اما ...

اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا صلواتک علیه و آله و غیبة ولینا و کثرة عدونا و قلة عددنا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا(دعای افتتاح)
خدایا ما به تو شکایت می کنیم از: نبودن پیغمبرمان، غائب بودن ولیمان، کثرت دشمنانمان، قلت تعدادمان، شدت و فشار فتنه و آشوب به ما و تظاهر زمان بر ما...
بعد از نوشت: هر روز یک تهمت، هر روز یک افترا، هر روز یک دروغ...
خدایا ما شکایت داریم...
شنبه بعد از ظهر است که ترمز دستی را می کشم، از ماشین پیاده شده و به سمت شیرینی فروشی می روم. در حالی که دارم تلفنی با احمد.ه صحبت می کنم و از حال و هوای مشهد می پرسم به شیرینی فروشی می رسم. پس از آنکه با جعبه ی کیک وشمع تولد از شیرینی فروشی خارج و به ماشین برمی گردم، یک خودروی آبی رنگ می بینم که به خودش زحمت(!) می دهد و می خواهد زحمت(!) حمل خودروی من را بکشد! سراسیمه خودم را به افسری می رسانم که در داخل نیسان نشسته و جعبه ی کیک و شمع تولد را به او نشان می دهم. با اعتماد به نفسی خارق العاده می گوید که: "مامورم و معذور"... مامور، کاملاً "مامور"(!) است و عذرخواهی من و یادآوری اینکه برای خرید کیک تولد چند دقیقه ای ماشین را در این محل پارک کرده ام را نمی پذیرد...
در راه به این فکر می کنم که امشب
خانواده باید با آژانس به مراسم نامزدی اقوام بروند و من هم کیک را باید
در هوای گرم با پای پیاده به منزل یکی دیگر از اقوام برسانم! چند دقیقه ای
فرصت دارم تا نگاه مردم و رانندگان دیگر را به خودم و جرثقیل ببینیم، تاسف
در چهره ی سایرین مشهود است ولی هنوز عمق فاجعه برایم قابل درک نیست!
به پارکینگ می رسیم، از راننده ی جرثقیل از عمق فاجعه می پرسم، می گوید که آقای "مامور" به خاطر اینکه پسر با ادبی هستی(!)، برایت توقیف 24 ساعته می زند و نه یک هفته ای! به سراغ ماموری می روم که معذور(!) است، کماکان از او می خواهم که ماشین را توقیف نکند ولی می گوید که "مامورم و معذور"...
پیاده برای تحویل کیک به منزل فامیل میرسم، کیک را می دهم و هنوز از عمق فاجعه بی خبرم ...
شب، صبح شده و یکشنبه می شود... سعی می کنم ساعت 8
از خواب بیدار می شوم و برای دریافت عدم خلاف به پلیس+10 مراجعه می کنم،
برگه ی عدم خلاف صادر می شود: از سال 86 تا 88 : x هزار تومان
کلاً جریمه ها معقول و صحیح است به جز 3 بند آن که الصاقی بوده و دو برابر گشته بود! به این 3 بند اعتراض می کنم و فرمی پر می شود. متصدی می گوید که تا ساعت 10:30 نتیجه می آید.
قصد دارم با توجه به آدرسی که در پشت رسید خودروی در پارکینگ دارم به ستاد ترخیص در بزرگراه یادگار امام(ره) بروم، با مشورتی که می گیرم به سمت ستادی می روم که آدرسش پشت برگه نیست! چهارراه جهان کودک! (الآن که دارم می نویسم خدا را شکر می کنم که با توجه به آدرس برگه، آدرس را اشتباه رفته ام و گرنه...!)
به ستاد ترخیص که می رسم اوضاع نابسامان به نظر می رسد! شلوغ است و در نگاه اول کسی پاسخگو نیست! حاضرین با هم گفتگو می کنند؛ یکی از ماشینش می گوید که 4سال تولید است و امروز به خاطر عدم معاینه فنی به پارکینگ برده شده، دیگری از خودرویش می گوید که در محل غیر ممنوع پارک شده و بی دلیل توقیف گشته، دیگری از خزانه خالی می گوید و این توقیفات را برای پر شدن آن می داند، دیگری...
فرم را پر کرده و مدارک لازم را آماده می کنم، نوبتم می شود که وارد شوم به این امید که الآن ساعت 10:30 گذشته و جواب اعتراض به خلافی باید آماده شده باشد، به باجه ی دریافت خلافی مراجعه می کنم، تجدید نظر در مورد خلافی هنوز به سیستم نیامده! کم کم عمق فاجعه قابل حس می شود...، متصدی از ساعت 13:30 خبر می دهد...
به منزل برمی گردم، قبل از ساعت 13 مجدداً به پلیس+10 می روم و خلافی می گیرم، تنها یک پارک در محل ممنوع کاسته شده! از متصدی در مورد 2 بند دیگر که مورد اعتراضم قرار گرفته بود می پرسم: می گوید که اشتباه کردی، چون تجدید نظر توسط کامپیوتر انجام می شود باید به همه ی موارد اعتراض می کردی که شاید 3 مورد آن کاسته شود!! در ذهن می گویم که سایر تخلفات را انجام داده ام، چرا باید اعتراض کنم، پاسخی به نظرم نمی رسد...
با عجله به سمت بانک می روم، جریمه ی تخلفات دو ساله که الحق زیاد هم نبود را پرداخت می کنم و با علم به آنکه ستاد ترخیص خودرو تا ساعت 14 باز است خود را دقایقی قبل از ساعت 14 مجدداً به آنجا می رسانم! در بسته است!!!
در می زنم سربازی که صبح هم در ستاد مشغول بود می گوید که فردا ساعت 8 مراجعه کنید! به او می گویم که من صبح فرم اولیه را پر کرده ام و برای پرداخت خلافی از ستاد خارج شده ام. لطف کرده در را باز می کند، داخل ستاد کماکان شلوغ است اما از صبح خلوت تر شده.
به باجه ی مربوطه مراجعه می کنم، سند خودرو، کارت ماشین، بیمه نامه، گواهینامه، کارت ملی، شناسنامه را تحویل می دهم، از دلیل توقیف ماشین می پرسد، شرح ماوقع می دهم، لبخند می زند و ابراز همدردی! حدود 45 دقیقه طول می کشد. به خان آخر نزدیک می شوم، خان آخر پرداخت حق الزحمه(!) ی دوستیست که زحمت(!) کشیده و ماشین را با جرثقیل به پارکینگ منتقل کرده...
در این لحظات که 7خان را پایان یافته می بینم به روزی فکر می کنم که مجبور شدم چند برنامه ی از پیش برنامه ریزی شده در آن را جابجا و کنسل کنم که یکدفعه صدایی از باجه ی "خان آخر" بلند می شود! متصدی محترم بخش محترم(!) دریافت هزینه جرثقیل با ارباب رجوعی که از خسارت وارده به اتوموبیلش توسط جرثقیل شکایت کرده، دعوایش می شود، از باجه خارج شده و در باجه را قفل می کند و ادامه کار را به فردا موکول می نماید!!!(یاد سریال مسافران می افتم که مسئول محترم(!) اتاق محترم(!) کپی دعوایش می شود و کار را نیمه تمام رها می کند!)
یک دفعه انگار پتکی به سرم می زنند و تمام این مراحل جلوی چشمانم مجدداً ظاهر می شود، چند نفر به حق یا ناحق طرف مسئول محترم(!) را می گیرند تا کارشان زمین نماند و بالاخره بعد از چند دقیقه ناز نمودن(!) مسئول محترم به کار خویش باز می گردد، نوبت من می شود، 20000تومان دریافت می کند و مهر آخر بر روی برگه ای پر از مهر وارد می شود تا حکایت کند مراحل بوراکراتیک اداری را...
به پارکینگ می آیم و دو رسید و 5000تومان
را به متصدی می دهم و او اجازه ی ترخیص را صادر می کند، در دریای انواع
ماشین به دنبال "رخش" خویش می گردم، انگار قصد خودنمایی ندارد، باز هم با
مسئول پارکینگ می گردیم، تا ماشین پیدا می شود، خسته و کوفته سوار می شوم
و ...
نتایج اخلاقی که با توفیق اجباری به آن رسیدم، توصیه می کنم شما اختیاری به آن برسید:
1. از امروز چشمانتان را به زحمت(!) کشانی که خودروها را کشان کشان به
پارکینگ می برند، باز کنید، اگر نگاه کنید، حتماً می بینید، شاید در کمین
خودروی شما باشند!
2. حتی برای صدم ثانیه ای هم ماشینتان را
در چند صد متری "حمل با جرثقیل" قرار ندهید...، شاید یک روز کاری را برای
آن صدم ثانیه از دست بدهید!
3. با توجه به تصمیم اخیر راهنمایی
رانندگی برای تشدید این برخورد برای معاینه فنی و ... از جابجایی
خودرویتان حتی تا سر کوچه هم جداً خودداری کنید، شاید مجبور شوید با پای
پیاده مسیرهای طولانی تری را طی کنید!
4. من که دیگر قصد دارم حتی طی 2 سال، 4 تخلف هم انجام ندهم که به خاطرش مجبور شوم برای آن یک روز کاری معطل شوم، شما چه طور؟!!