه های دل ملت را می بینید که شکست شده و بر زمین ریخته است و...

شما هم به "فردا" فکر کنید قبل از آنکه "امروزی" نباشد...

وای اگر از پس "امروز" بود "فردایی"...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:45 توسط صلحايي |

آقای مهندس میرحسین موسوی!

پنجمین بیانیه شما هم صادر شد، از زمانی که در سایتها خواندم که قصد صادر کردن بیانیه ای دیگر دارید، به خود می گفتم: حتماً بر روح شما هم "سکینه ی الهی" نازل گشته است، حتماً با اینکه "فرصت" ننمودید تا در نماز وحدت آفرین و دشمن شکن جمعه شرکت کنید، فرمایشات ولی فقیه زمان را شنیده یا خوانده اید، حتماً برای شما هم قانون و "ره بری" فصل الخطاب است، حتماً برای شما هم حمایت بیگانه ننگ است، حتماً برای شما هم ورود منافقین، اراذل و اوباش در صفوف "ملت" غیرقابل تحمل است، حتماً برای شما هم ...

هر چه بیشتر با خود می گفتم، امیدی پررنگ نمی شد و بلکه ناامیدتر می شدم، چه اینکه شما صبح شنبه در جلسه فوق العاده شورای نگهبان قانون اساسی شرکت ننمودید و این برای من تنها یک پیام داشت: راه قانون را به "هیچ" هم نمی شمارید!

آقای موسوی، نخست وزیر 8 سال دفاع مقدس!

شهدا به قلب صفوف دشمن زدند تا "قلب" ولی فقیهشان را شاد کنند، امروز شما کجا را نشانه رفته اید؟ آیا شهدا از این اقدامات شما راضی هستند؟ بدون شک شهدا شما را برای اعمالتان که خواسته یا ناخواسته مورد حمایت "صدای استکبار" و "تلوزیون بهاییت" است، نخواهند بخشید...

آقای میرحسین!

چه کسانی خط سیر بیانیه های شما را ترسیم نموده یا به شما برای این سیر مشاوره می دهند؟ چه کسانی برای شما پیش نویس بیانیه ای را ترتیب می دهند که در آن رهبر معظم انقلاب، "بی انصاف" و "دارای منافع کوچک" شمرده شود؟

چرا در بیانیه هایتان نظام را به "مسیرهای خطرناک" در اعتراض تهدید می کنید؟ چرا دم از قاون می زنید ولی به طور صریح دعوت به بی قانونی می نمایید؟ چرا خود و طرفدارانتان را "پرچم دار دفاع از نظام اسلامی" می دانید و در عمل به آسیاب دشمن آب می ریزید؟ به کدامین مستند و قانون و مرام چنین وقیحانه نظام را به "دروغ"، "تقلب"،"کجروی"، "نااهل و نامحرم بودن مقامات"، "عدم بی طرفی شورای نگهبان"، "سحر"، " مسلخ کشیدن جمهوریت"، "استبداد"، "تحجر" و ... متهم می نمایید؟ چرا برخلاف فرمایش صریح رهبری، کماکان آتش "اردوکشی خیابانی" را روشن نگاه می دارید و طرفداران خود را به این عمل تشویق می نمایید؟ چرا؟ چرا؟

آقای موسوی!

ای کاش شما در این انتخابات شرکت نمی کردید، ای کاش آبروی 30 ساله ی خود را 3 ماهه به باد نمی سپردید، ای کاش شما همان مهندس بسیجی باقی می ماندید؛ آخر کدام بسیجی واقعیست که به حرف "فرمانده" نه، "ولیّ" خود بی اعتنا باشد...

ای کاش به سمت خیمه ای در دیار "صفین" حرکت نمی کردید که عمود خیمه اش "نفاق"، سایبانش  "انیّت" و پرچمش "ریا"ست، هنوز هم راه بازگشت به خیمه ی "علی" باز است...

آقای مهندس! به کجا چنین شتابان...؟

بعد از نوشت: 1. بیانیه ششم هم صادر شد...

بعد از نوشت 2. بعضی دوستان عقیده دارند که چرا بحث از موضوع "تقلب گسترده" به "حرکت نفاق آمیز موسوی" تبدیل شده، یک پاسخ بیشتر نیست: اولاً فردی که ترجیع بند نطقهایش احترام به قانون و قانون گریزی دولت نهم بود چرا راه قانون را به "هیچ" نیز نمی شمارد؟ فرض محال که شورای نگهبان حامی احمدی نژاد باشد (که نیست!)، چرا ایشان با علم به این موضوع و علم به این موضوع که تمام مراحل انتخابات زیر نظر شورای نگهبان است، پا به این عرصه گذاشته است؟!!

بعد از نوشت 3. بیانیه هفتم و هشتم در روز 4تیر به فاصله 30 دقیقه صادر شد، ما منتظر بیانیه ی "صدم " خواهیم بود!!

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:17 توسط صلحايي |

وای بر شما، وای بر آن ها، وای بر اینها، وای بر ...

امروز داشتم فوتبال ایران و کره رو میدیدم، جدا از نتیجه نهایی (امشب معلوم میشه! )، دستبند سبز بر مچ فرزندان ملت، آزار دهنده بود. این آزار دهنده بودن تنها یه دلیل داشت: بازی که برای 70 میلیون نفر اهمیت داشت چرا باید حزبی و جناحی شود؟ آقایان کریمی، شجاعی، مهدوی کیا، کعبی، نکونام، نصرتی؛ چرا؟!! این است معنای وحدت و یکپارچگی؟ وای بر شما...

آقای موسوی: نامه ی شما به شورای نگهبان جهت ابطال انتخابات رو خوندم و کلی موجب نشاط شد! دست از این اقدامات بردارید و به "نظام" و "قانون پذیری" برگردید...

خانم فائزه هاشمی رفسنجانی: از جان ملت چی میخواید؟ حضور شما در تجمعات غیر قانونی و دعوت به ادامه این تجمعات به چه معناست؟!!

وای بر اغتشاشگر که به جان و مال و ناموس ملت تعرض می کنند و دل دشمن را شاد...

وای بر نیروهای خودسر که با تعرض به حریم دانشجو و دانشگاه موجب تاسف شد و یقیناً محکومه...

وای بر ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 18:32 توسط صلحايي |

میلیونها میلیون ایرانی با غیرت فریاد دروغ ائمه نفاق و دورویی را در مقابل ملت دیدند و چه درست انتخاب نمودند.

مبارکباد این پیروزی بر امام عصر(عج)٬ رهبری عزیز انقلاب اسلامی٬ ملت شریف ایران و تمامی آزادگان جهان...

ملت بدون شک به حکم شرعی آقای صانعی عمل نمود و  به دروغگو رای نداد...

سرفراز مانی میهن من...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:38 توسط صلحايي |

این مقاله رو برای نشریه راه مستضعفین نوشتم...

تبلیغات انتخاباتی به روزهای نهایی خود نزدیک می شود و کم کم می توان با اطمینان کامل از ”پیروز“ انتخابات سخن به میان آورد. 

در این میان صدا و سیما در اقدامی نوآورانه در سیما، به برگزاری مناظره ی مستقیم مابین نامزدها اقدام نموده است و شاید مهمترین مناظره هم در شب 5شنبه برگزار شد؛ احمدی نژاد و موسوی.

از حدود یک هفته مانده به مناظره، شخص مهندس موسوی و اطرافیان وی به صورت تلویحی از عدم حضور در مناظره صحبت هایی به میان می آوردند نظیر“همین مصاحبه با خبرنگارها نوعی مناظره هست“، ”با آمارهای دروغ نمی توان مناظره نمود“ و... که با فشارهای افراد بانفوذ به صدا و سیما برای لغو مناظره، منجر به خواست دانشجویی (بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران، شریف و امیرکبیر) و مردمی(تماس با روابط عمومی صداو سیما) برای برگزاری حتمی این برنامه شد. سعید حجاریان، تئوریسین اصلاحات با اعلام اینکه مانند مسابقه فوتبال، در صورت عدم حضور موسوی، 3 بر 0 بازنده است و در صورت حضور در مناظره 6 بر 0، پیشنهاد عدم حضور داد ! این اظهار نظرها ادامه داشت تا اینکه یک روز مانده به مناظره، بالاخره سایت رسمی ستاد موسوی از قطعیت حضور مهندس موسوی در این مناظره خبر داد.

مناظره با انتقاد احمدی نژاد از حجم بی سابقه، غیرمنصفانه و ظالمانه ی تخریب های انجام شده طی 4سال آغاز شد. از 320 هزار تیتر تخریبی در رسانه های منتقد دولت یاد شد، به صحنه گردانی مخالفان دولت توسط هاشمی رفسنجانی و فرزندانش اشاره شد. (ایشان تابستان گذشته رسماً پایان مدارای سه ساله ی خود با دولت را اعلام کرده بودند!)، برنامه ریزی برای سقوط شش ماهه دولت و طرح آن با بیگانگان توسط هاشمی ذکر شد، مواجهه با شبکه ی 200 نفره ی مدیران 24سال گذشته که در آن سالها از پستی به پست دیگر می رفتند؛ مدیرانی که باید روزی به افکار عمومی پاسخ بگویند که در طول 24 سال (3 دولت 8ساله ی میرحسین، هاشمی و خاتمی) کشور را به کجا رساندند و چقدر از آرمانهایش دور نمودند!

وی با انتقاد نسبت به میلیاردرهایی که در زمان حضور در دولت موسوی، با رانت دلار 7تومانی به نان و نوایی رسیدند، در پاسخ نسبت به ثروت محصولی گفت که وی در دولت آقای هاشمی و خاتمی و در خارج از دولت دارای ثروت شده و زمانی که وی به دولت وارد شد، فعالیتهای اقتصادی خود را رها نمود.ه است.

از عزت ملی در مورد ملوانان انگلیسی و عذرخواهی کتبی بلر( متن این نامه بعد از مناظره رسماً منتشر و در اختیار رسانه ها قرار گرفت.)، نخست وزیر وقت انگلستان از ملت و دولت ایران گفت و از اطلاعات خلاف واقع موسوی اظهار تعجب و تاسف نمود. از عقب نشینی در سیاست خارجی گفت و یادآوری نمود مواضع انقلابی میرحسین در مورد نابودی اسرئیل و اقدامات خرابکارانه ی اعضای فعلی حزب مشارکت در عربستان را. ازخواهش و تقاضای مقامات دولت سابق برای 3سانتریفیوژ و گفت و 7 هزار سانتریفیوژ در حال چرخش فعلی را به واسطه ایستادگی ”ملت“ دانست. از محور شرارت نام گرفتن دولت سابق در عین همکاری همه جانبه با آمریکا و اروپا گفت. از به چالش کشیدن حقوق بشرِ به سبک غربی، سخن به میان آورد، افرادی که سوال در مورد خدا را ”آزادی بیان“ می دانند ولی در پرسش از هولوکاست نه از ”آزادی بیان“ خبری هست و نه از ”آزادی پس از بیان“. از عزت ملی ایران در میان ملتهای جهان گفت و... .

به وعده خود برای افشای برخی از اسامی مفسدین اقتصادی عمل نمود و البته اعلام کرد که این اسامی تنها گوشه ای از اطلاعات و مدارک تخلفات ”اشراف زادگان“ است. افرادی که با رانت دولتی به ویلاهای بادآورده، هکتارها زمین بیت المال و میلیاردها تومان پولی رسیدند که دیگران از آن بی بهره ماندند اما موسوی در مناظره با رضایی برخلاف نص صریح قانون که در مناظره های 2 جانبه نباید در مورد کاندیدای سوم سخنی به میان آید، بیانیه ای که مشاورانش برایش نوشته بودند وتاکید داشتند تا قرائت شود و شکست سنگین را با مظلوم نمایی کمی جبران کنند، کشف بزرگی نمود و گفت: ”چرا دولت در طول 4 سال به این افشاگری ها دست نزد!!“ البته آقای موسوی که پس از مناظره از شوک شکست بیرون نیامده بوده است، مصاحبه ی احمدی نژاد را در این مورد نشنید! احمدی نژاد با صراحت گفت که4سال برای منافع ملی و وارد نشدن در درگیری‌های بیهوده و غفلت از پیشرفت کشور، از ورود به مجادلات پرهیز کرده اما در این 3 هفته برای صیانت از حقوق ملت و دفاع از اهانت‌هایی که به آنان شد، سکوت نخواهد کرد.

از قانون شکنی های دولت میرحسین گفت، از برداشت 95 میلیارد تومان بدون مجوز از مجلس در تابستان گفت. از تحمل مخالف در زمان نخست وزیری میرحسین گفت و نحوه برخورد با تنها روزنامه مخالف دولت(رسالت) را با 320هزار تیتر تخریبی و توهین آمیز مقایسه کرد،  از میرحسین تعداد مراجعات به خدمت مراجع را پرسید ولی جوابی نشنید، از تحت فشار قرار دادن رئیس جمهور وقت (رهبر معظم انقلاب) برای چشم پوشی از کمترین اختیارات قانونیش در تعیین وزرا یاد کرد و از قانون گرایی دولت نهم و نصف شدن ابطال قانونهای دولت توسط دیوان عدالت اداری نسبت به دوره ی پیشین سخن گفت.

احمدی نژاد در مورد مدارک دانشگاهی صحبت نمود و از غیرقانونی بودن تحصیل 2 رشته هم زمان در حال کارمندی دولت  توسط زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی پرده برداشت. وی گفت که: ” آقاي موسوي شما اين خانم را مي‌شناسيد و در تبليغات انتخاباتي كنار شما هستند و برخلاف همه قوانين كشور همزمان كه كارمند بودند 2 رشته كارشناسي مي‌خواندند كه يكي از آن در دانشگاه آزاد دكترا بدون كنكور گرفته است و بعد از آن در رشته غير مرتبط دانشيار و استاد شده است و بدون اينكه شرايط رئيس شدن را داشته باشد رئيس دانشگاه شده است. آقاي موسوي اين موارد بي‌قانوني است و من با اين موارد مخالفم و مي‌گويم با رانت‌بازي و باندبازي و اينگونه موارد كه يك عده اي مي‌برند و مي‌خورند و بقيه محروم مي‌شوند مخالف هستم و آقاي موسوي من با قانون مخالف نيستم و تابع قانون هستم و دولت ما قانون‌مدارترين دولت است. ” بعد از پایان مناظره که بدون شک پیش بینی حجاریان برای آن صحیح از آب درآمد، حامیان موسوی موج تخریبی دیگری را کلید زدند. در این موج که در جمع های محفلی خود بر روی آن نام ” گروکشی ناموسی“ نهاده اند، این عمل احمدی نژاد (نشان دادن کلیات پرونده تحصیلی تخلفات خانم رهنورد) را اقدامی بر خلاف اخلاق می نامند(!) و سعی در آن دارند با این حلقه، پروژه مظلوم نمایی خود را تکمیل کنند. آقای موسوی در اقدامی که در طول این انتخابات های گذشته توسط هیچ نامزدی بدین شکل انجام نگرفته بود، ”همسر“ خود را وسیله ی تبلیغاتی برای جمع آوری آرای بانوان نموده است و ”دست در دست هم“ به سخنرانی در اجتماعات مختلف می پردازند. تا به حال دست به چنین عملی زده بود؟ آیا ”همسر“ انسان باید دم از ”کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان“ بزند؟ کنوانسیونی که در آن روسپیگری به عنوان یک شغل محسوب شود و برای آن حق بیمه قائل شوند، کنوانسیونی که تنها اصل اولش با 90 حکم شرعی در تناقض است!

حال سوال این است: این عمل احمدی نژاد کجا برخلاف حس احترام به ”همسر“ دیگران بوده است؟ تنها اعلام کلیات محتوای یک پرونده که صحت آن پرونده بر شخص خانم رهنورد و آقای موسوی روشن است و این سوالی بود در ارتباط با میزان قانون گرایی شخص آقای موسوی و خانواده اش که فریاد ”وا قانونا“ و ”قانون گریزی دولت نهم“ توسط آنها گوش فلک را کر کرده است. دروغ، تهمت، افترا، تخریب و ترور شخصیت تا کجا!!؟

آیا به راستی تبعیت از قانون در دولت های سابق منجر به عدم احساس خطر آقای موسوی شده است یا ارتباط نزدیک سیاسی با مدیران ارشد در آن دوره ها؟ سوالی که کماکان بدون پاسخ مانده است...

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 2:6 توسط صلحايي |

1. آقای "چیز" حرفی برای گفتن نداشت!

2. آقای "چیز"، به جز یک متن بی ادبانه همراه با توهین و افترا که برای بیان مجدد در مناظره، یک دقیقه در میان برگه های خود به دنبال آن گشت، حرفی باری گفتن نداشت!

3. آن موقع که احمدی نژاد برایش اثبات کرد رابطه سه دولت، هاشمی و خاتمی و دولت خودش( فائزه هاشمی در کمپین شما، در کنار آقای خاتمی و همسر شما، به دولت بنده توهین کرد...)، حرفی برای گفتن نداشت!

4. حامیان خود را "آدم" نامید ولی برای "موجودیت" حامیان بیشمار احمدی نژاد، حرفی برای گفتن نداشت!

5. بدون شرح: میرحسین: "من از مردم بودم و در پايان به مردم بازمي‌گردم"، قرآن: انا لله و انا الیه راجعون!

6. تعدادی از توهین ها به احمدی نژاد: دیکتاتور، دروغگو، مستبد، خود رای، خرافاتی، افراطی، نفهم، بی قانون و ...

7. به جز تهمت به محصولی برای ثروتش که با جواب احمدی نژاد پاسخ داده شد، در مورد عدم پاک دستی دولت، حرفی برای گفتن نداشت!

8. به جز اطلاعاتی که توسط مشاورانش به او داده شد و همگی خلاف واقع بود، حرفی برای گفتن نداشت!

9. زمانی که احمدی نژاد از او در مورد عدم احساس خطر پس از تورم 49.5درصدی هاشمی، 18تیر، تحصن مجلس ششم، به موزه فرستادن اندیشه امام و ...، حرفی برای گفتن نداشت!

10. یک دقیقه زمان اضافه آورد و برای آن یک دقیقه، جز تشکرهای کلیشه ای، حرفی برای گفتن نداشت!!

آری: او حرفی برای گفتن نداشت...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:21 توسط صلحايي |

هفته ی ابتدایی تبلیغات را به نظاره نشستیم و میدانی برای رقیب به وسعت چند میلیون رای فراهم آورده شد٬ موجی که با کناره گیری خاتمی از عرصه برایشان فراهم نشده بود٬ با سو استفاده از سیادت و رنگ سبز و ... به اوج رسید. اما این موج به جای آنکه در شب انتخابات به اوج برسد در فاصله دو هفته مانده به انتخابات در اوج بود.

با حضور میدانی حامیان دولت اسلامی٬ گفتمان امام و انقلاب در سطح شهر٬ چهره شهر به واقع تغییر کرد! در این چند شبی که تا حدود ساعت ۲۴ در میدان ولی عصر بودم٬ صحنه های بسیاری دیدم که به وجد آمدم:

۱. حضور پرشور جوانان برای حمایت از کاندیدای خود بسیار زیبا و باشکوه بود.
۲. در گعده هایی که باید به پرسشهای مردم (بخوانید افرادی که از طرف ستادهای آقای موسوی حضور داشتند!!) تنها چیزی که دیده می شد٬ شبهاتی بود که برای دوستان ما مطرح بود( یا برایشان مطرح کرده بودند!!) و زمانی که با پاسخ های مستدل و مستند مواجه می شدند به این موضوعات روی می آوردند: "کردان"٬"مشایی"!!!

پاسخی برای کردان و مشایی وجود ندارد اما: کردان = دانشگاه آزاد٬ دکتر محمد خاتمی٬ دکتر میرحسین موسوی٬ دکتر مرتضی حاجی و ... . و مشایی کسی نیست جز = عبدالله نوری٬ سهیلا جلودارزاده٬ اجلاس ریدبرگ و حضور خاتمی و ...

۳. مردم عادی و رهگذر با این استدلال ها قانع می شدند اما دوستان سبزپوش که می خواستند حقوقی که می گیرند٬"حلال" باشد٬ خیر!!!

۴. بک چیز هم جای تعجب و تاسف داشت: حامیان موسوی او را نمی شناسند و در پاسخ به سوالاتی در مورد وی سکوت را تنها راه می دانند. در صحبت با آنها می خواستم که من را توجیه کنند تا به میرحسین رای دهم ولی آنها به هیچ وجه توانایی اثبات او را نداشتند و تنها اثبات وی را در نفی احمدی نژاد می دیدند. شاید بهتر بود ستاد آقای موسوی افرادی را برای حضور در سطح شهر به کار می گرفت که توانایی اثبات هم داشته باشند!( البته انتظاری نیست٬ چرا اینکه شخص موسوی هم تا کنون جز تهمت و توهین و نفی کاری انجام نداده است!!)

۴. نتایج فعالیتهای اخیر ما در نظرسنجی ها٬(نه نظر سازی ها)٬ کاملا مشهود است و از همینجا و ۹ روز مانده به انتخابات، انشاالله "پیروزی دکتر احمدی نژاد" را تبریک می گویم!

۵. امشب مناظره دکتر احمدی نژاد و "دکتر" موسوی: اللهم اشرح صدره و  یسر امره٬ احلل عقده من لسانه یفقهوا قوله٬ انشاالله...

بعد از نوشت: میرحسین بد حور توی مناظره باخت!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:22 توسط صلحايي |

دیروز بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، اقدام به برگزاری مناظره ای مابین، ایمان ملکا، قائم مقام ستاد دانشجویی میرحسین موسوی و سجاد صفارهرندی، عضو ستاد دانشجویی احمدی نژاد برگزار نمود. حواشی این مناظره بسیار خواندنیست:

۱. حوالی ساعت ۱۳بود که وارد پردیس مرکزی دانشگاه شدم، در بدو ورود دوستانی را دیدم با مچ بند "سبز" در حال پخش تعداد زیادی تراکت کوچک، که بر روی آن نوشته بود:

"مناظره انتخاباتی، نقد دولت نهم، ایمان ملکا، عضو دانشجویی ستاد موسوی و سجاد صفار هرندی، عضو ستاد دانشجویی احمدی نژاد و فرزند وزیر ارشاد دولت نهم، ساعت ۱۳:۳۰ دانشکده فنی، سالن شهید چمران، حامیان مهندس موسوی در دانشگاه تهران."
 
اینکه حامیان "صداقت"، در یک تراکت کوچک، ۷ "دروغ" را جا داده بودند، خود از میزان "صداقتشان" پرده برمی داشت! صداقت و دروغ رد هفت بند:
اول: برنامه با مجوز رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران برگزار می شد نه حامیان مهندس موسوی در دانشگاه تهران!
دوم: نام برنامه در مجوز دریافتی از دانشگاه، "جمهوری دهم" بوده نه "نقد دولت نهم"!
سوم: سجاد صفار هرندی به عنوان یک دانشجوی مدافع دولت در جلسه شرکت کرده بود نه به عنوان "فرزند وزیر دولت نهم"!
چهارم: اگر حامیان "قانون و قانون مداری" نمی دانند که در ایران فردی به عنوان "وزیر ارشاد" وجود ندارد، بهتر است دم از "قانون" نزنند و بیشتر مطالعه کنند تا دیگر "وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی" را "وزیر ارشاد" نخوانند!
پنجم: ساعت رسمی برای برنامه ۱۴ تا ۱۶ بود نه ۱۳:۳۰!
ششم: با توجه به اینکه در تراکت روز برنامه ذکر نشده بود نمی توان فهمید که این عمل، (پخش تراکت و تحت فشار قرار دادن بسیج دانشجویی برای جابجایی زمان و مکان برنامه) ساعاتی قبل از برنامه، "برنامه ریزی" شده بوده است؟!
هفتم: مجوز این برنامه برای برگزاری در دانشکده علوم و تالار دهشتور صادر شده بود نه دانشکده فنی و تالار شهید چمران!

۲.حامیان شخصی که شعار " مبارزه با قانون شکنی در ۴سال اخیر" وی، گوش فلک را کر کرده است، الحق در متن و حواشی این مناظره، نمایشگاهی از "قانون مداری"  و "اخلاق مداری در سیاست" را به نمایش گذاردند که در صحبتهایی که با اعضای ارشدشان داشتیم، خود نیز به "شوری آش" اذعان می کردند!

۳. طرفداران موسوی در حالی که عقربه های ساعت حدود ۱۳:۳۰ را نمایش می داد، وارد سالن شهید چمران (محلی که برای "خود" در نظر گرفته بودند!) شدند و در آنجا به انتظار نشستند اما در دیگر سوی دانشگاه تهران و در صحن دانشکده علوم عده ی کثیری از دانشجویان منتظر برگزاری مراسم بودند.

۴. حدود ساعت ۱۴ بود و پخش تراکت یاد شده و اصرار هواداران موسوی برای برگزار شدن مراسم در تالار چمران ادامه داشت.
بسیج دانشجویی نیز در ابتدا قصد برگزاری این مراسم در تالار چمران داشت ولی به دلیل برگزاری "کنفرانس سالانه بین المللی مهندس مکانیک"، سالن قبلاْ برای برگزاری کنفرانس رزرو شده بود اما رئیس دانشکده مکانیک که سخنران افتتاحیه این کنفرانس بوده، تصمیم بر این می گیرد که سخنرانی خود را کوتاه کند( و بقیه ی آن را به اختتامیه موکول نماید) و افتتاحیه این کنفرانس برخلاف برنامه ریزی قبلی، تا ظهر به پایان برسد و همین موجب شده بود که برخلاف گفته مسئولین دانشکده فنی، در ساعت ۱۴ این تالار خالی باشد.

۵. اگر دوستان "سبز پوش" انصاف را رعایت می کردند، خیلی زودتر می پذیرفتند که برای تغییر سالن یک مراسم، ۵ دقیقه قبل از  آغاز برنامه زمان مناسبی نیست و این در حالیست که عده ی زیادی از دانشجویان که بر اساس اعلام "رسانه ای، رسمی و پوسترهای تبلیغاتی برنامه"( و نه بر اساس تراکتهای توزیعی) به تالار دانشکده علوم آمده بودند، منتظر شروع مناظره بودند. مناظره ای که پیش از آغاز آن، ایمان ملکا در تماس های مکرر با برگزار کنندگان مراسم اعلام می کرد که در تالار دانشکده علوم حاضر به مناظره نخواهد شد و قطعا در صورتی که برنامه به دانشکده فنی منتقل نشود، وی در جمع حامیان مهندس موسوی در تالار چمران، "سخنرانی" خواهد کرد.

۶. بسیج دانشجویی که تجربه عدم حضور نمایندگان میرحسین موسوی در مناظره ی قبلی را داشت (یکشنبه هم قرار بود مناظره ای بین "علی وفقی" مسئول ستاد دانشجویی استان تهران میرحسین و از اعضای سابق طیف علامه دفتر تحکیم وحدت و "علی نادری" از اعضای دانشجویی ستاد احمدی نژاد برگزار شود که "علی وفقی" برخلاف همانگی های انجام شده، در آن حاضر نشد و "ایمان ملکا" در آنجا به جای وفقی شرکت کرده بود.)، می رفت تا سخنرانی "سجاد صفارهرندی" را برگزار کند که به یکباره حامیان موسوی و اعضای ارشد انجمن اسلامی، زمانی که نقشه ی خود برای جابجایی سالن مراسم را شکست خورده دیدند، راهی جز حضور در سالن دانشکده علوم برای خود متصور نشدند و تصمیم به حضور در برنامه را گرفتند و اینگونه شد که بیش از ۳۰ دقیقه تاخیر به برنامه تحمیل شد.

۷. بیش از ۵۰۰ نفر در مراسم حضور داشتند که ترکیب جمعیتی حاضرین، بین طرفداران دو نامزد انتخاباتی به طور مساوی تقسیم شده بود. عده ای از حامیان موسوی که دیر به سالن "اصلی" آمده بودند، در جلوی سالن حضور پیدا کردند و مابقی در انتها و گوشه های سالن ایستاده به تماشای مناظره مشغول بودند.

۸. در ابتدای مراسم ستاد موسوی در میان حاضران پرچمهای سبز با نوشته های مذهبی و دست نوشته هایی با مضامین مختلف (حمایت از موسوی و نقد دولت نهم) را تقسیم کرد. ملکا نیز با تی شرت آستین کوتاه و سبز رنگ در این مناظره شرکت کرد.

۹. در اواسط مناظره، ملکا نقل قولی از کلهر در مناظره تلوزیونی با مرعشی(سال ۸۴) طرح کرد که در همان لحظه صفارهرندی با درخواست "سند" این صحبت، از ملکا خواست تا حرفهایش را بدون سند و مدرک مطرح نکند، که با شعار "دروغگو، دروغگو" توسط جمعی از حاضرین، صحبت صفار مورد تایید قرار گرفت. صفار در ادامه  گفت:"در صورتی که این جمله ای که آقای ملکا فرمودند، در مناظره تلوزیونی مطرح شده باشد، من به ستاد آقای موسوی خواهم پیوست." که با تشویق شدید طرفدرانش مواجه شد. از سوی دیگر، حامیان ملکا نیز اینگونه شعار دادند: "صفار خوش اومدی!، صفار خوش اومدی!".

۱۰. عده ی معدودی در اواسط سالن که خود را به عنوان حامیان موسوی می نامیدند، چندین بار با قطع سخنان صفارهرندی، طرح سوال و شعار، جلسه را از نظم خود خارج کردند. یکی از این افراد در حالیکه ادعا می کرد از صفار سوال دارد، در انتهای مراسم به روی سن آمد و همه چیز گفت به جز سوال مشخصی از صفارهرندی تا پاسخ بگیرد. مجری برنامه نیز چندین بار از وی خواست به جای سخنرانی، سوال خود را مطرح کند اما وی کار خود را می کرد!

۱۱. فرد دیگری که برای سوال از ملکا به روی سن آمده بود، سوال خود را با "بسم رب المستضعفین" آغاز کرد و از او دلیل توهین به کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی را خواستار شد که در پاسخ سوال خود از "بیانیه گفتگوی تمدنها" و عزت ملی در دولت خاتمی شنید. حاضرین که با فریاد "نامه۲۰۰۳" خواهان توضیح ملکا در مورد نامه ی ننگین سال ۲۰۰۳ دولت خاتمی به بوش بودند، پاسخی دریافت نکردند.

۱۲. عقربه ی کوچک ساعت، بر روی عدد ۵ ایستاده بود و مجری برنامه پایان برنامه را اعلام می کرد که در یک لحظه فردی که چند بار در طی برنامه می خواست به بالای سن برود، بالاخره بالای سن رفت و از روی میز برنامه، میکروفون را برداشت و می خواست به دوست خود تحویل بدهد که در این امر موفق نشد. وی در حالی به سمت پایین سن هدایت می شد که به مقامهای ارشد نظام توهین می نمود. حاضرین در سالن شعار می دادند: "آشوبگر حیا کن، دانشگاه رو رها کن". در پایان برنامه که به تشنج منجر شده بود، حامیان موسوی شعر "یار دبستانی من" را خواندند و دیگر سوی سالن "الله و اکبر" سر می دادند.

و اینگونه بود که تمامی اعمال قانونی و اخلاقی توسط حامیان "قانون و اخلاق" در طول حدود ۵ ساعت، به بروز رسید...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:5 توسط صلحايي |

{این مقاله جهت درج در نشریه "راه مستضفین" نوشته شد...}

در باب انتخابات دهم ریاست جمهوری تصمیم نهایی خود را گرفتم به دلایل زیر:

به میرحسین موسویِ "ما" باید "فرصت" داد تا برنامه ها و تفکرات مدیریتی، اجرایی و سیاسی خود را "تکمیل" کند. این یک قاعده کلی است که باید به هر کس که "بی آلایش" خواهان خدمتگزاری است، فرصت خدمتگزاری داد و این به دور از انصاف نیست که این فرصت طلایی را به احمدی نژادِ "شما" بدهیم تا بعد از 20 سال دوری از میدان مدیریت و اجرا، برای مدیریت 4 سال آینده "سعی و خطا" بکند؟

در دوره ی میرحسین شاهد ملی شدن تکنولوژی هسته ای بودیم و دستیابی به این علم به یک درخواست ملی تبدیل شد، با ایستادگی شخص وی در این عرصه و حمایتی به وسعت یک ملت، به اعضای محدود باشگاه هسته ای جهان اضافه شدیم. شک ندارم که اگر در دولت احمدی نژاد، موضوع هسته ای به یکی از مهمترین مطالب تبدیل می شد، جز شکست غرور ملت، عقب نشینی و تعلیق چیز دیگری رخ نمی داد.

احمدی نژاد پس از آنکه مجلس شورای اسلامی به چند وزیرش رای اعتماد نداد، در اوج مشکلات کشور به "ولی فقیه" نامه نوشت که استعفا می دهم و "ولی فقیه" کوبنده جواب داد: "در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند، چه وقت گله و استعفاست؟... این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود رای دهد." البته احمدی نژاد هیچگاه پاسخ نداد که چرا نامه ی استعفایش برای اولین بار از اخبار سراسری رادیو، خطاب به "ملت قهرمان ایران" پخش شد؛ مگر طبق سلسله مراتب اداری شناخته شده - نه تنها در ایران که در تمام جهان - نمی بایستی نامه استعفای خود را به مقام مافوق تقدیم می کرد یا حداقل قبل از این عمل، "ولی فقیهش" را در جریان موضوع قرار می داد؟ اما میرحسین در حالی که به 4 وزیر ابتدای دوره اش رای اعتماد داده نشد، آن را حق قانونی مجلس دانست و استعفا نکرد!

موسوی قدم در راه جراحی بزرگ و صد البته پر درد اقتصاد گذاشته، طرح تحول اقتصادی را با 7 محور (1-هدفمندكردن يارانه‌ها، 2-اصلاح نظام مالياتي، 3-اصلاحات گمركي، 4-اصلاح نظام توزيع، 5-اصلاح نظام بانكي، 6-ارتقاي چرخه بهره‌وري و 7-ارزشگذاري پول ملي) پایه ریزی کرده، با سهمیه بندی بنزین، مصرف بی رویه ی بنزین را مدیریت کرده، طرح هدفمند کردن یارانه ها را که دولتهای قبلی آرزویشان، حرکت به سویش بود، به مرحله ی اجرایی رسانده و ... و در پاسخ به دوستان خود که او را از این اعمال پر ریسک منع می کنند، پاسخی جز "تکلیف گرایی بر اساس تشخیص کارشناسان" نمی دهد. در حالیکه احمدی نژاد، شجاعت، شهامت و جسارت این قبیل اقدامات را در کارنامه ی مدیریتش به یادگار نگذاشته است.

آقای مهندس به اقتصاد خصوصی و صدر و ذیل اصل 44 اعتقاد راسخ دارد اما دکتر نه تنها اصل 44 را قبول ندارد، به اصل 43 توجه مدیریتی دارد و نظام مالی و اداری دولت سالارانه را (اقتصاد دولتی را) راه نجات اقتصاد می داند.

میرحسین "خط امام(ره)" را نه در قول، بلکه عملاً در تمامی تصمیمات خود ملاک قرار می دهد. میرحسین از تمامی تریبونهای جهانی، به قوت از اندیشه ی امام دفاع می کند، بر "غده ی سرطانی" می تازد، پیش بینی از "محوی" می کند که رهبرش در ابتدای نهضت انقلاب گفته بود، در اجلاس دوربان2 در ژنو شرکت می کند و چه خوب که شرکت می کند چرا که اوباما -جانشین خلف بوش- و همدستانش به خاطر حضور میرحسین در این اجلاس شرکت نکردند و چه خوب شد که شرکت نکردند، اجلاسی که سازمان ملل آن را برگزار کرد و رئیسش (chairman) دبیر کل سازمان ملل بود و در آن میرحسین ما، در مقابل دیدگان 700میلیون نفر که به طور زنده سخنرانی را تماشا می کردند، نژادپرستی در تفکرات "نژاد صهیون" را فریاد زد و دلقکهای رنگ شده توسط صهیونیست، باز هم رنگ شدند و نتوانستند ژنو را رنگ کنند. فرض کنید احمدی نژاد در این جلسه سخنرانی می کرد، چه می شد؟ با اولین مخالفتها صحنه ی "نبرد" را خالی می کرد، همانطور که در 21 سال پیش صحنه "جنگ" را خالی کرده بود و با حضور منفعلش نظاره گر سخنرانی اوباما و پرز (رئیس رژیم صهیونیستی) می شد که در آن کودک کشی در غزه، دفاع از خود نام می گرفت و .... نکته ای که احمدی نژاد باید پاسخ دهد این است که چطور موضعش در قبال اتفاقات ژنو که آن را "افتضاح سوئیس" و "تهدید کننده ی کیفیت جمهوری اسلامی" لقب داده بود، با موضع سران رژیم صهیونیستی اتفاقاً یکسان بود؟!

چه کسی منکر این است که میرحسین مطلع ترین مقام اجرایی کشور است که به واسطه ی  دو دور سفرهای استانیش به تمام استان های کشور، حتی از ریزترین موضوعات روستایی دورافتاده نیز با خبر است و این در حالیست که احمدی نژاد با 20 سال سکوت و عدم حضور در مناصب مدیریتی و اجرایی کشور، از کمترین اطلاع مورد نیاز هم برخوردار نیست!

مسئول ستاد دانشجویی میرحسین، "علیرضا زاهدی" است که در زمان حملات رژیم صهیونیستی به غزه، شبها و روزهایی را در اعتراض به این "کافر حربی"، در مقابل سفارتخانه های غربی و منافقین امت اسلامی ایستاد اما "علی وفقی" مسئول ستاد دانشجویی استان تهران احمدی نژاد، در  تدفین شهدای گمنام دانشگاه شریف مقابل تابوت "فرزندان روح الله" ایستاد و جسارت کرد.

میرحسین موسوی به نظر امام در مورد فرزندان معنوی مهندس بازرگان(نهضت آزادی) احترام می گذارد و آنها را برای تمامی مناصب بدون صلاحیت می داند، اما احمدی نژاد صحبت از هم فکری با آنها می کند تا جایی که دختر حضرت امام (زهرا مصطفوی) در دیدار هفته گذشته خود با وی از این موضوع سؤال می کند و البته پاسخی نمی شنود، تا جایی که جلسه 20دقیقه به طول می کشد و احمدی نژاد نیز از خبرنگاران می خواهد که این سؤال مهم را مخابره نکنند اما چه حیف که "دیوار موش داره، موش هم گوش داره!".

و چه دیر احمدی نژاد احساس خطر کرد و وارد عرصه انتخابات شد و چقدر حیف که چشمان خود را 20 سال بر روی بسیاری از قانون شکنی ها بست تا نبیند: تورم 49 درصدی دولت سازندگی را، فشار مضاعف بر قشر مستضعف جامعه به خاطر سیاستهای تعدیل را، لوایح دوقلوی افزایش اختیارات رئیس جمهور را، 18 تیر و موج سواری اراذل و اوباش با بیسیمهای سازمانی وزارت کشور بر احساسات پاک دانشجویان را، مجلس ششم و تحصنش را بر علیه نظام جمهوری اسلامی را، تعلیق داوطلبانه ی تمام فعالیتهای هسته ای برای اعتماد سازی(!) را، پلمپ "اره برقی" در نطنز را، توهین و تمسخر خدا، پیامبر، ائمه ی اطهار، امام، رهبری، شهدا و... در روزنامه های "استحاله طلب" را، اما از بد حادثه، احمدی نژاد آن روزها قصد کاندیداتوری نداشت و 20 سال سکوتش را سپری می کرد. دیگر از میرحسین نمی گویم که سکوت نکرده و نخواهد کرد.

دوستی گفت: "اسامی را برعکس نوشتی!" گفتم: "اسامی" برای من اهمیتی ندارد، من به خاطر تمام دلایل پیش گفته، به میرحسین موسوی که "احمدی نژاد" است، رای خواهم داد، نه احمدی نژادی که "میرحسین موسوی" است...  

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 16:0 توسط صلحايي |

انتخاباتی نمادین در صحن دانشکده های دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران توسط دوستانمان در انجمن اسلامی برگزار شد. جدا از نحوه تبلیغات، برگزاری انتخابات و شمارش آرا چند موضوع بسیار مهم و قابل ذکر  است:

1. دوستان انجمنی به هیچ وجه بی طرفی خود در انتخابات نمادین خود را حتی لفظاً هم اعلام نکردند و از دلایل برگزاری این انتخابات دلایلی را ذکر می کردند که نشان از لحظه شماریشان برای اعلام نتایج مورد دلخواهشان پرده برمی داشت، دلایلی مثل: می خواهیم ثابت کنیم که احمدی نژاد در دانشگاه و در بین نخبگان رای ندارد، می خواهیم ثابت کنیم دانشگاهیان طرفدار میرحسین هستند و کروبی باید به نفع میرحسن کنار رود، می خواهیم ثابت کنیم ... . آنها در این هدف خود الحق هم کم نگذاشتند، آنجایی که تبلیغات انتخابات را در میان عکسهای میرحسین قرار دادند و دعوت برای شرکت در انتخابات را با لفظ "بیاین به میرحسین رای بدین" آمیختند.

2. با توجه به دلایل برگزاری این انتخابات توسط دوستان انجمنی که به جای ایجاد شور و نشاط انتخاباتی و در راستای حضور حداکثری در انتخابات باشد، دلایل حزبی و گروهی جایگزین آن شده بود، بدون شک حضور من و امثال من در انتخابات محلی از اعراب نداشت و بهترین کار بی محلی به این انتخابات نمادین بود که توسط بسیاری از طرفداران احمدی نژاد پیش گرفته شد. البته بسیج دانشجویی هیچگونه تصمیم تشکیلاتی در این مورد نگرفت و این یک تصمیم شخصی اکثر دوستان بود.

3. صحنه های زیادی را شاهد بودیم که کسی از وسط صحن دانشکده رد می شد و مسئولین برگزاری به طور رفاقتی دست او را می گرفتند و پای صندوق می آوردند تا در انتخابت شرکت کند!

4. امروز داشتم نتایج نهایی انتخابات نمادین را نگاه می کردم، احمدی نژاد 17.6%، کروبی 6.9% و میرحسین 72.1% آرا. اینکه بدون حضور وسیع طرفداران احمدی نژاد در انتخابات نمادین، وی 900رای دارد، قابل توجه است.

5. شاید از همه مهمتر و آنالیز پذیرترین نکته در مورد انتخابات ریز نتایج بر اساس دانشکده ها بود. قابل پیش بینی بود  ولی دوستداران مذهبی میرحسین باید در مورد این نتایج و مسیر حرکت میرحسین بیشتر فکر کنند:

بیشترین درصد آرای احمدی نژاد در دانشکده ی الهیات بود و کمترین رای میرحسین هم آنجا!
کمترین درصد آرای احمدی نژاد در پردیس هنرهای زیبا بود و بیشترین رای میرحسین هم آنجا!

برای همه ی دانشگاه تهرانی ها تفاوت بین دوستانمان در پردیس هنرها و دانشکده الهیات ملموس است. سبد آرای احمدی نژاد کجاست و میرحسین کجا!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:20 توسط صلحايي |

چقدر به ایرانی بودنم، افتخار می کنم... چقدر به مسلمان بودنم افتخار می کنم...

چقدر به انقلاب اسلامیم افتخار می کنم، چقدر به عقاید و اصولی که نظام کشورم بر پایه آنها استوار شده، افتخار می کنم، چقدر به حمایت کشورم از مستضعفین عالم افتخار می کنم، چقدر به هموطنانم که در رو شدن مواضع دروغین استکبار جانانه ایستادند، افتخار می کنم...

چقدر به اعتقادم بر وجود حجتی از طرف خدا بر روی این زمین که "یاری رسان یاری رسانندگان دین خدا" هست، افتخار می کنم...

چقدر به رئیس جمهور ایران اسلامی، افتخار می کنم که او در عمل به اعتقاد من عمل می کند که: "یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم..."

آیا احمدی نژاد خودش توانست کنترل جلسه را در اختیار بگیرد و از یک برنامه ی از پیش طراحی شده برای برهم زدن سخنرانیش، تریبونی برای محکومیت نژاد پرستان صهیونیست و حامیانش ایجاد کند؟

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:4 توسط صلحايي |

بحث از کردان و مشایی به درازا کشیده است. کمتر کسیست که توان و یارای حمایت از این 2 عضو دولت اصولگرا را داشته باشد. در نوشتار زیر به بررسی این دو خواهیم پرداخت.


 اسفندیار رحیم مشایی:

بنا بر اظهار نظر کارشناسان گردشگری، مشایی به عنوان رئیس این سازمان کارنامه ی موفقی داشته است چه اینکه رکورد سفرهای نوروزی در نوروز 88 با حدود 100میلیون نفر-سفر، آمار قابل توجهی است اما موضوعی که موجب شد مشایی به عنوان بزرگترین نقطه ی ضعف دولت نهم نامیده شود نه فعالیتهای وی در سازمان تحت نظر خود بلکه اظهار نظرهای غیر کارشناسانه  ی او در قبال "مردم اسرائیل" می باشد.

 او که اولین بار حرف از دوستی با " مردم اسرائیل" زده بود با ایستادگی بر روی حرف "غلطش"،  ادامه داد که حاضر است در مورد این موضوع مناظره و مباحثه انجام دهد. این موضوع کمتر با اظهار نظر رئیس جمهور مواجه می شد تا اینکه در یک مصاحبه ی مطبوعاتی احمدی نژاد به پاسخ سوالی در این موضوع پرداخت. او با این استدلال که دل ما برای تمام انسانها و حتی افرادی که از همه جای دنیا با هزار امید و آرزو به اسرائیل کشانده شده اند، می سوزد، نظر مشایی را اندکی تغییر داد و آن را موضع دولت دانست. احمدی نژاد که مقامات رژیم اشغالگر قدس، به دلیل مواضع تند و صریح احمدی نژاد در به چالش کشیدن علت به وجود آمدن اسرائیل (افسانه هولوکاست) چندین بار وی را تهدید به ترور کرده بودند، در حمایت ازمشایی حرف اشتباهی را بر زبان جاری ساخت. احمدی نژادی که پیش بینی از " محو اسرائیل" از روی صحنه ی روزگار را در آینده نه چندان دور نموده بود، در تفاوت قائل شدن برای مردم و مقامات رژیم صهیونیستی دچار اشتباه شد و موجب اظهار نظر صریح رهبری در این موضوع شد.

به نظر بسیاری  از دغدغه مندان گفتمان امام و انقلاب که رهبر معظم انقلاب، دولت نهم را احیاگر آن نامیدند، بدترین موضع احمدی نژاد در طول این 4 سال در قبال مشایی گرفته شد. فردای اظهار نظر احمدی نژاد، رهبر معظم انقلاب با رد اظهار نظر غلط مشایی و اعلام نظرهای موافق و مخالف نخبگان سیاسی، این حرف مشایی را "غلط، بیهوده و التهاب آفرین" دانستند و این موضوع را تمام شده اعلام کرده و همگان را از ادامه دادن این موضوع "كوچك و پوچ" نهی کردند.

بعد از ظهر جمعه، مشایی طی نامه ای مراتب عذرخواهی و تبعیت خود را از "ولی امر مسلمین جهان" در موضوع مردم سرزمین های اشغالی ابراز کرد و گفت:" به عنوان سربازی كوچك در دولت خدمتگزار تمامی مساعی خود را در چارچوب سیاست‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران كه از سوی ولی امر مسلمین تعیین و تبیین می‌شود به كار خواهم بست." بعد از آن احمدی نژاد هم نظر معظم له را "فصل الخطاب" نامید تا بار دیگر هوشمندی و زمان شناسی رهبر انقلاب برای همگان آشکار شود چه اینکه موضوعی بس بیهوده می رفت تا گفتمان "ضد صهیونیستی" دولت نهم را بر باد دهد.

در مورد مشایی شایعات بی اساس دیگری هم مطرح است ، که با توجه به بی پایه بودن آنها،از نقل و  بحث در مورد آنها می گذرم.

 

اما علی کردان:

چه کسیست که ادعا کند برای احمدی نژاد ساده تر نبود که آن 169 نفری که به کردان به عنوان وزیر کشور اعتماد کردند را نادیده گرفته و کردان را برکنار کند. نمایندگانی که به کردان در حالی اعتماد کردند که تقاضای جلسه ی غیرعلنی توسط جمعی از اصولگرایان مجلس مطرح شده بود تا در آن به طور کامل بحث دکترای افتخاری مجعول و پرونده ی زمان طاغوت کردان پرداخته شود اما آقای رئیس جلسه در حمایت از معاون سابق خود آن را قبول نکرد و از او به حمایت پرداخت.

رئیس جمهور که در حکم وزارت کردان، وی را "آقای کردان" خطاب کرده بود و نه "دکتر کردان"، مدرکهای از این دست (مدرک های افتخاری) را "کاغذ پاره" خواند و دلیل معرفی کردان به مجلس را به عنوان وزیر کشور، نه مدرک مجعول کردان، بلکه سابقه ی فعالیت های اجرایی و مدیریتی او دانست.

در طی 90 روز صدارت کردان بر یکی از مهمترین وزارتخانه های دولت از طرف تمام احزاب، تشکلهای سیاسی و دانشجویی از رئیس دولت درخواست می شد که نه به خاطر خدا(!) حداقل به خاطرت خودش هم که شده ، کردان را برکنار کند تا آرای انتخاباتیش ریزش نکند. با اینکه به جد اعتقاد دارم انتخاب و حمایت از کردان یکی از 2 اشتباه عمده ی دولت بود اما حق این است که جانب انصاف را رعایت کنیم و بپذیریم که اگر احمدی نژاد انسان خودخواه و اهل مصلحت سنجی بود، کردان را به بدترین شکل ممکن از خود می راند و از او  دوری می جست.

البته احمدی نژاد پیش از این نیز نشان داده بود که هر چه فشارها در باب موضوعی بیشتر شود، او نه تنها عقب نشینی نمی کند بلکه محکم سر جایش می ایستد و نظراتش را تغییر نمی دهد. این خلصت شخصی احمدی نژاد در بسیاری از مسائل (موضوع هسته ای، به چالش کشیدن نظام استکباری جهان، مواجه ی همه جانبه با صهیونیزم جهانی، سخنرانی در دانشگاه کلمبیا که توسط مشاورانش از آن نهی شده بود، حمایت از مقاومت اسلامی و کشورهای در حال توسعه ی آسیایی، آفریقایی و آمریکای جنوبی، سهمیه بندی سوخت، هدفمند کردن یارانه ها و ...) در طول 4 ساله گذشته به نفع ملت و نظام بود اما در قضیه کردان این خصوصیت اخلاقی وی موجب ثبت دومین لکه سیاه بر دامان دولتش گشت.

بالاخره  پس از 90 روز بحثهای بعضا مغرضانه در مورد کردان، بدون حضور احمدی نزاد در صحن مجلس (که از آن به عنوان حمایت ضمنی از رای عدم اعتماد به کردان یاد می شود)، 188نفر از نمایندگان از نظر اولیه خود گذشتند و به کردان رای عدم اعتماد دادند.

البته در قضیه کردان کماکان 3 سوال از بهارستان نشینان باقیست:

1. آقای دکتر لاریجانی آقای کردان را با کدام مدرک و سند به عنوان "دکتر کردان" در صدا و سیما به کار فراخوانده بود در حالی که در متن حکم رئیس جمهور به کردان، ایشان "دکتر" نامیده نشده بود؟
2. آیا برای رای عدم اعتماد به کردان لازم بود به نحوه ای عمل شود که فردای روز جلسه ی استیضاح، مقام معظم رهبری در جمع کارگزاران حج به گونه ای غیر مستقیم عمل مجلس رو مورد خطاب شدید اللحن قرار دهند؟(مقام معظم رهبری فرمودند: اين فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر عليه دولت، مسایلی نيست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد. چهارشنبه 15 آبان 1387)
3. چرا آقای استاد دکتر جاسبی و دانشگاه آزاد اسلامی در این قضیه محکوم و مورد توبیخ قرار نگرفتند؟ مگر نه این است که آقای کردان با مدرک تقلبی خود، با دستور آقای جاسبی استاد و عضو هیئت علمی این دانشگاه بوده است؟


حال با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، سوالی که برای پیروان گفتمان اصولگرایی، که شخص رهبری مبدع و بسط دهنده ی این تفکر هستند (مطمئنا منظور از این گفتمان، اصولگرایی به عنوان یک جناح سیاسی نیست.)، پیش آمده، این است که: با حضور مشایی و کردان در دولت نهم، آیا احمدی نژاد شایستگی تداوم گفتمان امام و انقلاب را در دولت دهم دارد یا خیر؟

 اولاً امیدواریم در هیچ دولت جمهوری اسلامی، شاهد حضور امثال کردان و مشایی نباشیم (که متاسفانه در 8 دولت گذشته امثال این 2 نفر کم نبوده اند! ) و دولت دهم ، حتی از دولت نهم هم پاکتر و سالم تر باشد.

ثانیاً به نظر نگارنده کردان و مشایی بدون شک لکه های ننگی بر دامان دولت نهم می باشند اما اگر این دولت دامانی سپید نداشت، این لکه ها به وضوح دیده می شد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 16:10 توسط صلحايي |

نیم نگاه مجدد به نامه ی ننگین 2003 به دولت امریکا

اواخر ترم گذشته بود که تبلیغات نشریه ای بر بردهای انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران رخ نمایی کرد که در نگاه اول از جمع شدن "اصلاح طلبان" دانشگاه در کنار هم و انتشار نشریه ای به نام"88" خبر می داد ولی با انتشار دو شماره ضعیف از آن بر همگان معلوم شد که خبری از نشریه ای قوی نیست و باز هم شاهد نشریه ای فاقد ایدئولوژی و نوشته های صرفاً ژورنالیستی هستیم.نوشته های بدون سند مشخص، اکثراً مطالب خلاف واقع، دارای اشتباهات فراوان و ... .

مطلبی که مرا وادار به نوشتن این سطور کرد نه مطالب خلاف واقع و سیاه نمایی های "نشریه 88" که مقاله ایست که در شماره ی دوم آن به قلم صاحب امتیاز این نشریه (آقای پویا امراللهی دانشجوی رشته مهندسی متالورژی و مواد ، ورودی 86) نوشته شده است، مطلبی با تیتر "باز هم دروغ و باز هم تشویش اذهان عمومی در نشریات منتسب به اقتدارگرایان".

وی در این مقاله "اقتدارگرایان"(احتمالاً امثال ما رو میگه!!) را متهم به شروع موج جدید تخریب اصلاحات و شخص سید محمد خاتمی کرده و شاهد مثالی زیباتر از تهمت خود آورده است:

"مباحث مربوط به نامه ی ننگین سال 2003 دستگاه دیپلماسی اصلاحات به امریکا"

در ادامه مطلب با ذکر مفاد این نامه ی"ننگین"، یادآور تکذیب اصل این نامه توسط آقای محمدرضا خاتمی در مناظره با آقای روانبخش خواهم شد و ... .

نگارنده که ادعای تحقیق در مورد این نامه را دارد به ننگین ترین نامه ی تاریخ نظام جمهوری اسلامی اشاره می کند و با انتقاد از حجت الاسلام و المسلمین روانبخش که یادآور این نامه ی "ننگین"  سال 2003 در مناظره با برادر رئیس جمهور سابق شده ،از اینکه ایشان فقط به یکی از مفاد نامه ی "ننگین"(آمریکا دیگر ایران را محور شرارات نخواند) اشاره کرده انتقاد می نماید!

سایر موارد را به نقل از "نشریه 88"نقل می کنم تا بیشتر از نامه ی ننگین بدانیم: (این کار را فقط برای این انجام میدم که ضعیف بودن مقاله را برای شما بیشتر ملموس کنم)

1.آمریکا دیگر ایران را محور شرارات(!) نخواند.
2.آمریکا به تمام تحریم هایش علیه ایران پایان دهد.
3.آمریکا با کمک ایران برای روی کار آمدن دولتی کاملاً دموکراتیک(!)در عراق تلاش کند.
4.آمریکا راه(!) زائران ایران به نجف و کربلا را باز کند.
5.ایران بتواند(!) به تکنولوژی هسته ای،زیستی و شیمیایی دست یابد(!).
6.آمریکا دغدغه های(!) امنیتی ایران در منطقه را به رسمیت بشناسد(!).
7.آمریکا گروههای تروریستی ضد ایرانی،به خصوص منافقین را تحت پیگرد و فشار(!) قرار دهد.
8.ایران فعالیت های هسته ای اش را کاملاً آشکار(!) کند.
9.ایران،آمریکا را در تاسیس دولتی دموکراتیک و غیر دینی(!) در عراق یاری(!) دهد.
10.ایران تمام اطلاعاتش(!) را در مورد القاعده به آمریکا ارائه دهد.
11.ایران دیگر(!) به گروه های فلسطینی حماس(!) و جهاد کمک تسلیحاتی نکند و آنها را از انجام حرکات خشونت آمیز(!) باز دارد.
12.ایران حزب الله را به یک حزی سیاسی(!) درون لبنان تبدیل کند.
13.ایران با پذیرفتن بیانیه ی اتحادیه عرب،اسرائیل(!) را تحت مرزهای قبل از سال 1967 به رسمیت(!!!) بشناسد.

با هم مروری به این نامه ی "ننگین" به نقل از طرفداران این نامه  داشتیم ، در باب هر کدام از این مفاد باید "کتابی هفتاد من " نوشت و انصاف بدهید که اگر آقای روانبخش می خواستند تمام این مفاد را در آن جلسه بگویند، آقای خاتمی باید از خجالت آب می شدند، حال بخوانیم قسمتی از مناظره روانبخش با خاتمی در دانشکده فنی را که به دعوت بسیح دانشجویی این داشکده برگزار شد و مربوط به این نامه ی "ننگین" است:

"نامه دولت خاتمی به بوش در زمان حاکمیت دولت اصلاحات مخفی ماند ولی درسال 85 افشا شد. اخیراً هم باز ازسوی مشاور عالی بوش پدر و پسر تأیید شد، این نامه این قدر ذلیلانه و منفعلانه است که آدم را به یاد مواضع حکومت پهلوی و شاه سلطان حسین می اندازد. (تشویق حضار) به بوش بگوییم که ما حاضریم حزب الله لبنان را خلع سلاح کنیم، آقای صادق خرازی سفیر سابق ایران در پاریس، عامل ارسال نامه ننگین 2003 به امریکا (تشویق حضار) هفته گذشته، روزنامه "وطن امروز" سندش را نیز درج کرد. گفتند ما که رفتیم این نامه را به بوش دادیم، بوش گفت چه کسی جرأت کرده چنین نامه گستاخانه‏ای را بنویسد؟ حزب الله لبنان را خلع سلاح کنیم، از حمایت فلسطین دست برداریم، در بحث عراق همکاری کنیم، هسته‏ای را هم هرچه شفاف تر کنیم تا ما را از لیست شرارت خارج کنند! آری این ها مخفی ماند و الحمدالله الآن آشکار شد و دیگر کسی نمی تواند آن را مخفی کند. دیگر کسی نمی تواند آن را تکذیب کند. روزنامه ها و سایت ها هم این را کار کردند و دیگر نمی شود، مخفی کرد."

اما از عجایب روزگار برادر رئیس جمهور سابق(محمد رضا خاتمی) در مناظره با قاسم روانبخش در پاسخ به این جملات وی از اساس این نامه را دروغ خواند و گفت:

"ما نامه ای که می گویند زمان آقای خاتمی به بوش نوشته شده است. می گوییم شاهدت کیست، می گویند گری سیک، مگر گری سیک و امثال وی نگفتند از اسرائیل اسلحه می خریم، مگر نگفت جمهوری اسلامی رابط دارد با آنجا؟ خود صادق خرازی اینجاست. مقام معظم رهبری هم او را می شناسند. صریحاًً می گوید تکذیب می کنم. آقا مدرک بدهید. گری سیک! (خنده حضار) همین گری سیک می گوید جمهوری اسلامی اسلحه می خرد. اینها مدارک و مستنداتی هست که اینها ارائه می کنند."

طنز مقاله ی نشریه 88 اینجاست که در آخر مقاله می نویسد:"اصل نامه در اختیار نشریه است"

پیشنهاد می کنم که این اصل نامه را به آقای دکتر سید محمد رضا خاتمی هم  بدهید تا سند شما را دیده و دیگر از دوستان سابق و باوفای خودشان(گری سیک) بد نگویند!

اگر اقتدارگرایی مساوی با ندادن نامه ی خفت بار و ذلیلانه است، ما هستیم.
اگر اقتدارگرایی مواجهه عزتمندانه با استکبار است، ما هستیم.
اگر اقتدارگرایی موجب این نمی شود نامه در این سطح و این همه امتیاز نوشته بشود و توسط دولت آمریکا به هیچ شمرده شود، ما هستیم.
اگر اقتدارگرایی ...

در آخر یک جمله:"شک نکنید که ما در برابر زیاده خواهی های استکبار و عوامل داخلیشان مقتدر بوده، هستیم و انشاالله تا روز ظهور فرزند زهرا(س) خواهیم بود و هیچگاه تفکرات شاه سلطان حسینی در مناسبات ما جایی  نداشته، ندارد و انشاالله نخواهد داشت."

آرزوی موفقیت و سعادت برای تمامی دوستان
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 13:21 توسط صلحايي |

مقام معظم رهبري در ديدار با دانش جويان دانشگاه علم و صنعت: "اگر روزي در ميان مسئولان کشور مسئولان بي جرئت و ضعيفي همچون" شاه سلطان حسين" پيدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهوري اسلامي تمام است چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملتهاي شجاع را نيز به ملتهاي ضعيف تبديل مي کنند."

مطلبی رو در سایت یاری نیوز خواندم که تا تیتر آن "سرمقاله" را دیدم(شاه سلطان حسین کیست؟) بی اختیار یاد این ضرب المثل ایرانی افتادم که می گوید:"چوب رو برمی داری گربه دزده حساب کار خودش را می کند!" یا "تو فحش رو بنداز، صاحابش برمی داره!" و ...

فارق از اینکه استعاره ی "شاه سلطان حسین" مستقیما به سید محمد خاتمی بر می گردد یا نه، نحوه ی نوشته شدن این مقاله که نفی قطعی این صفت برای خاتمیست در نوع خود بسیار جالب است.

در ابتدای این مقاله نگارنده در بیانی صریح مطرح شدن نام این شاه صفوی را در راستای قدرت طلبی و رقابت سیاسی دانسته و در اولین وجه تمایز شاه سلطان حسین با خاتمی می گوید که خاتمی معاصر با ماست و نه یک تاریخ گذشته!

سپس با مدد گرفتن از تاریخ می گوید:"شاه سلطان حسین شاه بود و دارای فره ایزدی و ادعای جانشین خدا در زمین بودن و ظل الله بودن و چون اجدادش محرم اسرار بودن و پادشاه دین بودن و صدر خاص و عام بودن داشت و خاتمی رییس جمهوری بود که طبق قانون اساسی اختیاراتی محدود داشت و او حتی مدعی رییس جمهوری واقعی بودن نداشت و خویش را از سر دریغ و تواضع و درد تدارکاتچی نامید و ادعای جانشینی خدا و امام زمان(عج) را هم نداشت و خویش را جز منتخب ملت بودن به هیچ لقبی مفتخر نکرد."

 خود با خواندن متن کامل دلایل را بررسی کنید

خاتمی و شاه سلطان حسین

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:30 توسط صلحايي |

عباس سلیمی نمین مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران در یک سانحه رانندگی در ساعت۲۲ دیشب درگذشت. کارشناسان اداره راهنمایی و رانندگی و پلیس علت این حادثه را به شرح ذیل اعلام کردند:

۱. آقای سلیمی نمین در هنگام سانحه هوشیاری کامل نداشته اند. در بررسی از خودروی وی یک آبمیوه ی مسموم پیدا شده  که ضمیمه ی پرونده گشته است.

۲. سیستم ترمز خودروی نامبرده کاملا معیوب بوده و یکی از دلایل سقوط خودرو در دره همین مسئله می باشد.

نتیجه: با بررسی های انجام شده نتیجه می شود وی مقصر ماجرا بوده به ۲ دلیل:

۱. آبمیوه ی مسموم را خودش خورده است.

۲. در زمانی که باید برای معاینه ی فنی مراجعه می کرده است٬ به مراکز معاینه ی فنی رجوع نکرده است.

به همین مناسبت اطلاعیه ای از دفتر ریاست دانشگاه آزاد اسلامی در ساعت ۲۲ دیشب بدین شرح منتشر شده است:

انا لله و انا الیه راجعون

دانشگاه آزاد یکی از بهترین منتقدان دلسوز خود را از دست داد. غم از دست دادن این بزرگمرد تاریخ معاصر ایران کمر مجموعه ی عظیم دانشگاه را خم کرده است و هر لحظه شاهد پیام های تسلیت روسای واحدهای مختلف دانشگاه آزاد به این دفتر هستیم. 

عباس آقا تمام لحظات عمر شریف خود را در خدمت به دانشگاه آزاد اسلامی گذراند و با رفتن از کنار ما٬ تنها خاطراتش را برای ما به یادگار گذاشته است.

با توجه به سوابق ارزشمند ایشان٬ بنده مدرک دکترای افتخاری از یکی از بهترین واحدهای این دانشگاه(واحد علوم و تحقیقات) را به پاس یک عمر تلاش مجدانه به خانواده ی ایشان اهدا می کنم.

امید است که غفران الهی شامل ایشان و تمام مجاهدان راه دانشگاه آزاد گردد.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:51 توسط صلحايي |

 

آقای خاتمی به دانشکده ی ما آمد ولی باز هم به سوالات ما پاسخ نداد!

در ۲ صفحه طیف مذهبی و ارزشی دانشگاه تهران به صورت خودجوش سوالات بیشمار خود را خلاصه کردند اما خاتمی خواند ولی پاسخی نداد!

۸ سال فرصت اصلاحات را کافی ندانست ولی انتظار داشت طی ۳ سال دولت اصولگرا کار های نکرده ی ۱۶ سال گذشته را انجام دهد.

حبس و زندان را در این نظام مایه افتخار دانست!

به دنبال انجمن غیر اسلامی در دانشگاه گشت!

خواهان بی تفاوت نبودن مردم نسبت به رد صلاحیت ها شد=شورش عمومی!

و...

خاتمی را تحکیم و طرفداران عبدالله نوری هو کردند ولی او بسیجیان را متهم کرد. چه زود حمایت بسیج دانشجویی از وی را در سال ۱۳۸۳ فراموش کرد در مقابل همین طیف علامه ی دفتر تحکیم.

حرجی نیست که سال انتخابات است و او هم کاندیدای احتمالی...

خدا داند نتایج انتخابات را که ملت رقم خواهند زد ولی آقای خاتمی از همین الآن در کوس عدم صیانت آرا می زند. عیبی ندارد... 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:48 توسط صلحايي |

از بیانات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در باب پایان مدارا با دولت نهم بیش از ۳ ماه است که می گذرد. این آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که فرمان حمله به دولت را صادر کرد و توسط حسن روحانیُ‌ و دوستان اجرا شد. در این بین خود آقای هاشمی هر از گاهی دمی می داد که مریدان با آن شور بگیرند!

آیت الله هاشمی و دکتر احمدی نژاد به چه می خندند؟

آخرین نمونه ی آن هم سخنرانی ایشان در افتتاح دومين همايش "سمپوزيوم بين‌‏المللي ايران 1404" بود که اقتصاد و شیوه ی دولت را "صدقه ای" و "گداپروری" دانست که با پاسخ کوبنده ی احمدی نژاد در زنجان روبرو شد.

احمدی نژاد: "اگر اين يارانه‌‏ها را به افرادي مثل شما که جيب خود را پر کرده‌‏ايد و شکم‌‏هايتان را سير کرده‌‏ايد، بدهیم‌، گداپروري نيست ولي اگر به مردم بدهيم گداپروري قلمداد مي‌‏شود؟ شما از مردم فاصله گرفته‌‏ايد بايد بدانيد که ملت، خانواده شما و هم‌‏حزبي هايتان نيستند. بلکه ملت کساني هستند که امروز در خيابان‌‏هاي زنجان و ديگر نقاط کشور آماده فداکاري براي انقلاب و کشور هستند. "

این اتفاقات همزمان با ناخرسندی رهبری از "بی بند و باری سیاسی" و اظهارات غیر منصفانه در قبال دولت ابراز می شود که موجب هرچه وخیم تر شدن این اوضاع می شود.

به نظر خیلی از دوستداران "گفتمان امام و انقلاب"، آقای هاشمی همچنان در بازه زمانی ۲۷خرداد تا ۳تیر ۸۴ باقی مانده اند یا شاید هم درحال مبارزه انتخاباتی برای ریاست جمهوری دهم هستند، خدا داند!

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:55 توسط صلحايي |

       

چند روز پیش که خبر متشنج کردن شورای عالی انقلاب فرهنگی و توهین به رئیس چمهور توسط شما و جناب آقای استاد دکتر جاسبی را شنیدم بیش از پیش به این نتیجه رسیدم که جای شما در میان اصولگرایان نیست. شما به چه اصولی گرایش دارید؟ اصول انقلاب یا اصول جاسبی؟

به عقيده ي بسياري از دوستداران انقلاب شما جای یک نماینده ی متعهد و دلسوز مردم را گرفته ايد و خدا می داند که چه پاسخی در دادگاه عدل الهی خواهید داد.

شما نماینده ی من و امثال من هستید یا نماینده ی تام الاختیار دانشگاه آزاد؟ البته بر همگان روشن  شده است كه شما نماينده ي طيفي هستيد كه واقعاً دوستدار دانشگاه آزاد هستند! طرح افزایش ۱۰ درصدی ظرفیت را قویاْ پیگیری می كرديد که چه بشود؟ جز تضعيف سازمان سنجش و به زحمت انداختن دولت نتيجه ي ديگري داشت؟ مافیای قدرت و ثروت دانشگاه آزاد از جان ملت و دولت چه می خواهد؟

یکی با طعنه مخالفین دانشگاه آزاد را "اراذل سیاسی" می خواند و شما در مجلس از وي حمایت می کنید. راستی نسبت فامیلیتان با آقای جاسبی چقدر در این همدستی شما با وی تاثیر گذاشته است؟

 در جلسه غیر علنی از مدرک وزیر سابق کشور گزارش دادید ولی اسمی از دانشگاه آزاد و تدریس کردان در آنجا و عضویت هیئت علمی و ... نگفتید! فراموش کردید یا در منافع مدیریت داماد خانواده یتان نمي گنجيد که بگویید!؟

لكه ي ننگ حمايت ۲۲۰ نماينده ي مجلس هفتم بر دامان آن مجلس نقش بسته است. شما و دوستانتان در ارتباط اين حمايت چه نقشي داشته ايد؟

به فضل الهي بررسي اساسنامه ي دانشگاه آزاد در دولت نهم و انشاالله دهم به نتيجه خواهد نشست و روسياهيش براي عده اي خاص باقي مي ماند.

و من الله التوفيق

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 14:35 توسط صلحايي |

موضوع انتخاب وزير كشور و مدرك تحصيليش موجب ناراحتي و تاسف شديد تمام دوستداران گفتمان دولت نهم شد.
 
مطلبي را كه در اين نوشته به آن مي‌پردازم اين است كه: آيا استيضاح كردان در اين موقعيت و زمان به صلاح است يا خير. به ديگر سخن اگر استعفا يا بركناري در كار نباشد، وظيفه‌ي مجلس چيست؟
                                                                     

قطعاً مهم‌ترين وظيفه‌ي وزارت كشور در اين چند ماه آينده برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم باشد. مخالفين و معاندين دولت از ماه‌هاي گذشته مدام از عدم صيانت از آراي ملت توسط وزير كشوري سخن مي گويند كه در مورد مدرك تحصيلي خود "صادق" نبوده است. موضوعي كه كمتر به آن پرداخته مي‌شود اين است كه مگر آقاي كردان يا هر وزير ديگر مي‌خواهد در پستوي خانه‌شان انتخابات برگزار كند كه آقايان معتقد به تقلب و عدم صيانت از آرا هستند! به نظر مي‌آيد با تكرار اين حرف درصددند كه از حالا بهانه‌ي شكست خودشان را براي موافقين خود تبيين كنند!

اكثر افراد به قدرت بالاي كردان در كارهاي مديريتي اذعان كرده‌اند ولي تنها دليلشان عدم صداقت ايشان و تكرار بهانه‌ي اصلاحاتيان است.

يكي از نمايندگان مجلس هم در جايي مي‌گفتند كه با وجود قدرت بالاي اجرايي ايشان ولي حضورشان در وزارت‌كشور به صلاح نيست و نظر آقاي مطهري (استعفا، بركناري، استيضاح) رو تاييد كردند.

سؤالي كه در اين‌جا مطرح مي‌باشد اين است كه در صورتي كه مثلاً فردا آقاي احمدي‌نژاد تصميم به بركناري كردان بگيرند يا استيضاح راي بياورد، چه كسي حاضر مي‌شود براي حدوداً 7 الي 8 ماه اين پست را قبول كند، آيا مجلس اين بار حاضر مي‌شود به سيد مهدي هاشمي راي دهد يا صادق محصولي را به ساختمان ميدان فاطمي بفرستد؟

يك تحليلي كه وجود دارد اين است كه مي‌گويند آقاي دكتر احمدي‌نژاد تصميم دارند كه با بركناري آقاي كردان در نزديكي‌هاي انتخابات، انتخابات را با يك سرپرست (احتمالاً آقاي دانشجو، قائم مقام و معاون سياسي وزارت كشور) برگزار كنند.اگر هم كه اين تنها يك تحليل باشد باشد به نظر مي‌رسد اگر مجلس نگران آبروي نظام در برگزاري انتخابات است، مي‌تواند با استيضاح كردان در آن زمان به اين وظيفه‌ي شرعي و قانوني خود عمل كند.

شايد اندكي صبر و رصد تمام امور توسط نمايندگان اصولگراي مجلس در اين برهه‌ي حساس بسيار مهم باشد.

از ياد نبريم كه بهانه‌هاي افرادي كه در برگزاري انتخابات خودشان به دليل تخلفات محكوم شده‌اند، ملاك تصميم‌گيري ما نبايد باشد.
بعدا نوشت: با خوشحالی تمام برکناری آقای کردان رو تبریک میگم!
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:57 توسط صلحايي |

۲ الی ۳ روزی بود که سایت بسیج دانشجویی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران بالا نمی آمد.

حدس همه ی بچه ها به هک سایت رفته بود ولی آخه چرا سایت ما رو هک کردن؟

وقتی که امروز عکسی رو که دوستان هکر برامون گذاشته بودن دیدم فهمیدم که اینا مشکلشون با اسم ایرانه نه با ما یا یا یه سایت دیگه!

برنامه ی ما برای مقابله با این گونه اعمال چیه؟

از همه به خاطر انتشار این عکس عذر می خواهم!

 

ħaCked Бy GeNERaL KBKB
FR0M UAE
# I Breking Your Security.. uid=z3r0 0wn3d Server r00t3d

Greetz : Group XP – Team TrYaG – joker_1

black hat's Crew MSN : QM@HoTMail.CoM

( C0pyL3ft: 2002 // 2008 # )

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 16:31 توسط صلحايي |

در نماز جمعه‌ي امروز تهران (روز راه‌پيمايي قدس) به امامت رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، آيت الله هاشمي رفسنجاني از روز ناشوايان و سالمندان هم سخني به ميان آورد ولي از دكتر احمدي‌نژاد كه از سفر نيويورك و سخنراني سازمان ملل برمي‌گشت، نه!



از گزارش البرادعي و ديپلماسي غير فعال ايران (به زعم ايشان) گفت ولي از سخنراني محمود احمدي‌نژاد، نه!

از مبارزه با رژيم اشغالگر قدس و امريكا گفت ولي از مبارزي كه بيشتر نطق خود را در جمع سران كشورهاي جهان به اين مبارزه پرداخت، نه!

از پرونده‌ي هسته‌اي گفت ولي در جمع روزه داران از فردي كه به گفته‌ي مقام معظم رهبري نقشش در پيروزي‌هاي هسته‌اي بارز است، نه! و ...!



از فقه و دروس فقهي چيزي بلد نيستم ولي شنيده‌ام كه امام جماعت بايد عادل باشد.  به نظر شما آيا چيزي كه ايشان امروز انجام دادند، از مصاديق افعال فرد عادل است؟
به نظر من مداراي ايشان با رئيس جمهور پايان ناپذير است!
 خدا داند!
بعداً نوشت: عكس بالا هيچگونه ارتباطي با نماز جمعه‌ي امروز ندارد.



+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 17:6 توسط صلحايي |

قصد نداشتم تا در مورد جناب مشايي چيزي بنويسم. حالا كه مقام معظم رهبري (حفظه الله) هم در مورد اشتباه بودن افاضات ايشان در خطبه‌هاي نماز جمعه‌ي تهران سخنراني فرمودند فقط به ذكر 2 نكته‌ي مهم  خطاب به رييس جمهور محترم بسنده مي‌كنم:

چيزي كه در مصاحبه‌ي مطبوعاتي شما در روز 5شنبه (روز قبل از نماز جمعه) شاهد بوديم، حكايت از حمايت بي دريغ شما از معاونتان است. من هم قبول دارم كه جناب مشايي از واژه‌ي "ملت" استفاده نكرده‌اند، قبول دارم كه ما بايد دلسوز افراد فريب خورده باشيم، قبول دارم كه...

ولي جناب احمدي‌نژاد قبول بفرماييد آقاي مشايي براي دولت و ملت هزينه‌ساز هستند. آبروي دولت و ملت را فداي ايشان نكنيد.

مطلب ديگر بحث وزير كشور شماست. از همين الآن زمزمه‌هاي تشكيك در صيانت آرا در انتخابات به گوش مي‌رسد. مطلب پر بيراهي هم نيست مخالفين دولت شكست احتمالي خود را به يك فردي نسبت مي‌دهند كه در مورد مدرك تحصيليش "صادق" نبوده است. شما كه دوست نداريد دولت دهم را با تهمت تقلب در انتخابات تشكيل دهيد. داريد؟!

نظر من اجراي عدالتي است كه جناب جوانفكر فرمودند. اما فرصت از دست آقاي كردان براي اجراي عدالت در مورد خود (استعفا) گذشت. از شما انتظار است كه پس از تحقيق جامع (كه به نظرم تاكنون انجام شده باشد!) تصميمي شايسته بگيريد.

اميدوارم شاهد اظهار نظر صريح ديگري از مقام معظم رهبري، اين‌بار در مورد مدرك تحصيلي جناب كردان نباشيم و اين مستلزم تصميم قاطع حضرت عالي بعد از اطمينان در عدم صحت مدارك تحصيلي كارشناسي، كارشناسي ارشد و يا دكتراي جناب وزير است.

ّبعداً نوشت: تصميم گرفتم ديگه به كردان كاري نداشته باشم.




 
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:48 توسط صلحايي |


شعری که در زیر می خوانید سروده ی جناب استاد دکتر بشارتی، استاد دانشکده مکانیک دانشگاه تهران مي‌باشد. این شعر در دومین سالگرد پیروزی حزب الله سروده شده است.

چهره ی این استاد گرانقدر(البته به نظر میاد عکس خیلی قدیمی باشه چون الآن چهره ی دیگری از ایشون نمایانه! ) دکتر بشارتی

با کمال تشکر از ایشان که شعر بسیار زیبای خود را در اختیار ما قرار دادند. اما پوزش من اینکه نتوانستم ویرایش درستی داشته باشم.

مرحبا عزم و ثبات قدم این ملت                                                     علم و فرهنگ و سرافرازی جاویدان را

نیروهای آماده ی حزب الله

دیده ام فوج دلیران که به یمن ایمان                                          دوش بر دوش، به خط کرده صف گردان را



تابش و سوزش گرما و تب "حرب تموز"                                               بارش و رویش و آمادگی نیسان را  پرچم نصر برافراشته بر "بنت جبیل"                                              رود خون ساخته از خون عدو "لیتان" را
اهتزاز علم نصر به "مارون الراس"                                                  آتش افکنده به جان، خیل تبهکاران را
همت بازوی رزمنده ی "حزب اللهی" است                                         که به خورشید نشانده علم لبنان را  رزمتان جنگ نه، اسطوره ی پیروزی بود                                                   پایکوبان به نمایش بگذارید آن را

ضاحیه، منطقه ی شیعه نشین جنوب بیروت

قلب تهران به خدا "ضاحیه ی بیروت" است                                        داغ بر سینه نهادست "قانا" تهران را
از غم "صور" ورم کرده سهند و سبلان                                         درد "صیدا"ست که سوزانده دل تفتان را
نازم آن شیر زنی را که به روز پیکار                                                    کوی در کوی فراخواند همه مردان را

سید حسن نصرالله، رهبر
 گفت:"من پیرو و فرمانبر "نصراللهم"                                                        رهبر عزت و فرزانگی و ایمان را
 آن عبا پرچم آزادگی ملت ماست                                               آن نه تن پوش، که بر دوش بود ایشان را
بلکه هر قطعه از آن، هموطنانم به غرور                                         شرف است آنکه کند بیرق خود ایوان را"

حاج رضوان (عماد مغنیه)

جاودان در دل تاریخ وطن بسپارند                                                  عمق اندیشه و فرماندهی "رضوان را" زنده بادا ره سردار وطن "راغب حرب"                                        "سید عباس" و صف جمله ی سرداران را

دولت وقت خواهان حمایت بیگانه

ننگ و نفرین به دغل بازی بیگانه پرست                                            دست بر سینه زند، نوکری شیطان را
مرد آن است که شب گرم نگهبانی خلق                                               روز در معرکه خالی نکند میدان را

************************
نبرم از دل خود یاد فلسطین و حماس                                                  شوق دیدار نماینده ی مظلومان را

سالن چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران، میزبان خالد مشعل

صحن دانشکده ی فنی و "خالد مشعل"                                             موج دریای جوانان، سالن چمران را
گفت:"لعنت به همه قافله ی استعمار                                            زان میان، گله ی بوزینه ی سرگردان را

نقشه سزرمین های اشغالی، به کاهش چشمگیر رنگ سبز دقت کنید!

کرده اند غارت و اموال و زمینم اشغال                                          خانه ای نیست کنم دعوت یک مهمان را
خرم آن روز که در "جامعة الغزه" همه                                                  گرم آغوش برادر، بکشد اخوان را"
گفتم از رود ارس تا گذر اروندم                                                         خانه ی خویش بدانید همه ایران را
وین نه دانشکده، آتشکده ی عشق شماست                                     جان و مالم بپذیرید به خود قربان را
خصمت، اولاد یهوداست و جنگت "احزاب"                                                در کنارش بنگر آل ابوسفیان را

انشاالله این دیوار فرو خواهد ریخت.

خیبری ساخته با نام "جدار حائل"                                                            بـازوان علوی برکندش بنیان را
باز این مسجد الاقصی ست و فتح اسلام                                         ور "بشارت" طلبی نیک بخوان قرآن را

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:50 توسط صلحايي |



نزديك به يك ماه از درگيري نسبتاً شديد بين روسيه و گرجستان مي‌گذرد. اختلافاتي كه ريشه در گذشته‌‌ها دارد ولي اين‌بار با پاسخي متفاوت از جانب روسيه مواجه شد. روس‌ها در مناقشات قبلي به محكوم كردن شديد گرجستان و چند بيانيه، تهديد و اقدام نظامي محدود اكتفا مي‌كردند ولي عكس‌العمل قاطع روسيه در مواجهه‌ي اخير كه با زير پا گذاشتن تماميت ارضي گرجستان، حمله به تفليس، قرار دادن نيروها در 40 كيلومتري اين شهر، بمباران خط لوله‌ي انتقال گاز و ... روي داد، نشان از تغيير نگاه روس‌ها به ماجرا دارد.



دولت گرجستان هم كه چشم انتظار حمايت‌هاي دولت امريكا بود، نيك فهميد كه كاخ سفيد توان ايجاد جبهه‌اي جديد، آن هم در مقابل روسيه را ندارد. البته دولت بوش براي از دست ندادن دولت هوادار خود در گرجستان، به نظر من ناخواسته وارد اين رويارويي شد. در همين راستا به طور پنهاني تسليحات و نيروهايي را هم كم و بيش وارد معركه‌ي گرجستان نمود.



با پايان يافتن درگيري‌ها در نبرد نظامي، باب تازه‌اي مفتوح شد كه آن را مي‌توان به جنگ سردي جديد مابين روسيه و غرب تشبيه كرد. اين دو (روسيه و غرب) كه قبلاً خود را داراي منافع مشترك زيادي مي ديدند، حال شاهد تنش شديد در روابط هستند تا جايي كه اتحاديه‌ي اروپا تحت فشار امريكا تشكيل جلسه مي‌دهد و در آن بحث‌هايي در مورد تحريم روسيه صورت مي‌دهد.

هر چند تحريم روسيه با توجه به وابستگي شديد اروپا به منابع انرژي روسيه بعيد به نظر مي‌رسد اما اين مسئله حاكي از انشقاق در گروه 1+5 مي‌باشد؛ گروهي كه خود را به نمايندگي از جامعه‌ي جهاني مسئول بررسي موضوع هسته‌اي ايران مي‌داند. 

به نظر مي‌آيد كه اين برخورد روسيه با گرجستان و اختلاف شديد ايجاد شده براي ما فرصت مغتنمي است تا فعاليت‌هاي صلح آميز هسته‌اي خود را گسترش دهيم تا با دستي باز (بازتر از امروز!) آماده‌ي دور جديد مذاكرات شويم كه با توجه به شرايط طرف مذاكره احتمالاً با تاخيري نسبتاً طولاني روبروست.

                                                                                              

در اين شرايط احتمال معامله‌ي اعضاي اين گروه بر سر "ايران" و مسائل مورد نظرشان براي به اشتراك نظر رسيدن، كاملاً محتمل است لذا بايد كاملاً هوشيار باشيم تا به قول معروف سرمان كلاه نرود!

بايد ديد كه اين بحران در روابط چه موقع و با چه امتيازاتي كه مبادله مي شود پايان مي پذيرد. آيا منافع ما مورد تبادل واقع خواهد شد؟ خدا داند!
 
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:13 توسط صلحايي |

از سخنرانی "عباس پالیزدار" در اردیبهشت ۸۷ در دانشگاه همدان نزديك به 2 ماه می‌گذرد.
خبر افشاگری‌های این "فرد مشکوک" از 16 خرداد بر روی سایت‌ها و ... آمد. ابتدايي ترين سؤال تاخير يك ماهه در مخابره شدن اين خبر است. در این مدت تحلیل‌های بعضاًمتناقضی از سوی تحلیلگران ارائه شده است.

با دوستانم که در این مورد صحبت می‌کردم، در یک مورد با هم اشتراک تحلیل داشتیم و آن این بود:
"هنوز موضوع کاملاً مشکوک است و باید همچنان صبر کرد!"

در این 2 ماه همه‌ی افرادی که قبلاً به نحوي با پالیزدار همکاری داشته‌اند، سعی و تلاش گسترده‌ای در انکار وی و همکاری‌های سابقشان با "افشاگر" را داشته اند.

در این بین، مخالفان دولت هم، پالیزدار را عضو لیست"رایحه خوش خدمت" در انتخابات شوراهای سوم نامیدند که کاملاً بی اساس بود.

اما واقعیت چیز دیگری بود. عباس پالیزدار هم با هیئت تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضاییه  همکاری داشته و هم با مرکز پژوهشهای آن مجلس.

در آخرین گفتگوی سخنگوی قوه قضا، سخنگو به این واقعیت اذعان کرد که "باند پالیزدار" به اسناد مهم و سری در حوزه های مختلف از جمله سیاسی، اقتصادی و نظامی دسترسی پیدا کرده است. با بازداشت یکی از از اعضای بلند پایه سازمان بازرسی کل کشور و "اتمام ماموریت" نیازی، رئیس این سازمان، این پرونده وارد فاز جدیدی شد. معلوم شد که این "افشاگر" به طور غیر قانونی به اسناد زيادی دست یافته است.

برای من و شاید افکار عمومی چند موضوع حل نشده است که به آنها اشاره می کنم:

1- این فرد چگونه و به چه دلیل به اسناد سری نظامی دسترسی پیدا کرده است؟ این دسترسی شائبه ی امنیتی بودن کل موضوع را بسیار زیاد کرده است. یعنی این که شاید تمام موضوع افشاگری اقتصادی، برای منحرف کردن افکار عمومی و قانون از "سرقت" اطلاعات نظامی و امنیتی باشد. خدا داند!

2- قابل توجه است که این به اصطلاح افشاگری ها قبل از خوانده شدن گزارش تحقیق و تفحص در مجلس بوده است.
اگر این اطلاعات در گزارش بوده که هیچ، وگرنه چه لزومی داشته فردی غیر مسئول این اطلاعات را اعلام کند.
این چه اطلاعاتی بوده است که هیئت تحقیق نمی دانسته و یا نخواسته اعلام کند و ایشان افشا می کنند؟

3- چرا بعد از این همه وقت (9 سال از تحویل گرفتن ویرانه )، هنوز باید چنین پرونده های مهم و تاثیرگذاری در قوه قضاییه باشد که به نتیجه نرسیده باشد و یا از مجرای رسمی به مردم اطلاع رسانی نشده باشد؟ آيا  پيش‌بيني همچنين سخنراني‌هايي براي مسئولان دور از ذهن بوده است؟

4- واقعیتی که وجود دارد و نمی توان آن را کتمان کرد این است که در اطرافیان بعضاً درجه‌ي یک بعضی از "آقایان"، "آقازاده ها"یی وجود دارند که از اعتبار "آقایان" هزینه می کنند. نه بهتر بگویم: از اعتبار نظام هزینه  می کنند.
حضور اقتصادی بعضی از روحانیون به نيت مسائل خير هم موجب لطمه‌ی شدیدی خواهد شد که متاسفانه   هم‌اکنون شاهد آن هستیم.

5- تا آنجایی که من هم بعضی چیزها را "شنیده ام"، بعضی مطالب این افشاگر تا "حدودی" صحت داشته است. خدا داند!
 این موضوع باید توسط قوه قضایییه قویاً پیگیری گردد.

چیزی که می شود بدون حدس و گمان گفت این است که: "پالیزدار چه می‌خواسته و چه نمی‌خواسته  است پازل حمله‌ی دشمنان قسم خورده‌ی نظام را به اسلام و روحانیت تکمیل کرد كه اين به شدت مذموم است. "

قوه قضاییه باید به طور سریع و کاملاًحساب شده، این موضوع را از تمام جهات بررسی کرده و به "صاحبان انقلاب" گزارش دهد.

خوشحال مي‌شوم نظرات و تحليل‌هايتان را در بخش نظرخواهي بفرماييد.
                                                                                                                              والسلام
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:7 توسط صلحايي |


حضرت آقای کروبی!

نمی دانم از کجا شروع کنم. از خواب سحرگاهی شما یا خواب سه ساله که در آن هستید؟

ریاست محترم مجلس پر افتخار ششم!

مطمئنم که با تشویش اذهان عمومی در مورد اعتقاد به مهدویت مخالفید.

اما آقای منتجب‌نیا را بعید می دانم! چون ایشان برای تخریب شخص دوم مملکت از اين كار هم دریغ نکرده اند و به نظر می رسد نخواهند کرد.

اگر در مقاله‌ی دیروزشان می نوشتند: این احمدی‌نژاد دارای فساد گسترده ی مالی و اخلاقی است٬  باند احمدی‌نژاد در مافیای فلان موضوع دست دارد و با گشترش مافیا خواهان فشار بیشتر به مردم است ٬ از قصر احمدی نژاد بازدید کردم٬ او به "دلفین هایش" توجه نمی کند٬ دخترش هر هفته به سواركاري يا اسكي(در زمستان!) مي رود، هر روز چند پرس غذاي نهاد را با خانواده مي خورد،ا ز درد مردم بي خبر است ، در  تهران مي نشيند و دستور مي دهد، عكس هاي عروسي پسرش در تالار فرمانيه درآمده است ،اقوامش هر روز در سفر های خارجی اند و یا در یک کلام مي نوشت من از این احمدی‌نژاد بدم می آید٬ نان ما را آجر کرده است و ... ٬به خدا قسم اینگونه برآشفته نمی شدم و تمام اظهار نظر ها را یکایک پاسخ مستدل می دادم.

اما تخريب با "اعتقاد به مهدويت" را نمي توانم هضم كنم!

آقای دبیر کل حزب اعتماد ملی!

اما شنیده های "از نماینده مجلسی"٬ " در بین خواص "٬ "به دو واسطه " هم شد حرف؟ با كدام دليل ؟ این ‌ها را شما چیزی جز دامن زدن به شایعه می دانید؟

دکتر احمدی‌نژاد در آخرین نوشته ی شخصی اش خیلی روشن اعتقادات خود را در ارتباط با مهدويت مطرح کرده است. آيا در آن نوشته چيزي از اين حرف ها بود؟

تخریب احمدی‌نژاد به بهای توهین به مهدويت؟ می ارزد؟ 

نمی دانم آقای سرلیست حزبی شما پای درس کدام فقیه٬ پخش شایعات را به این خوبی فراگرفته است! شاید در کلاس درس خود حاضر شده و از خود نمره ی ۲۰ دریافت کرده است!

رهروی راه امام روح الله(ره)!

امام شما٬ ملت را دلفین های قابلمه به دست می دانست؟ پخش شایعات بی اساس را جایز می دانست؟ بعید می دانم.

نمی دانم اعتقاد رهرو بودن شما را باور کنم یا چیزهایی را که می بینم! 

ولی امام(ره) که ما می شناسیم٬ ملت پا برهنه را ولی نعمتان و صاحبان اصلی انقلاب می دانستند.

شما بايد مرز خود را با افرادي كه اين حرف ها را گفته اند، مشخص كنيد.

و حرف آخر!

کاندیدای محترم ریاست جمهوری دهم!

به نظر مي رسد دوستانتان براي از ميدان خارج كردن بزرگترين رقيبتان، دست به كار شده اند. شايد اميد به پست و مقام موجب شده است. خدا داند!

شما که در مدیریت ارگان رسمی حزبتان و هم حزبی هایتان( به استناد اعتراض هاي شخصيتان به بعضي مطالب منتشر شده‌ي قبلي) دچار مشکل شده ايد٬ نمی دانم با کشور چه کار خواهید کرد!

شاید هم، همچنان در خواب به سر می برید! خدا داند!

                                                                                                                            والسلام


+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:0 توسط صلحايي |